تبليغاتX
عقاب

همايش طفلان مسلم برگزار شد. فعلا نمي خوام در مورد همايش چيزي بنويسم.

فقط يه سوال دارم از اونايي كه بودند و شنيدند.

نظرتون در مورد صحبت هاي مطرح شده روي سن توسط مسئولين طرح و جمعيت چيه؟

همين.

پ.ن : نظرات خصوصي مي مونه فعلا.

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 23:24 | لینک  | 

اول از اين ايميل شروع شد:

من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان،شرافتت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین.jeafatima.blogfa. com

بعد اين ايميل در جوابش اومد:

 

دوستان بهتره قبح يك فعل غير شرعي و غير اخلاقي را جهت بيان مظلوميت اين گروه نريزند.

اگر قرار بود هر كسي با هر مشكلي به اين  راهها  وارد شه پس فلسفه صبر و توكل  ... چي ميشه

البته اينا رو كسي ميگه كه از فرط مشكلات بارها به اين راه فكر كرده اما خدا و فقط خدا حفظش كرده نه كسي كه از سر خوشي و راحتي حرف ميزنه

همچنين لطفا قضايا رو با همديگه براي برانگيختن احساسات جمعي قاطي نكنيد

هر كدوم از اينها زشتيه خودش رو داره

ضمنا شان اشك بر مظلوميت امام حسين عليه السلام و خاندانشون بارها در ايميل هاتون مورد گلايه قرار گرفته

عظمت اين فاجعه بر احدي از آدم تا خاتم پوشيده نيست  و نخواهد بود

اشك بر امام حسين كوچكترين منافاتي با كارهايي كه در اين گروه انجام ميشه نداره

پس لطفا به اين قضيه خاتمه بدهيد

موفق باشيد

بعد از اون يه دوستي اينطور جواب داد :

اما م حسین(ع) به گریه ی ما برای مظلومیت  مطمئن باشیم که اندک توجهی نخواهد کرد بلکه به عمل ما  بعد از اون واقعا بزرگ توجه خواهد کرد....که آیا فهمیدیم چه شد؟آیا درس گرفتیم؟؟آیا می خواهیم عمل کنیم؟ کی می خواهیم عمل کنیم؟؟.
برای گریه  شان قائل شدین و این گونه برافروخته شدین ولی برای عمل در راه ایشون و اینکه ذره ای از حرکت ایشون در جامعه ما اجرا نمیشه حتی ذره ای شان قائل نشدیم و کاش برای عملی نشدن حقیقتی که حسین(ع) با تمام وجود و هستیش تلاش کرد همیشه اینگونه برافروخته شویم و به همه ی  این بی عملی ها  خاتمه میدادیم.
که اگر شا ن و ارزش قائل بودیم جامعه ی ما اینگونه در معضلات غرق نبود.
متشکرم.

و آخرش من هم اينطور پاسخ دادم:

سلام
من یکی دو روزی هست که می خوام جواب این مطلب را بدم. ولی خب شاید بهتر بود منتظر بمونم ببینم اولین پاسخ چه خواهد بود
اینو بگم که می خوام از نفر قبلي و تر بذارم و بگم این که برای شان گریه و مراسم رگ غیرتمون به جوش می آد ولی برای هزار درد دیگه ککمون نمی گزه بحثش جدا. من می خوام بگم که معنی گریه چیه وقتی خود خدا در قرآن گفته شهید زنده است؟ نگید گریه برای مظلومیته چون برای پیامبرش هم سعی می کنند مایه بگذارند ، با این که فوت کردن و رفتن از این دنیا یک امر اجتناب ناپذیره. خب می تونیم بگیم نحوه مرگه که به گریه شان داده. بله. اشکی که برای مظلومیت ریخته بشه تقدس داره. اشکی که برای راه خدا ریخته بشه تقدس داره. حالا به من بگید کجای این اشک ما تقدس داره؟ به قول دکتر شریعتی مردم ما از همه مظلومیت امام حسین (ع) فقط تشنگی را دیدند و از همه زخم هایش فقط زخم شمشیر.  به نظر من امام حسین که جدا، تمام یارانش لحظه ای از تشنگی زجر نکشیدند و ذره ای از زخم شمشیر درد نکشیدند. چیزی که درد داشت سپاه بی شمار پیش رو بود از جوانان و مردمی که در اسم مسلمان بودند. سپاهی که به فرمان حاکم شرع خودشون به فرمان عالم دینی زمان خودشون صف کشیده بودند. سپاهی که هر چه کردند به خیالشان به اسم اسلام کردند. سپاهی که هم به پدرش گفتند کافر و هم اکنون روبروی خودش ایستاده اند. این سپاه درد داشت. جهالتش درد داشت. درد امام حسین زیاد بود. می خواهید بدونید؟ شما خطبه ایشان را یک سال قبل از حماسه عاشورا خوندید؟ لینکش را می دم خدمتتون

http://www.teflane- moslem.com/ index.php? option=com_ content&view=article&id=57&Itemid=34


چه جملات مهمی داره!
...
کورها، لال ها و فلج ها در شهرها بی سرپرست مانده اند و شما نه رحمی بر آنان می کنید و نه عملی را که در خور شأن خودتان باشد، در مورد آنان انجام می دهید؛ و یا قصد انجام آن را دارید. فقط با چاپلوسی و تملق، پیش ستمگران رفاه و آسایش خویش را می جوئید.
...
من نمی بینم حتی از درد جفا در حق اهل بیت پدر بزرگوارش بگه. حتی از شهادت بر سر نماز پدرش که آن هم به دست جماعتی بود که خودشون را عالم دینی زمان می دونستند و امام علی (ع) را کافر. من می بینم از ظلم زمان می گه. از مظلومیت مردمش. از چیز دیگه نمی گه. امامی که حج را نصفه رها کرد
نصفه رها کردن حجش معنا داشت. نماز جماعت ظهر عاشورایش هم معنا داشت. بیعت شب عاشورا و باز گذاشتن راه انتخاب در ادامه مسیر برای تک تک یارانش هم معنا داشت. غمی اگر بود از جهالت قوم زمانش بود نه این که از این دنیا راحت می شود و به سوی خدا می رود. درد و مظلومیتی اگر هست در این زمان بیشتر می بینم
در این زمان که یا حسین گویان به خاطر مدح این عزیز که همه چیزش را بی منت داد، پول به جیب می زنند. در این زمان که در محله ای کودک اجاره داده می شوند و مردم کودک مظلومی جز علی اصغر و رقیه نمی شناسند. یادش بخیر دو سال پیش که فیلم مستندی می ساختیم از کودکی صحبت شد به نام بی بی رقیه که در این زمان بود و مظلوم ترین بود. از پوریا ها و ... . شما بگید. وقتی علم امام حسین روی زمین مانده، وقتی بعد از بیش از 1400 سال ذره ای به صحبت هایش اعتنا نشده، وقتی ایشان زنده است و امر می کنه که دریابید آرمان زیر پا لگد مال شده ای که من به خاطرش همه چیزم و همه کسم را دادم، گریه کردن ما که بخش زیادی اش به قصد صفای روح خودمونه چه معنایی داره؟ پر رویی نیست که از این امام هنوز هم طلب حاجت و صفای روح را داریم و بر سر این که حواسمون به اون مظلومیت کوچک و قابل اقماضش (زخم شمشیر و تشنگی) هست منت هم می گذاریم و توقع داریم و متر متر بهشت به نام خودمون می کنیم؟ شما بفرمایید ! این کار کم کاری نیست؟ من جواب می دم. نخیر به هیچ وجه کم کاری نیست. بدتر از اونه. مسخره کردنه

این که حضرت زینب هم در بارگاه یزید سرش را بالا گرفت و چهره یک پیروز سرافراز را داشت نه یک مظلوم سرافکنده هم معنا داشت. دشمنش باید بگرید

امام من زنده است. امام من تحسین داره. آفرین داره. دست مریضاد داره. امام من سرش بالاست. خار و ذلیل نیست. امام من مظلوم توسری خور نیست. امام من قویه. امام من بزرگ تر از این حرف هاست که با دو روز از ذهن ها پاک بشه. امام من عمری پر برکت داشته. نه این که تماما در ده روزش خلاصه بشه. امام من کمبود نداره که مداح و متملق لازم داشته باشه. امام من سرباز می خواد. سربازی که راهش را ادامه بده. نه این که به اسم حسین هرخبطی که می خواد بکنه. امام من یار می خواد که کار کنه. نه بشینه تملق بگه و گریه کنه. امام من فرزند همون امام عزیزی است که گفت با من آنگونه حرف نزنید که با پادشاهان حرف می زنید. امام من از متملق جماعت متنفره. امام من یار قوی می خواد چون خودش قویه و ذلیل نیست. امام من مجلسش سفره خونه نیست. محل دانشه. امام من کارکرد اجتماعی داره چون خودش می خواد. امام من مال دو روز سال نیست و یک مکان. مال همه زمان ها و مکان هاست. آیا می شود همه سال بی دلیل و بی معنی برای امام زنده ای که منتظر حرکت منه اشک ریخت و بهش شان داد؟ ولی می شه همه سال یارش بود و گوش به فرمانش و شجاعانه تازید به هر چه جهله در جامعه ای که ادعای مسلمانی داره ولی بی دینی درش از بالا تا پایین بی داد می کنه به طوری که حیوان هم این گونه نیست. این یعنی تناقض

ما در مقام مقایسه نیستیم. بگذارید تا جای خودمون هستیم تصمیم بگیریم. وقتی الان که جای خودمون هستیم یک سرباز و یار بی مصرف برای امام حسین هستیم که فقط اشکش دم مشکشه آن هم به هزار دلیل خودخواهانه دنیوی و اخروی، بهتره در مورد عملکرد دیگران در جایگاه دیگر نظری ندهیم.
 فقط ادعا نکنیم که این جامعه روز به روز یزیدی تر داره می شه و حسین حسین گفتنش هم بیشتر. این یعنی یک تناقض قیحانه

امام من توصیه هاش را در آن خطبه به ما کرده، برای تمام زمان ها. ما هم اگر به خط خطش عمل کنیم تازه انجام وظیفه کردیم و سرمون پایینه در مقابلش که همه چیز و همه کسش را داد و الان داره این پیروان را تحمل می کنه. هیچ وقت به نقطه ای نمی رسم که ازش چیزی بخوام و فکر کنم کار درستی می کنم

تا دنیا این دنیاست و جامعه این جامعه و بشریت اینگونه و من من و شما شما، این بحث خاتمه ای نداره.

ببخشید لحنم تنده. قبلا این لحن را نداشتم. الان دارم. وقتی سه سال با طرح طفلان مسلم باشی و ببینی در سال چهارم جامعه له له وار طرح جدید شام عیاری را می طلبه، یزیدی تر از قبل شده و علم روی زمین مانده را با تمام وجود حس می کنی، نمی تونی ساکت باشی و راحت حرف بزنی
باز هم ببخشید
به امید دیدار
لطفا از وبلاگ ها و سایت هایی که مربوط به طرح های این ایام هستند بازدید کنید و عضو بشید و نظر بدهید و در مباحث شرکت نمایید که این اوضاع ، باهم بودن و اتحاد همه ما را می طلبد
http://www.teflane- moslem.com/
http://teflan. blogfa.com/
http://sham- e-ayyaran. blogfa.com/
http://jeafatima.blogfa.com/


وعده ما

جمعه، اربعين

ساعت ۱۵:۰۰

كانون اصلاح تربيت استان تهران (شهر زيبا، خيابان كانون)

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 23:19 | لینک  | 

خطبه امام حسین (ع) در سال آخر زندگی معاویه، یک سال قبل از واقعه کربلا در جمع علما و بزرگان مدینه

 

هان ای مردم! عبرت بگیرید و پند بیاموزید از آنچه خدا اولیاء خود را با مذمت و سرزنش علماء ((یهود)) پند داده است.آنجا که می فرماید:
«چرا خداشناسان و احبار آنها را از ناسزاگفتن و حرام خوردنشان منع نمی کنند»( مائده آیه 62)
باز می فرماید: «آنان که به کفر گرائیدند از اولاد اسرائیل لعنت شده اند و چه بد بود اعمالی که انجام می دادند.»
وچرا این چنین خدا آنان را سرزنش می کند؟ برای این که آنان ستمگران را می دیدند که چگونه ستم روا می دارند و فساد بر می انگیزند، ولی آنان را از این اعمال نهی نمی کردند تا توسط ستمگران، به نوائی برسند و از گزند آنان در امان باشند؛ در حالی که خداوند می فرماید:
«از مردم نهراسید و فقط از من بیمناک باشید»(مائده 44)
باز هم می فرماید: «مردان و زنان مومن، دوستداران یکدیگرند. بمعروف امر می کنند و از منکر باز می دارند.»( بقره71)
خداوند در این آیه، ((امر به معروف و نهی از منکر )) را اولین فریضه قرار داد؛ زیرا اگر به انجام این فریضه اقدام گردد، تمام فرائض، چه آسان و چه دشوار، عملی می شود.علاوه بر این ((امر به معروف و نهی از منکر)) دعوت کردن به اسلام است؛ همگام با طرد ستمگریها و مخالفت با ستمگران، و دعوت کردن به تقسیم بیت المال و غنائم و گرفتن مالیات ها از عوامل آن و پرداختن آن به موارد حقیقی شان است.

شما ای بزرگان که درعلم ودانش پرآوازه اید! ودرخیرونیکی زبانزد دیگران ! ودرنصیحت وپند دادن شهره ی این وآنید!؛ بخاطرخدا، دردل مردم عظمت وشکوه دارید. افراد قوی ونیرومند شما را به حساب می آورند؛ وضعیف وناتوانان، شما را گرامی ومحترم می شمارند، کسان خود را برشما ایثارمی کنند که هیچ برتری برآنها ندارید؛ وقتی خواسته ها یشان برآورده نمی شود ازشما شفاعت می جویند وشما باشکوه پادشاهان و عظمت بزرگان در میان آنان راه می روید.
آیا این همه برای این نیست که مردم امیدوارند که شما به احیاء حقوق خداوند قیام کنید؛ لیکن شما در بیشترین موارد، از اداء حق الهی کوتاهی کردید و حقوق ائمه را سبک شمردید، حق ضعیفان را پایمال نمودید.

شما آنچه حق خود تصور می کردید، به ناروا گرفتید ولی در راه خدا نه مالی بخشش کردید، نه جانتان را به مخاطره انداختید و نه از اقوام و خویشانتان برای رضای خدا بریدید.

وه چه پرروئی با این اعمال زشت، بهشت خدا و همجواری پیامبران او را آرزو دارید؛ و می خواهید از عذاب الهی در امان باشید. ای کسانیکه چنین آرزو از خدا دارید؛ می ترسم بر شما عذابی از عذابهای خدا نازل گردد. زیرا شما در پرتو عنایت خدا،به مقامی رسیدید که بر دیگران برتری پیدا کردید. چه بسیارند کسانیکه مورد احترام مردم نیستند ولی شما به خاطر خدا، در میان بندگانش احترام دارید. شما می بینید پیمان های الهی درهم شکسته می شود، ولی هیچ دم نمی زنید؛ و به هراس نمی افتید. برای درهم شکستن بعضی از پیمانهای پدرانتان ناله سر میدهید لیکن شکستن تعهدات و پیمانهای رسول خدا را نادیده میگیرید.کورها، لال ها و فلج ها در شهرها بی سرپرست مانده اند و شما نه رحمی بر آنان می کنید و نه عملی را که در خور شأن خودتان باشد، در مورد آنان انجام می دهید؛ و یا قصد انجام آن را دارید. فقط با چاپلوسی و تملق، پیش ستمگران رفاه و آسایش خویش را می جوئید.

خدا دستور فرموده است از این اعمال پلید جلوگیری شود؛ ولی شما از آن غافلید، و شما مصیبت بارترین مردم هستید.زیرا از مسئولیت عالمانه و آگاهانه خود دست کشیدید.((زمام امور واجراء احکام باید به دست علماء الهی باشد که در رعایت حلال و حرام خدا امین هستند)) ولی این مقام و منزلت از شما سلب شده است؛ چرا که از محور حق پراکنده شدید؛ و با وجود دلائل روشن، در سنت پیامبر اختلاف کردید. اگر با رنجها و آزارها ،شکیبائی داشتید و سختیهای راه خدا را تحمل می کردید، اجرا امور دین خدا بدست شما می افتاد؛ لیکن شما ستمگران را در مقام و منزلت خود، جایگزین ساختید و امور دین خدا را بدست آنان سپردید؛ و آنان به اشتباه عمل می کنند و در شهوات خود گام بر می دارند.(می دانید چرا ستمگران بر امور مسلط شدند؟)چون شما از مرگ فرار کردید، عاشقانه به زندگی گذرا دل نهادید.(در پی این وابستگی) شما ضعیفان و بی نوایان را، بدست ستمگران سپردید تا برخی را، برده و مقهور خود ساختند و برخی را برای لقمه نانی بیچاره و ناتوان کردند. ستمگران، در ملک خدا، طبق میل و خواسته خود گام بر می دارند؛ و با تمایلات خود، راه پستی و مذمت را هموارتر می سازند. از اشرار و دون فطرتان پیروی می کنند و جسورانه در مقابل خدای متعال می ایستند. در هر شهری بر فراز منبر گوینده ای دارند که فریاد می زند و با صدای بلند سخن می گوید. زمین در تسلط کامل آنان است و دستشان از هر جهت باز و گشوده. مردم بردگان آنانند بدان گونه که هر دستی برسر آنان کوبیده شود، قادر به دفاع نیستند. گروهی ازاین جباران کینه توز، سخت بربی نوایان چیره گشته اند و گروهی فرمانروایانی هستند که نه خدا رامی شناسند ونه به روز معاد عقیده دارند.عجبا..!

وچراتعجب نکنم؟! که زمین را، مردی حیله گر و مکار و فردی تیره روزتصرف کرده وبار مسئولیت مومنین را کسی بدوش کشیده که هرگز به آنان رحم نمی کند.
خدا دراین نزاعی که بین ما و او درگرفته، بهترین حاکم است ودر نبرد ما با او قضاوت خواهد کرد.

خداوندا... تو خود میدانی عملکرد ما، نه برای آن است که به ریاست وسلطنت دست یابیم ویا از روی دشمنی و کینه توزی، سخن بگوئیم؛ لیکن (پیکارما برای این است که) پرچم آئین ترا برافرشته گردانیم و بلاد بندگان ترا، آبادسازیم وبه ستمدیدگان از بنـدگان تو، امنیـت بخشیـم؛ و احکام و سنـن و فرایـض ترا (درجامعه) پیاده کنیم. و شما اگر ما را یاری و پشتیبانی نکنید، ستمگران بر شما چیره می شوند و در خاموش کردن نور پیامبرتان می کوشند ولی بدانید خداوند ما را کفایت خواهد کرد و اتکای ما بر اوست و در مسیر او گام برخواهیم داشت؛ و به سوی او باز خواهیم گشت.

منبع : تحف العقول
 
 
نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 15:40 | لینک  | 

حقیقت،آینه ای بود که از دستان خداوند

به زمین افتاد و شکست .

پس هر کس تکه ای برداشت و خودش را در آن دید

و پنداشت حقیقت در دست اوست .

حقیقت اما در میان مردمان پخش بود.

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 12:58 | لینک  | 

امروز تو پادگان چند تا از بچه ها دور هم جمع شده بودند گپ مي زدند. من تو بحثشون نبودم (ولي گويا بحث در مورد من بود) و يه گوشه به كارهام مي رسيدم. ارشدمون به اون دوتاي ديگه گفت "اينو اينجوري نبنيدش. عصباني بشه نقاشي مي كشه در حد پيكاسو!..."

روجوع شود به اين

پ.ن ۱: هر وقت فكرم مشغوله روي كاغذ ستاره مي كشم. نزديك دو سال پيش بود كه يه دست كشيدم كه از آب مرداب بيرونه. انگار داره غرق مي شه. يه سال پيش بود كه يه سرخپوست كشيدم كه مشغول مراقبه است. همون يه سال پيش بود كه يه كاغذ را در حد سياه شدن خط خطي كردم. وقتي يه دوستي حالم را پرسيد كاغذ را بهش نشون دادم و طوري بهم نگاه كرد كه گويا كارم تمومه! همه اين ها را در حالي كشيدم كه مي خواستم ذهنم خالي بشه و كلافه بودم.

پ.ن ۲: يادمه يه بار تو انجمن علمي دانشگاه تنها نشسته بودم. حوصله ام سر رفته بود. از كلافگي روي تخته وايت برد كوچيك با ماژيك نقاشي كردم. آخرش كاريكاتور همه بچه هاي اكيپمون از توش در اومد، ايناهاش. يه بار هم در نهايت كسلي پشت كامپوتر سايت بودم. با برنامه Paint ويندوز اينو كشيدم.

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 23:0 | لینک  | 

تو پادگان موقع كار يه بچه رفت رو اعصابم. جوابش را ندادم. به جاش حال كار كردن نداشتم. يه گوشه نشستم شروع كردم پشت يكي از برگه هاي ورود خط خطي كردن. كم كم بهتر شد، هم حالم هم خط خطي ها. عصباني نبودم. بي حوصله بودم. شايد از جا ديگه، نه از اون بچه. بقيه دوستام نگاهم مي كردند كه به خاطر بدست آوردن آرامش عصبي دارم چه كار مي كنم.

نگهش داشتم. اينم اسكنش.

اسكن

راستش عادتمه. هر موقع فكرم مشوشه كاغذ خط خطي مي كنم. خيلي ها اين عادتم را ديده اند. سر كلاس ها و جلسات مختلف بيشتر. يه سري هاش را نگه داشتم. بعضي هاش را اگر يه نفر همون لحظه ببينه مي تونه تا ته ذهنم را بخونه. به قول يكي از دوستام چيزي به اسم درون ندارم.

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 0:22 | لینک  | 

امروز مراسم دعا داشتيم. خونه اميد.ن كه هنوز تو كانونه. من خودم باهاش حرف نزدم. ولي بچه ها در موردش بهم گفته بودند. اميد درس را رها مي كنه تا با كار كردن خرج خانواده را در بياره. تو محله آبرو دار و مثبته. از هيئت محل هم يك تقدير نامه گرفته. متاسفانه اميد سر يك دعوا كه منجر به آسيب رسوندن به طرفش شد الان مجرمه و بايد ديه جور كنه.

امروز فهميدم كه بچه ها با خانواده كامل در ارتباطند. به تعمير خونه كمك كردند. هيئت محل را خبر دار كردند و اون هيئت بالاخره به وظيفه اصلي خودش كه وظيفه تربيتي ه تا حدودي عمل كرد و تونست از شاكي با مبلغ پايين تر رضايت بگيره كه جور كردن مبلغ مي افته گردن بچه هاي جمعيت و خيرين.

فهميدم برادر دومي هم با كار كردن به مخارج خانواده كمك مي كنه. برادر سومي هم درس مي خونه و قهرمان كشتي استان شده. تو اتاق تقديرنامه ها و مدال هاش بود. برادر آخر كلاس دوم راهنمايي ه و بايد درسش را بهتر بخونه. يك خواهر هم دارند كه فكر كنم محصله.

و خب فهميدم كه متاسفانه پدرش معتاده. به طرز بدجوري. وقتي وارد خونه شديم با ما خوش و بش كرد. ولي معلوم بود كه ممكنه صبرش كم باشه. كم كم حوصله اش سر رفت و رفت بيرون. رفتم باهاش گپ بزنم كه شارمين رسيد خونه. با شارمين پدر را برديم تو كوچه قدم زديم. خيلي صحبت كرد باهاش. حرف هاي مهمي زده شد. بايد ترك كنه.

شارمين تو خونه موقع خوندن زيارت عاشورا قرآن باز كرد. آيه ي خوبي اومد. بوي بركت مي داد. با پسرها گپ زديم. قرار شد كه بچه ها تو درس كمكشون كنن. پدر را هم ببرن براي ترك. شارمين خوب باهاش ارتباط برقرار كرد. كار ما نبود. آخرش قول داد اگر خودش را جمع و جور كرد يه سفر بفرستيمشون كربلا.

يكي از بچه ها زنگ زد و گفت كه داره همزمان با شاكي صحبت مي كنه. وقتي رسيدم خونه خبر رسيد كه با ۱۰ ميليون تومن مي شه رضايت گرفت. اميد را مي شه از كانون آورد خونه. بچه ها را كمك مي شه كرد كه درس بخونن. ولي مهم پدر است كه بايد همه كمكش كنن. بيشتر از همه خودش.

برنامه خوبي بود. خوب شد رفتيم خونشون. دست بچه هايي كه با اميد و خانوده اش در ارتباطند  درد نكنه.

 لینک مطلب

وبلاگ طفلان مسلم

سایت طفلان مسلم

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 18:52 | لینک  |