blogerfree عقاب | آذر ۱۳۸۷
بیا دنیا بسازیم ... نه با دنیا بسازیم

امشب شب یلداست. برای همین یک دقیقه بیشتر وقت دارم که بشینم خونه و روی پایان نامه ام کار کنم.

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 14:45 | لینک  | 

چند وقتی بود که با سایت مهندس عبدالعلی بازرگان آشنا شده بودم. بیشتر جاذبه اون هم برای من مقاله های ایشان در مورد برخی آیات قرآن و بحث های اسلام بود که در مجموع می دیدم که به صورت بسیار منطقی توضیح داده می شود، یعنی اینجا. ایشان پسر مرحوم مهندس مهدی بازرگان هستند که در اینجا مطالب خوبی می شود در موردشان پیدا کرد. به هر حال سخن هر اندیشمندی را باید شنید و سبک سنگین کرد.

***

این دو سه روزه یک کم بدجنس شده بودم. هر کس که پیام تبریک عید غدیر را برام می فرستاد و احینا درش غلو کرده بود و امام علی را بیش از حد بالا برده بود (مثلا در حد بغل دست خدا)، بلافاصله این حدیث حضرت علی را براش اس ام اس می زدم:

دو گروه به من جفا کردند. دشمن یاوه گو و دوست گزافه گو که مرا بیش از حد بالا برد.

***

فرض کنید یه آدم مهمی به یک مقام مهم رسیده. اولش همه بهش تبریک می گن. اون آدم می گه که تبریک بسه. بیایید به کارها برسیم. کلی برنامه ارائه می ده. ولی همه فقط دارند جشن می گیرند و تبریک می گویند و در مدحش می خوانند. الان بیشتر از ۱۴۰۰ - ۱۵۰۰ ساله که فقط دارند مدح می کنند و اون عزیز مونده که کی نوبت حرف گوش کردن می رسه ؟!!! گویا تمسخری سهوی است !!!! 

 این یعنی جشن و مداحی

***

چهارشنبه شبکه ۳ تماما رقاصی و شعر بی ربط بود که بعید می دونم امام علی از شنیدن اون ها دلش خوش بشه و لبخند بزنه ، خدا به دلش صبر بده واقعا.

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 21:10 | لینک  | 

چند روز پیش که سر زده بودم دانشگاه و همه چیز خوب پیش رفت *، یه سراغی از ارباب جهان گرفتم که تو تریا یه قرار صرف چای و شکلات داغ گذاشتیم. ارباب گفت باید بره یه سر دکتر دانشگاه. حالش خیلی وخیمه. من هم مسخره اش کردم که "... هه ! سوسول ! خجالت نمی کشی مثلا کرمونشاهی ای ؟! منو ببین هیچ وقت مریض نمی شم دکتر هم نمی رم... " ارباب حتی جواب هم بهم نداد و من را به کائنات بی جنبه ( ازهمونا که توفیلم راز نشون دادند) واگذار کرد. نتیجه این که وقتی دست می دادم باهاش حس کردم قدری سر درد غریبی دارم ...

دیشب مادر گرامی به ما گیر داد که آخه تو سردت نمی شه که این قدر کم لباس می پوشی؟ گفتم "نه سردم می شه نه مریض می شم (خودم هم فهمیدم چه غلطی کردم!!)". نتیجه این که از دیشب تا حالا تمام اعضای سخت بدنم شامل استخوان های دست و پا و لگن و ستون فقرات و سر و خلاصه همه جا به علاوه گلو و کلیه درد شدیدی داره و مدت ها بود توسط آماج این همه درد غافلگیر نشده بودم. در مجموع حالت استاتیکی ساختار بدنم کاملا Fail کرده و کل سیستم به درجه رفیع واماندگی رسیده که از نظر علم مهندسی مکانیک جامدات، عملا دیگه هیچ امیدی به همچین سازه ای نیست و فرو ریخته و بلکه اوراقش را بخرند که خب الان سمساری ها تو کار استوک نیستند، هرچند با توجه مصرف مرتب شیر و لبنیات گوش شیطون و حسود و هر خر دیگه ای کر، استخوان هام محکمه. حتی الان که تماما ترک خورده.

صبح هم والدین محترم با احساسی از دلسوزی آمیخته با پیروزی می گفتند دیدی گفتیم ؟!!! اما همه می دونند که این حالت رو به موت برای من نه به خاطر سرمای هوا و نه به خاطر لباس کافی نپوشیدن بود که اگر با زیرپیرن هم می رفتم بیرون هیچی ام نمی شد اگر و فقط اگر اون خبط زیادی را نمی کردم و ژست نمی گرفتم. اون هم من که همواره در مواقع ژست گرفتن خورده تو حالم.

امروز هم رفتیم کانون و فکر کنم جمعیتش را نصف کردم و کارمون سبک شد. البته می شه کلی هم مانور حقوق بشری اومد.

مخلص کلوم این که نمی خواستم اینطوری ذلیل برم ! اون عقاب شده یه بوقلمون پرکنده آویزون جلو ویترین که تازه آویزون هم نیست. رو  زمینه و کسی بهش توجهی نداره.

الان هم به عنوان وصیت یه نصیحت حکیمانه و یا سفیهانه یا هر کوفت دیگه ای که می خواید اسمش را بذارید می کنم بهتون که این جور مواقع حتما در جواب مادرتون که بدون شک مثل همه مادرها که ناشناخته ترین مخلوقاتند از قدرت ماورایی بهره می بره و قوانین مورفی ** برش حاکمه تو دلتون به خودتون بگید خفه و به مادر بگید حق با شماست. به رفیقتون هم بگید "ای بابا ! کرمونشاهی و مریضی پهلوون ! انشالله سوء تفاهم شده و برطرف می شه ! این ماییم که مریضیم!!!"

پ.ن ۱: اگه من مردم ازم خوب یاد کنید. حال می ده.

پ.ن ۲: اگه کسی از ما دلخوره یه جوری مشکلش را حل کنه.

پ.ن ۳: دیشب این متن مذخرف (دیکته اش یادم نی) تو کله ام هی داشت گنده تر می شد و به سر دردم کمک می کرد.

پ.ن ۴: ارباب جهان یک تحلیل اقتصادی جامع داره که به دوستان کارشناس توصیه می کنم بخونند.

پ.ن ۵: یک آدولدکولد و یک استامینوفن کودئین و یک آنتی هیستامین در یک نوبت و یه استامینوفن کودئین دیگه در نوبت دیگه کافیه که بمیری.

پ.ن ۶: قوانین مورفی** در مورد پدرهای مظلوم بیچاره هیچگونه صدقی نمی کنه. خیالتون راحت.

پ.ن ۷ : قوانین مورفی** را در مورد مادرها بدجوری تجربه کرده ام. می شه تو سریال های قوی کلید اسرار و یا داستان های باور نکردنی گذاشت.

پ.ن ۸ : نون وبلاگ جور شد. مطلب برای آپدیت نداشتم.

پ.ن ۹ : ممکنه یکی از دوستان با خودش فکر کنه که من الان از سبک وبلاگ مسخره ۳۶۰ اش تقلید کردم. داداش من بزرگت کردم. تنها کامنت گذار اون وبلاگ کوفتی ات هم منم. من و تو باید در ازاء هم سکوت کنیم. درست می گم ؟! خوبه !

پ.ن ۱۰ : به دلیل پ.ن ۹ این وبلاگ احتمالا خواهد پکید.

 

* بنده آبکی ترین پروژه دانشکده را با سخت گیر ترین استاد دانشکده برداشتم و دارم به مفت ترین شکل ممکن پیشش می برم ولی استادی که گریه ی همه لایقین را در آورده راضیه. خدا را شکر. چش حسود کور ایشالله.

** قوانین مورفی برای مامانا : (منبع : وبلاگ جمله جینگول)

- مادر فقط در دو صورت نصیحتت می کند: وقتی که بخواهی و وقتی که نخواهی.

-  هر وقت که نتوانستی مشکلی را حل کنی، از مادرت بپرس. احتمالا او هم راهش را بلد نیست ولی وانمود می کند که بلد است.

-  اگر یادت نمی آید که آیا به مادرت زنگ زده ای یا نه، نزده ای!

-  آن نصیحتی را که از مادرت نشنیده می گیری، همیشه بهترین نصیحتی می شود که تا حالا به تو کرده!

-  اگر هم فراموش کنی، مادرت همه اشتباهاتت را به تو یادآوری خواهد کرد تا یک وقت دوباره تکرارشان نکنی.

-  اگر فکر می کنی که سری از اسرار مادرت را می دانی، همیشه به یاد داشته باش که چه کسی بوده که پوشکت را عوض می کرده!!!

-  هرچه سخت تر تلاش کنی تا چیزی را از مادرت پنهان کنی، او بیشتر شبیه وبکم!! می شود!

-  هر چه پیرتر شوی، در کنار مادرت بیشتر احساس بچگی می کنی.

-  راه حل مادر همیشه بهترین راه است. اگر قبول نداری، از خودش بپرس!

-  هر چیزی ایده خوبی است. مگر اینکه مادرت بفهمد و به تو بگوید که چرا خوب نیست.

-  اگر وقت نداری که آئین نامه رانندگی را بخوانی، مادرت رو با ماشین به جایی برسان.

-  هر چقدر هم که اشتباه کنی، مادرت هرگز آنرا بر علیه ات استفاده نخواهد کرد. چند باری به تو یادآوری می کند، ولی هرگز بر علیه ات از آنها استفاده نمی کند.

-  هر چه مادرت بیشتر اصرار کند که با خودت چتر ببری، احتمال ریزش باران بیشتر می شود!!

-  هرگز فراموش نکن که وقتی نوزاد بودی چه کسی گهواره ات را تکان می داد. این هم یک چیز دیگر که هرگز نمی توانی تلافی کنی.

-  هر چه بیشتر از آخرین باری که خانه ات را تمیز کرده ای بگذرد، احتمال آمدن مادرت به خانه ات بیشتر می شود!!

-  هر چقدر هم که مادرت کوچکتر از تو باشد، همیشه از تو بزرگتر است.

-  هر چه از چیزی که متعلق به مادرت است بیشتر بدت بیاید، احتمال اینکه آنرا به تو ببخشد بیشتر می شود.

-  اگر کاری را خودت انجام دهی، مادرت می توانسته بهتر از تو آنرا انجام دهد. اگر مادرت کاری را انجام دهد، خودت بایست انجامش می دادی!!

-  هیچوقت به خوبی بچه های دیگران نیستی. هرگز به بدی چیزی که مادرت تصور می کند هم نیستی!

-  تنها چیزی که از نصایح مادرانه دقیق تر است، حافظه ی اوست در مورد اوقاتی که آن نصایح را نپذیرفته ای!

-  هر چه جوکی خنده دار تر باشد، احتمال اینکه مادر آنرا بی ادبی بداند بیشتر است.

-  هرگز به مادرت نگو که فعلا کاری برای انجام دادن نداری. او همیشه کاری برایت دست و پا خواهد کرد.

-  اگر کارهای مادر بدون اشکال پیش برود، او خیال خواهد کرد که دارد کارهایش را اشتباه انجام می دهد.

-  یک داستان همیشه دو جنبه دارد. جنبه ای که واقعا اتفاق افتاده و جنبه ای که مادر آنرا آنگونه به یاد دارد.

-  مادران همیشه می دانند. ما نمی دانیم چطور. فقط می دانند.

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 18:26 | لینک  | 

گفتگويی که واقعا روی فرکانس اضطراری کشتيرانی، روی کانال ۱۰۶ سواحل (Galicia Finisterra)  ميان اسپانيايی ها و آمرييکايي ها در ۱۶ اکتبر ۱۹۹۷ ضبط شده است.

اسپانيايی ها (با سر و صدای متن): A-853 با شما صحبت می کند. لطفا ۱۵ درجه به جنوب بچرخيد تا از تصادف اجتناب کنيد. شما داريد مستقيما به طرف ما می آييد.
*فاصله ۲۵ گره دريايی*
آمرييکايي ها (با سر و صدای متن ) :ما به شما پيشنهاد می کنيم ۱۵ درجه به شمال بچرخيد تا با ما تصادف نکنيد.

 

اسپانيايی ها : منفی. تکرار می کنيم ۱۵ درجه به جنوب بچرخيد تا تصادف نکنيد.

آمرييکايي ها (يک صدای ديگر): کاپيتان يک کشتی ايالات متحده آمريکا با شما صحبت می کند. به شما اخطار می کنيم ۱۵ درجه بشمال بچرخيد تا تصادف نشود.

اسپانياييها: اين پيشنهاد نه عملی است و نه مقرون به صرفه. به شما پيشنهاد می کنيم ۱۵ درجه به جنوب بچرخيد تا با ما تصادف نکنيد .

آمريکايي ها (با صدای عصبانی): کاپيتان ريچارد جيمز هاوارد، فرمانده ناو هواپيمابر يو اس اس لينکلن با شما صحبت می کند. ۲ رزم ناو، ۵ ناو منهدم کننده، ۴ ناوشکن، ۶ زيردريايی و تعداد زيادی کشتی های پشتيبانی ما را اسکورت می کنند. به شما پيشنهاد نمی کنم، به شما دستور می دهم راهتان را ۱۵ درجه به شمال عوض کنيد. در غير اينصورت مجبور هستيم اقدامات لازمی برای تضمين امنيت اين ناو اتخاذ کنيم . لطفا بلافاصله اطاعت کنيد و از سر راه ما کنار رويد !!!

اسپانياييها : خو آن مانوئل سالاس آلکانتارا با شما صحبت می کند. ما دو نفر هستيم و يک سگ، ۲وعده غذا، ۲ قوطی آبجو و يک قناری که فعلا خوابيده ما را اسکورت می کنند. پشتيبانی ما ايستگاه راديويي زنجيره ی ديال ده لا کورونيا و کانال ۱۰۶ اضطراری دريايي است. ما به هيچ طرفی نمی رويم زيرا ما روی زمين قرار داريم و در ساختمان فانوس دريايی A-853 Finisterra روی سواحل سنگی گاليسيا هستيم و هيچ تصوری هم نداريم که اين چراغ دريايی در کدام سلسله مراتب از چراغ های دريايي اسپانيا قرار دارد. شما مي توانيد هر اقدامی که به صلاحتان باشد را اتخاذ کنيد و هر غلطی که می خواهيد بکنيد تا امنيت کشتی کثافتتان را که بزودی روی صخره ها متلاشی می شود تضمين کنيد. بنابراين باز هم اصرار می کنيم و به شما پيشنهاد می کنيم عاقلانه ترين کار را بکنيد و راه خودتان را ۱۵ درجه ی جنوبی تغيير دهيد تا از تصادف اجتناب کنيد.

  
آمريکايي ها:
آها. باشه. گرفتيم. ممنون

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 23:35 | لینک  | 

۱- تور مجازی در برج میلاد

۲- برای علاقه مندان به ساخت نماهای سه بعدی

۳- کتاب دوم دبستان سال 1339

۴- یک آگهی فوت معنا دار عجیب

۵- یک پیام تسلیت بامزه

۶- برای برنامه نویس ها باید جالب باشه. نوشتن عبارت Hello World! به زبان ها مختلف برنامه نویسی در اینجا.

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 22:8 | لینک  | 

چند روز پیش در دانشگاه اعلامیه هایی دیدم که اینجا می گذارم.

اعلامیه اول

اعلامیه دوم

خیلی وقت پیش مهدی پور رحیم طی یک پست (+) که به اعتقاد من ادبیات خوبی دارد از من کم سواد در این عرصه نیز دعوت به نوشتن مطلب کرده.

لطفا تحلیل را کامل بخونید و نظر بدین. من می خوام هر مطلبی که جا مونده در نظرات مطرح بشه.

 

سوال به جای سلام

بحث خوبی است. سوال از خاتمی به جای سلام از خاتمی. که من البته از زاویه ای دگیر نگاهش می کنم. سوال از روند خاتمی خواهی و دوستدارانش به جای سلام به جریان خاتمی. اول این که "میام"، "نمی آم" خاتمی را عشوه نمی دونم و عادت می دونم. عادت خوبی شاید نباشه ولی این بار با سال 80 که برای دور دوم ریاست جمهوری بحث بود که بیاید یا نه فرق دارد. آن موقع درک نکردم، هرچند در آن اواخر سختی های زیادی متحمل دولت شد، نظیر درگذشت فاجعه آمیز دکتر دادمان که می تونست قوی ترین وزیر خاتمی باشه. ولی این بار هر کسی هم جای او باشد حق دارد بحث "آمدن" و یا "نیامدن" را به جریان درآورد چون رقیب او کسی است که دلیلی برای شکست او در انتخابات وجود ندارد. نه این که   ا حمد ی نژ ا د  شایسته باشد که به نظر من نیست و همه موضع من را می دانند. به این دلیل که اسبابی که در دست دارد کس دیگری ندارد. اول فوج عظیم بسیجی ها که فقط به آمدن یک بسیج پیرو و ذوب در ولایت به نهاد ریاست جمهوری اهمیت می دهند و مسائل دیگر برایشان بی اهمیت است. این قسمت را اثبات خواهم کرد که مسائل دیگر برای آن ها بی اهمیت است. و این گروه رای در حد 7 میلیون دارند که دور اول را در سال 84 تضمین کرد. دوم روستاییانی که با صدقه و نذر دولتی دلشان خوش شده و این که چشمشان به جمال دولت مردان روشن است. سوم کسانی که به منصب قدرت تکیه زده اند و ا حمد ی نژ ا د بهترین گزینه برای حفظ منصب آن هاست. نظیر جناح اصول گرا و شورای نگهبان و ... .  صدا و سیما و رسانه ها نیز در خدمت هستند و کافی است دو هفته یک سخنرانی از دانشگاه کلمبیا یا یک سفر استانی یا یک مصاحبه را پخش کنند که ورق برگردد. ا حمد ی نژ ا د برای رای آورد در دور بعدی فقط نیاز به دو هفته همکاری صدا و سیما را دارد که از حالا می تواند روی آن حساب کند. خلاصه این که تنها کسی که توانسته تا حدی به قول عامیانه زیرآب ا حمد ی نژ ا د را بزند خود شخص خودشه و بس. اما خاتمی در مقابل چه چیزی برای پشت گرمی دارد؟ به جز تعدادی هوادار که شعار "بیا ! بیا" سر داده اند و قبلا هم نشان داده اند که نه وفا دارند و نه معرفت هیچ چیز و هیچ کس. تنها سرمایه اش وجهه ارزشی و آبرویش هست که در این رقابت نابرابر در خطر بر باد رفتن است. ضمن این که با این تنهایی اش اگر هم به ریاست جمهوری برسد بعید است بتواند کاری بیش از گذشته انجام دهد. فعلا برسیم به طرح بحث مهدی.

تغییر خاتمی در مقابل سیل بحران را نمی دانم ولی تغییر مردم به تنگ آمدن است. این به تنگ آمدن می تواند خستگی و بی تفاوتی را نتیجه دهد و می تواند در نقطه مقابل بی پروایی را باعث شود. من معتقدم بی پروایی از گذشته بیشتر شده که غنیمت است. ولی خاتمی با رشد سنی اش را نمی دانم. اقتضای سن بالا محافظه کاری است که نمونه خجالت آورش کروبی است که به ایشان هم می رسیم.

بنده به عملکرد 8 سال بدبین نیستم. چون زاویه دیدم با هوادارانش فرق دارد. در آن 8 سال حرکاتی انجام شد که برای من ارزشمند بود. نظیر رشد فرهنگ جامعه، ایجاد جریان روشن فکری، تحول صنعت و رشد اقتصاد، و مهم تر از همه وجهه بین المللی ما که پرچم دار گفتگوی تمدن ها بودیم. پرچمی که ا حمد ی نژ ا د صراحتا با منحل کردن سازمان گفتگو تمدن ها پایین و زیر پا کشید. کسانی که طرفدار اصلاحات بودند و به آن 8 سال اعتراض کردند را به هیچ وجه محق نمی دانم که هیچ، بر سرکار آمدن ا حمد ی نژ ا د را هم از صدقه سری آن ها می دانم. نظیر همان هایی که الان می گویند خاتمی بیا و آن روزها علیه اش شعار می دادند و ندیدند این همه سرمایه را که بعد ها نابود شد. خاتمی را با تیمش می بینم و تیمی بود که بدون جنجال کشور را اداره نمود. به منگولیسم دولت خاصی کاری ندارم. می دانم همان روزها هم موج علیه خاتمی در میان عوام بسیار کمتر از موج ا حمد ی نژ ا د در این زمان بود. همان روزها رضایت داشتم چون می شد فهمید که کار سخت است. هرچند انتظار بیشتری داشتم، ولی با شرایط فعلی بیشتر مطمئن شدم که آن موقع کارستان بوده.بیشترین فشار را حامیانش به او وارد کردند. آن هم نه در مورد فرهنگ و اقتصاد و صنعت و سیاست خارجی که ارکان مهمی هستند، بلکه در مورد بی اهمیت ترین چیز یعنی بازی های جناحی و سیاسی بچگانه. بله اصلاحات شکست خورد اما نه در عملکرد، بلکه در شناساندن به مردم، در مبارزه با دروغ های جناح مقابل که دقیقا از یک روز بعد از شروع دولت نهم شروع شد. روند اصلاحات خود زنی کرد. توسط پیری که همچون نادر فکر کنم در هنگام مرگش هم دستش از گور بیرون باشد و خاک طلب کند. یعنی تشنه قدرت و جاه و مقامی به نام کروبی که به اعتقاد بنده اگر هر پنج انگشتش را عسل کند و در دهان مردم بگذارد بازهم باید دستش را گاز گرفت و به گوشه ای طردش کرد، چون تشنه قدرت است و ذره ای دغدغه ی ساخت کشور را ندارد و حتی ذره ای دغدغه ی پیروزی حزب خود را که این خود دغدغه ی پستی است را هم ندارد که ندارد. اون حتی به همقطاران خود هم رحم نکرد و رای دکتر معین را شکاند. اصلاحات شکست خورد توسط دکتر معین و حامیانش که زبان مردم را بلد نبودند و فقط دکترین دموکراسی را زمزمه می کردند و دکترا به بالا حرف می زدند و کسی نمی توانست به آن ها اطمینان کند که چه بر سر مسائل زیربنایی نظیر صنعت و اقتصاد خواهد آمد. دکتری که در کتاب غرق بود. اصلاحات شکست خورد توسط هوادرانش که تا سال قبلش به خاتمی لعنت فرستادند که چرا یک دعوای حزبی سیاسی راه نینداخت تا مردم هزینه بدهند! و معین را متفاوت از خاتمی مطرح کردند و نتیجه این شد که دیدند. اصلاحات شکست خورد توسط کسانی که به تورم 13 درصد اعتراض داشتند و پای صندوق رای نیامدند و رای رقیب آن ها کار خود را کرد و الان باید تورم تا 50 درصد را نوش جان کنند و مدام از صدا و سیما بشنوند که اوضاع عالی است و چه خوب  که آمریکا هم مشکل دارد و هر بار ببینند که این دولت مشکلات را به گذشته حواله کرده و با آمار عجیب و غریبی که ساختنش توسط همه ممکن بود خود را از دولت های گذشته برتر نشان می دهد. و اصلاحات شکست خورد در حالی که حامیانش به وظیفه اطلاع رسانی خود عمل نکردند و خاتمی بی تقصیر ترین فرد در این شکست بود. حتی الان هم در سوالات آقا مهدی باز هم بحث استفاده از فلان گروه و تفکر و جناح مطرح است، شما بگویید اگر فردی ملی مذهبی باشد یا لائیک یا مسلمان، آیا ربطی به بهبود اقتصاد و صنعت دارد؟ برای من همین دو مورد فقط مهم است چون با بهبود این دو مورد همه چیز بهبود پیدا می کند  و حتی سیاست خارجی هم قدرت می گیرید و خلاصه این دو مورد در طول و عرض همه موارد است، جز بازی های لوس حزبی، هرچند حزبی اداره کردن کشور کار قشنگی است که خب ما این کاره نیستیم.. پس من در این باب حرفی ندارم. برای من مهم نیست فرد مذکور مال کدام جناح و حزب است. برای من یک سری اعتقادات پایه ای مهم است که جلوتر شرح خواهم داد و نیز تخصص و بس. راه مبارزه با فقر مفرط هم همین است و بس. اگر بگذارند. در مورد هویت ایرانی هم به نظرم زمان خاتمی وضع خوبی داشتیم . الان وجهه بدی داریم.

ولی در مجموع من هم دوست دارم پاسخ خاتمی را به سوالاتت بدانم چون بسیار جامع و حتی بعضا اضافه هستند.  البته به عنوان یک مهندس مکانیک، گوشه چشمی هم به صنعت و رفاه داشتی بد نبود. ضمن این که اوج مشکل فعلی کشور سیاست خارجی است که آن را هم  مطرح نکردی. در مورد سطح فرهنگ و اخلاق هم بگو که افت کرده.

اما برسم به بحث خودم. با رئیس جمهوری طرف هستیم که آمار عجیب و غریب می دهد و در توهم توطئه به سر می برد، در حالی که قدرتمند ترین پشتیبان ها را دارد لجبازی می کند. من به این ها کاری ندارم. من به ناکارآمدی اقتصادش هم کاری ندارم. برای من اعتقادات پایه ای مهم است نظیر اخلاق و حس کردن حضور خدا. آیا اخلاق می گوید مدام دروغ بگویی؟ مشاوران ایشان امثال رامین هستند! سیاست خارجی ایشان به علت رد ساده لوحانه ی هلوکاست، از ایران یک چهره حامی نئونازیست ساخت و فشار روی فلسطینیان را بیشتر کرد. گویی که گاهی فکر می کنم از این بهتر نمی شد به اسرائیل خدمت کرد !!! از به هم ریختن اقتصاد آمریکا خوشحال است و نمی داند که اقتصاد ایران متاثر از آن است. صرفا تفکرات دهه شصت خود را پیاده می کند. نسبت به دهه شصت هم همه مشکلاتش را داریم جز جنگ که آن هم به لطف ایشان بعید نیست نصیبمان شود. این هم به کنار. آیا ریا که ایشان دقیقا با آن وسیله رای آورد اخلاقی است؟ تزویر چطور؟ هاله نور و ... ! ایشان حتی بر سر قول و قرار خود نماند و یکی از ثروتمند ترین افراد کشور را وزیر کشور کرد. کسی که توسط مجلسی که به اعتقاد من به لطف عدم شرکت گسترده مردم در اقلیت جامعه است، 50 درصد اعتماد کسب کرده! آیا می شود به این فرد که پرونده اش در سپاه مشخص است اطمینان داشت ؟! قضیه کردان را چه؟ در مورد کردان، ا حمد ی نژ ا د را مقصر نمی دانستم، ولی وقتی حمایت لجوجانه اش را دیدم متاسف شدم. باز هم مهم نبود. ولی وقتی می آید و می گوید که این جاعل دروغگو آبرویش را با خدا معامله کرده ! همان خدایی که من می شناسم و آبروی این آدم را به نحو جامعی برد ، دیگر بحث فرق می کند. مگر می شود کسی را قبول داشت که خدای چنین ضعیفی دارد و تمامی خرابکاری های خود را پشت خدایش و اسلامش و امام زمانش قائم می کند؟ چه انتظاری می توان داشت؟ آیا غیر این است که که خرافه رواج پیدا کرد، انحراف بیشتر شد، اخلاق رنگ باخت؟ وقتی دولتمرد کشور این گونه باشد تعجبی دارد که مردم هم سر هم کلاه بگذارند؟ دیگر کار از اختلاف سلیقه و تفکر گذشته، پای اعتقادات آمده وسط و با همه این اوصاف و این که ایشان کردان را نمونه یک بسیجی درست و حسابی خطاب کردند، قضاوت شما راجع به دوستان بسیجی که همچنان به ا حمد ی نژ ا د عشق می ورزند چیست؟ آیا یادمان رفته بی حرمتی به پیامبر توسط فردی در وزارت آموزش و پرورش را که بسیج هیچ کار نکرد؟ ولی بعدش با یک نشریه ریختند و تظاهرات کردند؟ آیا اگر خاتمی به اوباما و بوش نامه می داد همین ها کفن پوش نبودند ؟ آیا همین الان برای لاپوشانی کردان مدرک هاوایی دیگران که جعلی هم نیست را علم نکرده اند ؟ آیا اگر خاتمی کردان را با خدا می دانست کفن پوش نمی شدند ؟!!! پس چه چیز برای این دوستان مهم است ؟ فقط حزبشان ؟ که گویا به اشتباه حزب خدا نام دارد !!!! آیا فساد اخلاقی برخی مقامات را تاب می آوردند و می گفتند دولت تقصیر ندارد؟!!!

در مورد کروبی گفتم. پس اضافه کنم که در دور بعد فقط در صورتی که تنها رقیب ا حمد ی نژ ا د یکی از این آقایان باشند جام زهر را نوشیده و به ا حمد ی نژ ا د عزیز رای خواهم داد و در آن دنیا بار جواب دادن به خدایم را به دوش می کشم. این آقایان کروبی است و علی آبادی و الهام !!! حضورشان شاید بعید نباشد.

اما در مورد خاتمی، به شخصه از تفکر و جریانش رضایت دارم ولی ای کاش فردی غیر از او می آمد. رئیس جمهور تکراری از نظر من وجهه جالبی ندارد و نشان از قحط الرجالی است.

در مورد میرحسین موسوی هم زمزمه هایی به گوش می رسد. میرحسین کارنامه بدی ندارد. حتی مشکلات آن زمان به اون ربطی ندارد. ولی مشکل اینه که همه درد ما از تفکر ا حمد ی نژ ا د است که در دهه شصت گیر کرده. آیا میرحسین در آن روزها گیر نکرده ؟ نمی دانم !!! هیچ نکته ای از آن روز ها به بعد نمی دانیم. تفکرات اقتصادی آن دهه به درد الان نمی خورد و میرحسین سال هاست که کارنامه ای برای قضاوت ندارد ! برای همین باید فقط منتظر ماند و حرف هایش را شنید.

به هر حال خدا بخیر کند و امیدوارم این دروغگو ترین دولت تاریخ ایران کارش به دور دوم ریاست نکشد.

اوایل شعار می دادند :

فقر و فساد و تبعیض                        ا حمد ی نژ ا د به پا خیز

احتمالا الان می گیه که اون "ض" و "ز" به هم نمی آن، پس تا بناگوش خواهد خندید و این متن من را استکبار خواهد خواند. فقر و فساد و تبعیض نه تنها کمتر نشده، بلکه بیشتر شده و عیان تر شده و قبحش هم ریخته. مثلث زر زور و تزویر خیلی وقته که تکمیل شده.

پ.ن : یه بدی که از خاتمی دیدم شرکت در مراسم ختم خلخالی بود. فرصت خوبی بود برای شرکت نکردن.

 ***

متنی از ابراهیم نبوی که مفهومش خوبه ولی ادبیاتش را تایید نمی کنم.

سخنرانی لیلا حاتمی و دعوت از خاتمی ! این مراسم چجوری برگزار شده و باهاش بخورد نشده ؟!!! (صفحه اول سایت)

این شعر را حتما حتما گوش کنید. تمام درد دل ها را گفته. متنش را نمی شه راحت خوند. گوش کنید حتما.

***

شاهکار آموزش و پرورش در همین وبلاگ

دانشجو با غیرت !!! در همین وبلاگ

 

لینک بالاترین

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 14:5 | لینک  | 

چند شب پیش با یکی از دوستان صحبت شد سر این که شرکتشون حق حساب رابط کارفرما را جهت اخذ پروژه نداده و تازه پته رابط را هم ریخته روی آب. نتیجه این که پروژه را از دست دادند. صحبت شد که این قضیه حق حساب همه جا باب شده.

امروز که رفته بودم برای کاری پیشش با خبر شدم که به سفارش استادش یک پروژه را برآورد قیمت کرده ۲۸۰ میلیون تومان. بهم گفت صحبت های اون شب یادته ؟ گفتم آره. گفت من برآورد کرده بود ۵۵ میلیون تومان. استادم گفت نه برای نیروی انسانی و کار بالای ۱۰۰ تومان بذار. خلاصه شد ۲۸۰ میلیون تومان. الان نفر بعدی ۴۰ درصد می کشه رویش که خودش برداره و می ده دست کارفرما. کارفرما هم ۵۰ درصد می کشه رویش تا خودش برداره و می ده به مقامات بالاتر برای اخد بودجه.

تو راه برگشت حساب کردم که محرله اول ۱ و ۴ دهم و مرحله دوم ۱ و نیم برابر شده و اگر ضرب در هم کنی کلا ۲ و ۱ دهم برابر مقدار ۲۸۰ میلیونی که تازه دست بالا حساب شده برای گرفتن بودجه اخذ شده. از بودجه اخذ شده، یک سومش یک راست می ره تو جیب کارفرما و نوش جونش ! از باقی بودجه بی زبون هم نزدیک ۲۹درصدش می ره تو جیب رابط محترم و اون هم نوش جونش. بقیه اش هم می ره پای پروژه که اضافی اش هر چقدر شد نوش جون کننده کار !!!

و جالب اینجاست که همه این افراد به صورت قانونی هم یه چیزی قراره گیرشون بیاد.

شما بگید و قضاوت کنید. وقتی داستان پروژه های کشور اینه، جامعه بی برکت باشه عجیبه؟ دزدی بشه افتخار عجیبه ؟ همه بشن گرگ عجیبه؟ حروم خوری بشه زرنگی عجیبه ؟ این جامعه برکت باید داشته باشه ؟

آیا مشت نمونه خرواره یا نه؟

لینک بالاترین

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 19:54 | لینک  | 

 

تلخی محنت ما قصه کوتاهی بود


ما صبورانه کشیدیم و درازش کردیم!

 

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 12:13 | لینک  | 

زیاد نوشتنم نمی آد ولی یکی از دوستان از من دعوت کرده که یک مطلب جدی در مورد انتخابات بنویسم. البته به یه هفتصد هشتصد نفری گفته که من هم آخرای لیستش هستم. تا من یه کم فکر کنم تا بیشتر  از این بدقول نشم، شما هم بی کار نشینید و به خلوت شدن Favorites صفحه اینترنت ما کمک کنید.

- بانک سخنان بزرگان که به درد بعضی ها می خوره حتما.

- این هم یک نقد تحلیلی که به یکی از پست های گذشته من هم ربط داره.

- من هنوز این سایت را درست و حسابی بررسی و ارزیابی نکرده ام.

- کسانی که از اون جینگولک بازی اول این پست خوششون اومده بروند به این سایت.

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 20:8 | لینک  | 

ارباب جهان که دیگه خوانندگان این وبلاگ تا حدودی باهاش آشنا شده اند جدیدا طی آخرین پستش یک مطلب گذاشته بود تحت عنوان استفاده از روشهای کُردی در زمینه تست زنی!. ما هم از اونجایی که حاصل ضرب میزان طنز نوشته های ارباب ضرب در میزان معقول بودنشون یک عدد ثابته، همین جوری واسه خنده لینکش را دادیم به داداش کوچیکه که گفته بود با تست زدن ریاضی زیاد رابطه خوبی نداره. داداش کوچیکه هم قضیه را جدی گرفت و گفت یالا به دوست ارباب زنگ بزن که من بدفرم به این روش کُردی احتیاج دارم واسه کنکور ارشد. خلاصه زنگ زدیم به ارباب.

... سلام مهدی. آقا ما واسه خنده این متنت را دادیم به داداشه، حالا می گه می خواد با جناب خرس صحبت کنه. بگو چجوری شرفیاب بشیم. البته قبلا یک خط تو وبلالگم راجع بهش نوشته و مسخره اش کرده بودم. امیدوارم ندیده باشه...

خلاصه شماره جناب خرس را گرفتیم و زنگ زدیم...

من : سلام آقا سجاد. من علیرضا کریمی ام. دوست مهدی کرم. که اون روز بعد کنکور با هم ... (قطع کرد حرفم را)

خ: به به ! سلام. بله ! شناختم ! عقاب دیگه ! هون که علیه من مطلب نوشتی !!! کرمونشاهی ای که دستش را شست !

من : آقا مگه خوندی ؟! ما یه خط رفتیم ! خب تقصیر خودت بود، نباید دستت را می شستی ! ...

خلاصه بعد از صحبت راجع به دوره آموزش تست زنی به روش کُردی گوشی را دادم داداشم تا با جناب خرس بیشتر صحبت بکنه و بتونه در کلاس ها شرکت کنه. مکالمه زمان زیادی طول کشید و از محتویاتش بی خبرم. بعدش داداش گوشی را داد به من ...

خ: آقا اولا خواستم بگم درسته که عقاب می تونه بپره و مانور بده ولی خرس زورش بیشتره، بپا دستش بهت نرسه. دوم این که من قبلا هم گفتم اون روز دستم را نشستم، مالیدم به لوله فاضلاب. سوم شما دوست مهدی هستی و دوست مهدی هم برای ما مثل خودشه و من هم که از مهدی بدم می آد و پس برو تا تهش... می دونی؟! کلا این مهدی به من خیلی حسودی می کنه. چون ازش باهوش ترم. همیشه کمتر درس می خوندم ولی نمره هام خوب می شد... یه بار ریاضی کنکور ارشد رشته مواد را بدون سوال و فقط با گزینه تست زدم. با یارو کل افتاد که گفت منفی می زنی و من گفتم مثبت. آقا زدیم ۵۰ ! طرف گریه کرد. آخه ۰ زده بود رتبه اش شده بود ۴۰ ! ...

من : ... آقا شما اون روز قبل غذا دستت را شستی و نمی تونی این ننگ را پاسخ بدی... ما چاکریم... درضمن کل داری بیا تو وبلاگ بذار. اینقده کل کل وبلاگی بهم حال می ده !

خ: ... اگه تو وبلاگت راجع به من نوشتی بگو بیام نظر بدم. ازم تعریف کن. اینقده دوست دارم!

من : همین را می نویسم.

خ: نه این تیکه را ننویس.

...

گذشته از این بحث، در ادامه دو فصل را در پیش داریم. اول این که قضیه اون روز من با جناب خرس چی بود:

بین دو نوبت کنکور دکترا از طریق ارباب جهان، با جناب خرس آشنا شدیم. حقا که نام برازنده ای داشتند. ایشان هم از دیدن من غافلگیر شد و انتظار هیبت متفاوتی را داشت. از صحبت های جناب خرس باسوادی و دانایی موج می زد و گویا سطح شخصیتی اش از ارباب که ما اون را شاخص کرمونشاه می دونستیم بسی بالاتر می زد. موقع نهار که شد گفتیم بریم بیرون دانشگاه. با مهدی بحث شد. من بودم یا اون یادم نیست، گفتیم کباب بخوریم. خرس گفت کباب زیاد بهداشتی نیست !!!!!!!!!!!!! من هم که تا اون لحظه خیلی مظلومانه فقط از محضر ایشان استفاده می کردم و گویا زبان ندارم دامن از کف دادم و گفتم ای ننگ بر کرمانشاهی مردان که مردی از این خطه به سلامت غذا که من بچه تهران به قول مهدی سوسول (واسه خودش گفته نامرد چپول!) حساس نیستم حساسیت وافر نشون می ده. مهدی هم به نوبه خودش سعی کرد آبروی رفته خطه کرمانشاه را به جوی برگرداند که خرس متوجه اشتباه سهمگینش شد... به کبابی رسیدیم. انصافا مزه ملسی داشت. ولی شرمنده ام که خرس بلافاصله قبل از صرف نهار رفت و دستاش را شست و این دیگه غیر قابل بخشش بود. کرمانشاهی ای که دستش را بشورد (بشوید یا هر کوفت دیگه). یاد روزها و شب هایی افتادم که مهدی تو اتاق خوابگاهش وقتی من را مهمان می کرد مدام از مردانگی کرمونشاهی ها می گفت و سوسولی تهرانی ما را تو سر ما می زد و حتی حق نداشتی لیوان از قبل مصرف شده کس دیگه ای را جهت مصرف خودت بدون ترور شخصیت بشوری !!! به نوعی که من جلو مهدی ترجیح می دادم بچه آبادان باشم و بس! و حالا این است نمادی از کرمانشاه ! شستن دست ! چیزی که در خانه هم اگر مادر گرامی حواسش نباشد توسط من رعایت نخواهد شد! شاید تعداد دفعاتی که در خارج از منزل قبل از صرف غذا (حتی پیتزا) دستم را شستم در عمرم ۲۰ تا نشه !!! ... خلاصه خرس بعد ها افشا کرد که اون روز دستش را یواشکی به لوله فاضلاب مالیده بوده نه شیر آب، که افسوس و صد افسوس که دیگه دیر شده بود برای این جور توجیهات.

بدترین فحش در خطه کرمانشاه "بچه فارس" است که شرح کاملش را حتما در این پست ببینید که هنوز هم با خواندنش دلدرد می گیرم از خنده. یکی از کل های بین خرس و ارباب همین است که کی بچه فارس تره. معیارهای مثبت، سیاه و کثیف بودن است و کارهای عجیب از جمله تف کردن در آش دسته جمعی برای دک کردن رقیب و نیز خوردن همون آش تفی برای کم کردن روی اونی که تف کرده، خوردن ماکارونی ریخته شده کف راهرو خوابگاه و ...(این هم مدرک، کامنت هاش را بخونید).

ولی گذشته از این یک بحث، دوره آموزشی دکتر سجاد جعفری (خرس) بسیار مفیده و امتحان خودش را پس داده. طی یک جلسه. با قیمت مناسب. تقریبا همه توانسته اند درصد های خودشان را ارتقاء دهند. من که هنوز ندیده اطمینان دارم. توصیه می کنم امتحان کنید. به هر حال خودش تا اینجا همین طوری اومده بالا و الان داره دکتری می خونه ! ریاضی کنکور ارشد رشته مواد را بدون دیدن صورت سوال ۵۰ درصد زده که برای کنکور ارشد عالی محسوب می شه. شاگردانش هم ۳۰-۴۰ زده اند. به هر حال راهی جز باور کردن نمی مونه.

کلا خرس خیلی پسر گلیه. و ما خیلی بهش ارادت داریم.

پ.ن ۱ : خاطره مصائب کله قند از ارباب جهان را بخونید.

پ.ن ۲ : یه بار مرغ جد ارباب جهان گم می شه و در خانه همسایه پیداش می کنند. پدر بزرگ محترم هنوز پای مرغ به خانه نرسیده، با تفنگ برنو این لکه ننگ را خلاص می کنه !!! این را خودش تعریف کرده و همه می دونند و تو وبلاگش نوشته !!!

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 23:44 | لینک  | 

چهارشنبه، پیش اومد که با دو تا از دوستان بریم بهشت زهرا . من هیچ کس را اونجا ندارم برای همین اصلا بلدش نیستم. نمی تونستم یه جا صاف وایسم مثل همیشه ام.

دوست داشتم بین قبرها قدم بزم. همین کار را هم می کردم. بین قبر ها قدم می زدم و فکر می کردم. کلا از دیشبش سر موضوعی ناراحت بودم و خب این منظره حس غریبی را داشت. یه حسی می گفت اون ور خوبه یا این ور. قدم می زدم ولی به اسامی و عکس ها توجه نمی کردم. دوست داشتم بیشتر می موندم. هر کدوم از ما حال خودش را داشت. به هر حال جو اونجا جو خاصی بود. قدم زدن بین قبرها.

یه سر هم به گلزار شهدا زدیم و بعد از کلی گشتن، قبر پدر دوستم (شهید ناصر کاظمی) را پیدا کردم. سنش ۲۶ سال بوده. داریم هم سن می شیم کم کم. پسرش هم سن منه. ۲۵ سال.

خیلی وقت ها خودم را مرور می کنم و متاسفانه معمولا چیزهای خوبی پیدا نمی کنم و گاهی چیزهای بد.

 پ.ن : این عکس مال من نیست ولی خیلی شبیه زاویه دید منه.

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 10:34 | لینک  | 

تو ایران بازار محصولات نرم افزاری بیش از هر بازار دیگه ای مورد جفاست. بازی هایی که در آمریکا حداقل ۵۰ دلار قیمت دارند در ایران ۲۰۰۰ تومان خریداری می شوند. اون ۵۰ دلار الکی نیست. هزینه ساخت یک بازی بالاست و برای همین تولید کنندگان ایرانی امنیت (گفتم امنیت، یاد اون آقاهه افتادم) ندارند.

چند وقت پیش یک ایمیل به دستم رسید که گروهی بنام بنیسی (معنی اش چیه؟!!) یک بازی کامپیوتری به نام عملیات انهدام تولید کرده که بخشی از جنگ (عملیات فاو) را شبیه سازی نموده است.

از اونجایی که به مقوله ساخت بازی علاقه دارم و یه زمانی تبش را هم داشتم (دوران دبیرستان) بلافاصله از طریق اینترنت خریدمش تا اولا ببینم چه کرده اند و ثانیا حمایتی کرده باشم.

فضای گرافیکی دقیقا مثل بازی معروف IGI هست و البته سخت تره. کلیه دکورها مطابق با صحنه های جنگ ایران و عراق و لباس ها و تجهیزات طراحی شده. عملیات هم که شرح یک داستان واقعیه. کلا به نظرم خیلی کار قوی و خوبی شده و جای تبریک داره.

البته دو تا انتقاد هم داشتم. اول این که ای کاش عملیات دیگری شبیه سازی می شد. یه جورایی نسبت به جنگ قبل از آزاد سازی خرمشهر حس بهتری دارم. ای کاش عملیات آزاد سازی خرمشهر یا شکست حصر آبادان مدل می شد. دوم این که زیر نویس انگلیسی نداره و زیادی ایرانیه و نمی شه باهاش مخاطب غیر ایرانی را تحت تاثیر قرار داد. درضمن می تونست یک دموی قشنگ داشته باشه که نداره و همین طور آهنگ هاش تکراریه. ولی در مجموع حرکت خوبیه.

همیشه دوست داشتم عملیات های هوایی ایران، به خصوص حمله به اچ۳ را مدل کنم. ولی من اینکاره نیستم و بلد نیستم. کاش اینا به فکر باشند.

پ.ن ۱ : ولی خیلی بازی سختیه. نسبت به نمونه های مشابهش زیادی واقعی شده.

پ.ن ۲ : این پست را نوشتم چون دلم می خواد از برنامه نویس جماعت که بازی تولید می کنه حمایت کنم. بازی کامپیوتری بهترین وسیله فرهنگ سازیه. چه از نوع خوبش، نه بدش.

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 12:0 | لینک  | 

آخرین کاری که ازش دیدم یک تله تئاتر فوق العاده بود به هم بازیگری مهدی هاشمی.

گویا امسال سال از دست دادن هنرمندان نام و صدا آشناست.

کسی که صدایش پر کننده اوقات خاطره انگیزمان بود.

کاتب "سلطان و شبان" مرگ را روایت کرد.

فیلموگرافی

 

 

بگذارید و بگذرید، که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت.

امام علی (ع)

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 13:50 | لینک  | 

آقا ما هی می خوایم روند وبلاگ آپ کردنمون را طبق دلخواه خودمون بریم جلو، می شه مگه ؟! الان یکی از رفقا داره فیلم سخنرانی ا.ن را تو کامپیوترش در مازندران می بینه که مردم دارند هو ش می کنند اون داره مثل همیشه آمار می ده که آره ما ۱۰۰ هزار پروژه تا حالا تو سه سال پیاده کردیم !!!

معارف تودیع و معارفه آقای کردان هم گریه دار بود !

گزارش کامل تودیع و معارفه

کردان: مهمترین کارم تامین رضایت خدا بود

احمدی‌نژاد: کوتاه نمی‌آیم

تازه آقای کردان ضرب المثل ها را به روز کرده گفتند آتش زدن قیطریه ! بخاطر یک دستمال

بقیه اش را از اینجا بخونید.

رئیس جمهور: رفتار آقاي كردان را در روز استيضاح يك رفتار انقلابي، آرماني و مبتني بر فرهنگ بسيجي ديدم (بیخود نیست که این قدر بسیج از چشمم افتاده !!!)

ا.ن گفت که آقای کردان آبروی خودش را با خدا معامله کرده. برای همین یه سوال برای من پیش اومد. دقیقا این معامله چی بوده ؟ معامله آبرو بر سر مدرک جعلی و سند سازی و ... . در کشوری که یک جعل ساده جرم محسوب می شه، کسی که با این همه مدرک جعلی نون خورده راست راست بیاد سخنرانی بکنه و تشویق بشه و سربلند و پیروز بره به دنبال سرنوشتش. شاید پستی بهتر برای خدمت !!!

جناب  دوست عزیز من، که سنگ ا.ن را به سینه می زنی و به کردان فحش می دی. تحویل بگیر. و همین طور بقیه هواداران. از جمله پسر یکی از وزرا که گذری اینجا را می خواند.

***

ربطی نداره ولی این دو تا لینک را هم محض تاسف داشته باشید:

پخش سی دی تخریب خاتمی در نمایشگاه

عکس جعلی حامیان احمدی نژاد

***

بذار حرف دلم را یه بار بزنم. به نظرم خجالت داره که کسی مدام از خدا و دین مایه بذاره و هر کاری دوست داره بکنه. (به جای "خجالت" و "هر کاری" به دلخواه خودتون فحش بذارید. هنوز واسه فیلتر شدن اینجا زوده)

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 10:29 | لینک  | 

امروز از طریق آشنایی با یکی از مسئولین کاروان حجاج در جلسه معارفه شرکت کردیم. هدفمون این بود که در مورد طرحی از جمعیت امام علی (ع)  که صفای سعی نام دارد صحبت کنیم. اصل حرفمون هم اینه که مخارج تجملی حاجی ها که بیشتر خرج ولیمه های مفصل می شه بیاد و خرج کمک به زنان محروم سرپرست خانوار بشه.

خانم اسماعیلی به عنوان مسئول طرح سخنرانی کردند.

استقبال خوبی شد. باید دید بعدا چی بشه.

 

View Full Size Image

ولی یه نفر هم اومد و به ما ایراد گرفت که چرا با صحبت هامون نظام را بردیم زیر سوال و برای رسیدن به اهدافمون به ارزش ها توهین کردیم !!! و منت سرمون گذاشت که موقع سخنرانی جو را به هم نزده. راستش ما یه جا گفتیم برخی محله های تهران در زمانی از شب دیگه امنیت رفت و آمد نداره ! که ایشان ظاهرا از قسمت "امنیت ندارد" دلخور شده بودند و زیر سوال بردن نظامش تلقی کردند و حتی منتظر پاسخ ما نشدند و رفتند. باید می گفتیم خطرناکه. اون وقت راضی بود. ظاهرا فقط اومده بود ادای تکلیف کنه و بیخوردی وکیل وصی نظامش باشه و بره. نظامی که اینجور افراد وکیل وصی اش باشند، نظامی که اگر از مشکلات حرف بزنی بردی اش زیر سوال ... بگذریم !

نمی دونم این آقا با اعتراض به ناامنی مشکل داشته؟ با اعتراض به فقر مشکل داشته ؟ یا نه ، همه را قبول داره ولی نباید نظامش بره زیر سوال !!! ما که به نظام ایشون در حرفامون کاری نداشتیم. خلاصه جنابی که می آی تو کامنت دونی ما قهرمان بازی در می آری! طرف حرف های تو امثال این آدمند نه من و دوستام.

در مجموع جلسه خوبی بود. اون آقا هم استثنائی بود که شانس آورد این حرفش را فقط به ما گفت و در جمع مطرح نکرد وگرنه تمسخر می شد.

بریم سر اصل مطلب. هر کس آشنایی در کاروان های حج داره به ما خبر بده. این حاجی وظیفه اشه که به درد مردم کشورش برسه. این طور خدا راضی تره. با این تجمل بازی ها حجش ثواب دار نمی شه.

همین.

پ.ن : به نظر من مسلما در آن دنیا نخواهند پرسید که آیا طرفدار نظام بودی یا نه ! خواهند پرسید برای دین خدا چه کردی!

امام علی (ع) نخواهد پرسید طرفدار نظام بودی یا نه ! خواهد پرسید با یتیمان و محرومین چه کردی؟! امام حسین (ع) خواهد پرسید با آرمانی که روی زمین ماند چه کردی !

انتقاد کردن که سهله.

 لینک تکمیلی:

اینجا را هم بخونید حتما.

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 11:59 | لینک  |