آقای حاجی مشهور به حاجی بازاری، اون روزهایی که مردم گرسنه بودند و درد نان امانشان را بریده بود برنج احتکار کردی و گفتی نداریم ...
آقای حاجی مشهور به حاجی بازاری، اون روزهایی که مردم صداشون در اومد و ریختند تو خیابون و مدام گفتند حمایت حمایت، روی ات را کج کردی و حامی دشمن مردم شدی و خون مردم به زمین ریخت ...
آقای حاجی مشهور به حاجی بازاری، حالا امروز می آی تظاهرات می کنی، درب حجره ات را می بندی و علیه هر چه مردم علیه اش شعار داده بودند و تو به نفعش فعالیت، شعار می دهی و تازه یاد بدبختی مردم افتادی و توقع داری که حمایت حمایت؟
آقای حاجی مشهور به حاجی بازاری، این مردم از تو چه حمایتی بکنند که اگر درب حجره ات را شش قفله هم بکنی و در خانه بنشینی باز هم سود روی سود داری. تویی که چند ماه قبل طلا خریدی و به قیمت روز می فروشی. تویی که مثل همیشه جیبت برایت مهم است نه اوضاع معیشتی مردم. چه شد که امروز به مقدسات روزهای گذشته نه چندان دورت لعنت و مرگ بر فرستادی؟! کاش مثل مردم تکلیفت با خودت معلوم بود.
آقای حاجی مشهور به حاجی بازاری، خودت مشکل خودت را با دولت و حکومت و مجلس حل کن. درست است که نتیجه اش در زندگی این مردم نقش مستقیم دارد ولی بگذار یک بار هم که شده مردم هزینه ندهند. تویی هزینه دهی که هر جا پولت را خرج کردی ورق به نفعت برگشته و فقط هم جیبت برایت مهم است وگرنه اوضاع چندان تغییری نکرده. گویا برای تو قیمت دلار از قیمت جان جوانان کشور مهم تر بوده که خونت را در رگ نداشته ات به جوش آورده.
آقای حاجی مشهور به حاجی بازاری، یادمان نرفته چشمانت را که بستی به روی دردهای معیشتی مردم و فقط نچ نچ سر تکان دادی و تصور کردی بهشت به درشتی دانه تسبیحت هست و طول سفره اباالفضلت و نگذار باقی اش را بگویم.
خلاصه آقای حاجی مشهور به حاجی بازاری، تو با مردم و از مردم نیستی. پای مردم را وسط نکش. کاش مردم هم تو را در بازی ات فقط تماشا کنند. با وجدانی راحت.