blogerfree عقاب | تیر ۱۳۹۰
بیا دنیا بسازیم ... نه با دنیا بسازیم

ای عاشقان ، ای عاشقان دل را چراغانی کنید


ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنید

معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش


تا سر کشم من جرعه ای از ساغر و پیمانه اش

بزم است و رقص از تو طرب ، مطرب نوایی ساز کن


ار مقدم او بهترین تصنیف را آواز کن

مجنون بوی لیلیم در کوی او جایم کنید


همچون غلام خانه اش زنجیر در پایم کنید

نوری به چشم دوستان ، خاری به چشم دشمنان


می سوزم از سودای او این شعله را افزون کنید

چندان که خونند در سبو ، از روح و جانم می رود


ای عاشقان از قلب من پیمانه ها پر خون کنید


ماه شعبان را دوست دارم

...

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 16:49 | لینک  | 

یه بابایی می ره پرنده فروشی طوطی بخره.

به طوطی اول می رسه ...

خریدار: این طوطی قیمتش چنده؟

فروشنده: 10 هزار دلار

خریدار: چه خبره؟ واس چی این قدر گرونه؟!

فروشنده: آخه این طوطی انگلیسی را مسلط صحبت می کنه.


به طوطی دوم می رسه ...

خریدار: این یکی قیمتش چنده؟

فروشنده: 20 هزار دلار

خریدار: این دیگه واس چی این قدر گرونه؟!

فروشنده: آخه این طوطی علاوه بر زبان انگلیسی، به مسائل IT هم تسلط داره.


به طوطی سوم می رسه ...

خریدار: این یکی قیمتش چنده؟

فروشنده: 100 هزار دلار

خریدار: واقعاً؟! مگه چه کار ها بلده؟

فروشنده: والا این ساکت نشسته صداش در نمی آد. کار خاصی نمی کنه. ما هم نمی دونیم چی بلده ولی هر چی هست این دو تا بهش می گن رئیس!

***

شده است حکایت برخی (!) مدیران. بین ما مرسوم شده هر وقت مدیری را دیدیم و نسبت مقامش به مهارتش برامون مبهم بود می گیم این همون طوطی ه است !


نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 20:3 | لینک  | 

سه شنبه فیلم جرم را دیدم. برخلاف نظرم در مورد فیلم هایی که از مسعود کیمیایی دیده بودم، بسیار خوب و قوی بود. با سناریو ای منظم و فیلمنامه ای خوب.

چیزی که بیشتر از همه به چشم می اومد بازی خیره کننده بازیگرانش بود و پیشرفت تحسین برانگیز پولاد کیمیایی در مقایسه با کارهای قبلی اش (که البته معتقدم حالا حالا ها کار داره). اما بازی حامد بهداد باور نکردنی و فوق العاده بود و تعجبی نداره که جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل را به خودش اختصاص داده.

پ.ن: فضای فیلم در دوران قبل انقلاب هست و سیاه و سفید، ولی نمادهایی از دوران جدید نیز دیده می شه. بحث هست که آیا اشتباهات کارگردانی ه یا به نوعی خواسته بگه تاریخ تکرار می شه.

"آجان که به مردم بزنه یعنی حرف حقه ... بیرون شلوغه. هر جا مردم بودند برو سمت اونا ... "

(دقیق یادم نمونده دیالوگ ها را، مضمون را گفتم)

در مجموع دیدن این فیلم را توصیه می کنم.

***

مردمی که به فروش 6 میلیاردی اخراجی های 3 کمک می کنند هر چیزی حقشونه. و کمترین حق این که با پول بیت المال فیلم پایان نامه را بسازند به کوری چشم همه اشون و به زور قرعه کشی ماشین و پخش بلیط نیم بها درب منازل بخوان بگن تو را خدا بیاین ببینید. حالم از همه عواملش به هم می خوره. دست خودم نیست. نمی گم حق با منه ولی همینه که هست.


نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 19:51 | لینک  | 

شنیده شد مقامات ژاپنی زمان لازم جهت جمع آوری زباله های ناشی از حادثه طبیعی اخیر را حدوداً 100 سال پیش بینی کرده و تخمین زده اند و خب با توجه به شناختی که ازشون داریم دست به کار شده اند.

اگر این قضیه در ایران بود چه می شد؟

1- کل سال اول به برگزاری همایش می گذشت (بررسی راهکارهای جمع آوری و تفکیک زباله های ناشی از سیل، چرایی و چیستی و چگونگی، چالش های پیش رو)

2- اگر خدای ناکرده از طرف مسئولین اظهار توصیه ای می شد تمام شهر از بیلبورد پر می گشت ("این زباله ها را جمع کنید" ، "زباله جمع کردن از بهترین کارهاست"، "اتحاد ملی، زباله جمع کنی")

3-نوبت کرکری ها هم می رسید ("و اینک، مفتخریم، اعلام کنیم، بدون نیاز به نیروی خارجی، با تکیه بر تخصص جوان داخلی، به کوری چشم استکبار جهان خوار، این معضل را پشت سر نهاده، و به جمع آوری زباله ها نایل آمدیم. و باز هم ثابت شد، می شود می توانیم")

4-و مهم تر از همه این که هیچ اقدامی صورت نمی گرفت و هر کدام از مردم فقط جلو راه خودش را باز می کرد و کم کم با مشارکت همه اش جمع می شد دو ور.

***

یک سؤال: آیا یک شهروند از دیدن پلیس احساس امنیت می کند؟

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 0:55 | لینک  |