خوش به حال آدم های معمولی. آدم های معمولی با همه خوشحال می شوند. با همه ناراحت می شوند. با همه فریاد می زنند و با همه سکوت می کنند. با همه جشن می گیرند و با همه عزا. در هیچ جشنی نمی گن به کوری چشمش و در هیچ عزایی نمی گن دلش خنک شد. با موفقیت همه شاد می شن و کسی تو سرشون نمی زنه. با شکست همه هم ناراحت می شن و کسی نمی گه تقصیر تو بود. لازم نیست سانسور بشن چون در حدی هستند که قابل تحملند. اصولاً همیشه و برای همه قابل تحملند و احترام. نه دوست جون جونی دارند و نه دشمن کینه ای. نه کسی رو سر می ذاره حلوا حلواشون می کنه نه کسی باهاشون لج می کنه. همیشه حرفی را می زنند که اکثریت قالب (نه لزوماً محق و نه لزوماً بیشتر) می زنه برای همین همیشه در بی تفاوت ترین حالت ازشون تشکر می شه و تأیید می شن. چون معمولی هستند تحملشون برای همه راحته. چون معمولی هستند همیشه بهشون نیازه. چون معمولی هستند مشکلی با کسی ندارند و کسی باهاشون مشکل نداره. برای همین آرامش دارند. راحتند و همراه. چون معمولی هستند. چون لازم نیست بیشتر از یک فرد معمولی فکر یا عمل کنند. چون کسی بیشتر از یک فرد معمولی ازشون توقع نداره. فقط معمولی بودن در هر مجموعه ای خصوصیات خودش را داره. اما یک خصوصیت مشترک همه جا هست اون هم همراه بودنه. همراه بودنی که فقط همراه باشی. نه مسئولیتی داشته باشی نه اختیار زیادی ای. فقط هر وقت لازم بود همراه باشی. اگر معمولی باشی از دیدن یک فیلم لذت می بری، ولی اگر غیر معمولی مثلاً بازیگر باشی و از مسائل پشت پرده کادر فیلم خبر داشته باشی دیگه لذت نمی بری. اگر ذهنت هم مثل خودت معمولی باشه آرامش داری. چون دیگه همه ازت راضی هستند و تو هم از همه راضی هستی. اصولاً کسی با آدم های معمولی کاری نداره. چون دیکته ننوشته غلط نداره.
آدم هایی که معمولی نیستند کارشون سخته. نمی تونند با هر جشنی همراه باشند. نمی توانند در هر عزایی شرکت کنند. نمی توانند همرنگ جماعت باشند چون رنگشان لو رفته و اگر همرنگ جماعت باشد هم شانسی و اتفاقی است. هم رفیق با معرفت دارند هم نا رفیق بی معرفت. مسئولیت دارند پس باید جواب دهند. حتی جواب کارهای نکرده را. چون معمولی نیستند حق اشتباه ندارند. آدم های غیر معمولی بازنشستگی ندارند. اگر بمانند لعنت می شوند که جای توانایان را تنگ کرده اند و اگر بروند لعنت می شوند که میدان آباد را مخروبه کردند و کشیدند کنار و کم کم فراموش می شوند، هم خودشان هم کارنامه اشان. یا نهایتاً کارنامه اشان بدون ذکر نام خودشان می ماند. اگر از میراث به جا مانده از خود دفاع کنند به بدخواهی تونایان فعلی و حسادت متهم هستند و اگر همراه شوند به تعویض رنگ متهم می شوند و ناتوانی خود را پذیرفتن. آدم های غیر معمولی فراز و نشیب دارند. عکسشون می تونه تا سر در خانه ها بیاد بالا و بعد حتی از تاریخ و متون حذف بشه. زمانی قدیس هستند و زمانی منفور. زمانی عقاب هستند و زمانی لاشخور. و این چندان انتخابش دست خودشان نیست. آدم های غیر معمولی اگر دور دورشان و سکان دستشان نباشد اگر حرف هم نزنند برایشان حرف می سازند یا لالی اشان را تفسیر به نیستی اشان می کنند. اگر هم حرف بزنند جمله به جمله علیه خودشان است که تفسیر می شود. وقتشان به پاسخ دادن بی هدف باید صرف شود. اگر هم پاسخ ندهند که همان می شود که باید بشود چون دور دورشان نیست. خیلی ها با آدم های غیر معمولی روراست نیستند. خیلی ها گارد دارند. اگر دور دورشان باشند پشتشان پناه می گیرند و اگر نباشد جلویشان گارد. در زندگی آدم های غیر معمولی کمتر رفیق همه زمانی و همه مکانی و یک رو و روراست پیدا می شه. آدم های غیر معمولی وقتی دور دورشان نیست خطر دارند. واگیر دارند. حاشیه دارند. ترکش دارند و بقیه رفیق و غیر رفیق باید فاصله ایمنی را رعایت کنند تا پرش آن را نگیره. برای همین آدم های غیر معمولی هیچ وقت وقتی دور دورشان نیست از کسانی که ازشون فاصله گرفتند دلخور نمی شن و نقشه ای هم برای کسانی که نزدیکشون هستند نمی کشند. آدم های غیر معمولی بازنشتگی ندارند. آدم های غیر معمولی اجازه معمولی شدن را ندارند چون کسی نمی تواند آن ها را به خاطر گذشته اشان مثل معمولی ها ببیند. چون خودشان هم نمی توانند گذشته خود را فراموش کنند و کیلومترشان صفر شود و ریست شوند. آدم های غیر معمولی باید با سیاست باشند. اما آدم های معمولی فقط لازمه حرف گوش کن باشند. آدم غیر معمولی کارش از سانسور شدن به خودسانسوری هم می کشه.
بعضی آدم ها وقتی کاری را شروع می کنند کم کم چشم که باز می کنند می بینند غیر معمولی شده اند. یعنی نگاه متفاوت بهشون هست. یعنی مسئولیت متفاوت دارند. یعنی دیگه معمولی نیستند. یا خودشون خواستند یا اینطوری شده. ولی بعضی آدم ها صد سال هم بگذرد می توانند معمولی و بی حاشیه باشند و بی مسئولیت اضافی و بدون در معرض نگاه خاص بودن. بعضی ها را حتی به زور هم نمی توانی غیر معمولی کنی. بعضی ها حتی خودشان هم نمی توانند خودشان را معمولی کنند.
آدم غیر معمولی را اگر حذف کنی نتوانستی معمولی اش کنی بلکه بال و پرش را چیدی. عقاب را نمی توانی طاووس کنی. اگر می خواهی پرواز نکند باید بالش را بچینی. آدم غیر معمولی نمی تواند و بلد نیست که معمولی باشد و نمی شه که باشد. آدم غیر معمولی اگر معمولی بمونه می میره. مثل عقابی که پرواز نکنه و دق می کنه. آدم غیر معمولی وقتی بازنشسته بشه احساس پیری می کنه. عقاب وقتی پرواز نکنه تو شوکه. تو فکره. تو لکه. نمی تونی ازش انتظار داشته باشی مثل بقیه چه چه بزنه. نهایت می تونه لبخند بزنه.
بیاییم یاد بگیریم وقتی یک غیر معمولی رفت بگوییم دستش درد نکنه بابت وقتی که بود و یادش و حرمتش بخیر از وقتی که رفت.
بیاییم بدانیم که خیلی اوقات آدم های غیر معمولی نه بدهکارند به کسی و نه طلبکار از کسی. سرنوشتشون بوده.
بیاییم درک کنیم که آدم های غیر معمولی هم گاهی می خواهند معمولی باشند برای استراحت و تفکر. اگر این کار را نکنند خراب می شوند.
بیاییم قبول کنیم که وقتی یک آدم غیر معمولی می خواهد معمولی شود یعنی دیگر نه هدف سابق را دارد نه راه سابق و نه اصولاً هدفی دارد و نه راهی. چون معمولی بودن را بلد نیست بی هدف می شود و بی راه و افسرده. و منتظر می ماند ببیند چه پیش می آید. پس نمی تواند چه چه بزند.
بیاییم آدم های معمولی را دوست داشته باشیم و درگیر بازی بین آدم های غیر معمولی نکنیم و بگذاریم همیشه از گلستانی که می بینند لذت ببرند. چون سرمایه هر گروه و جمعی همین آدم های معمولی هستند وگرنه غیر معمولی ها که می آیند و می روند.
(مثل همیشه بدون چرکنویس و بداهه)
وقتی خبر حادثه انفجار در پشت صحنه فیلم "معراجی ها" را شنیدم یکی از چیزهایی که به ذهنم رسید این بود که چند ماه دیگه مردم همیشه در صحنه ما، مردمی که باعث فروش 8 ملیاردی فیلم سخیف اخراجی های 2 (که دل برخی جانبازان و اسرا را خون کرد) و فروش 6 ملیاردی فیلم شنیع اخراجی های 3 (که نمک روی زخم بسیاری از مردم پاشید) شدند ولی در کلام و ادعا ژست مخالف می زنند، مردمی که فقط تنها معیارشون خندانده شدن ه ولو از راه لودگی و فحش شنیدن، مردمی که موقع خندیدن دیگه شخصیتشون عوض می شه، همین مردم چند ماه دیگه می خوان بشینن و هر و کر به فیلم جدید "معراجی ها" هم بخندند و باعث فروش ملیاردی اش بشوند. هر و کر بخندند به فیلمی که 5 کشته و 2 مجروح داد آن هم به مفت ترین شکل ممکن. افرادی کشته شدند که یک موی گندیده اشان به کلی آدم غریبه با سینمای رانت خوار می ارزید. بخندید.
به همت دوست صمیمی خودم، ارباب جهان (مهدی کرمی)
برای گرفتن این نرم افزار رایگان به لینک زیر مراجعه کنید:
به امید خبر آزادی صفر در همین روزها.
شما هم می توانید در آزادی «صفر»، سهیم باشید.
دست در دست هم می گذاریم تا چشمان مادری به دیدار فرزندش روشن شود.
صفر نوجوانی 16 ساله ساکن یک محله معضلخیز و محروم بود که نادانسته خانواده دیگری را داغدار کرد.
=========================
اگر 13 هزار نفر به این ایونت بپیوندند و هرکدام فقط 10هزار تومان کمک کنند، هزینه آزادی «صفر» تامین می شود.
لطفا هر کدام مان هرچه قدر که می توانیم برای آزادی او کمک کنیم، حتی فقط 1000 تومان می تواند برای آزادی یک انسان کمکی باشد.
همچنین لطفا همین اکنون از دوستان مان نیز برای پیوستن به این ایونت دعوت کنیم تا افراد بیشتری برای کمک بیآیند.
=========================
داستان تلخ زندگی «صفر» از محله ای محروم شروع می شود و از خانه ای که فقر و تنگدستی را قرین خود دارد.
صفر نوجوانی از محله ای است که خشونت آنجا عادی شده است. گذاشتن چاقو در
جیب برای بازی کودکان عادی است. یکی از آن محله هایی که در آن نداشتن سلاح
سرد جای تعجب برانگیز است.
پدر صفر یک کارگر زحمت کش است که ضایعات جمع آوری می کند.
صفر از سن 12 سالگی نان آور خانه هم بود.
یکی از روزها در حدود 6 سال پیش، در یک نزاع خیابانی در محله و از سر کودکی و بی خبری اش به راهی می رود که بی بازگشت است.
او هم زندگی خود و خانواده اش را به تباهی می کشد و هم خانواده نوجوان دیگری را داغدار می کند.
اکنون 6 سال از آن اتفاق گذشته است و صفر در این مدت چند بار تا پای چوبه
اعدام رفته است تا قصاص شود ولی خوشبختانه این اتفاق هنوز نیوفتاده تا
فرصتی باشد برای بخشش یک انسان و بازگشت کودکی او به زندگی، کودکی ای که از
دست رفته است.
در همه این سالها جز رنج برای خانواده فقیر او و نبود
فرزند خانواده مقتول چیزی باقی نمانده است. هر دو خانواده اشک ریخته اند.
اکنون «صفر» پشیمان از کرده خویش است و خواهرش چشم انتظار بازگشت او به
خانه تا شاید دیده مادر روشن شود.
=========================
خوشبختانه با تلاش های صورت گرفته توسط گروه های رابط، خانواده مقتول رضایت
داده است که حاضر است در قبال دریافت 190 میلیون تومان دیه او را ببخشد و
از قصاص او بگذرد.
بخشی از این مبلغ تاکنون توسط خیرین تامین شده و
هنوز 130 میلیون تومان دیگر باید تهیه شود تا صفر بتواند سفری دوباره به
این دنیا داشته باشد. سفری که این بار دیگر می خواهد به گونه ای دیگر
بسازدش.
این مبلغ را باید در دی ماه 1392 تامین کنیم.
این آخرین فرصت آزادی برای اوست.
=========================
مادری پیر و رنجور، و پدری رنج دیده از خانواده ای کم درآمد و خواهر «صفر»
و همه چشم انتظار دستان پر مهری هستند، تا شاید دوباره نان آور خانواده
شان را به آغوش شان باز گرداند.
امید آنکه با دستان پر مهر شما لبخند، به لبان خانواده ای بنشیند که کودکش در کودکی خطای نادانسته ای کرده است.
=========================
هر کس از ما کافی است مبلغی اندک برای آزادی «صفر» هدیه دهد.
حتی اهدای 1000 تومان نیز می تواند در این کار ارزشمند باشد و هزینه آزادی جان یک انسان شود.
که گذشتگان گفته اند: «قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود.»
اگر 13 هزار نفر به این ایونت بپیوندند و هرکدام فقط 10هزار تومان کمک کنند، هزینه آزادی «صفر» تامین می شود.
لطفا هر کدام مان هرچه قدر که می توانیم برای آزادی او کمک کنیم.
لطفا همین اکنون دوستان مان را نیز برای شرکت در این کار نیک دعوت کنیم تا افراد بیشتری برای کمک بیآیند.
=========================
شماره حساب جمع آوری کمک ها برای آزادی «صفر»
شماره حساب جام بانک ملت: 41 / 69740586
شماره شبای حساب: Ir 59 0120 0200 0000 6974 0586 41
به نام «جمعیت دانشجویی امام علی (ع)»
=========================
شماره کارت عابر بانک همین حساب:
7088 8176 3379 6104
حساب جام بانک ملت به نام جمعیت امام علی
=========================
امکان واریز کمک ها از طریق وبسایت جمعیت امام علی از لینک زیر
http://sosapoverty.org/
توجه :لطفا در قسمت "در چه زمینه ای مصرف شود" بنویسید: « آزادی صفر از زندان»
========================
جمعیت مستقل امداد دانشجویی – مردمی امام علی (ع)
با ما تماس بگیرید: 23051110 – 021
آدرس ایونت:
https://www.facebook.com/events/221838057998522/223952684453726/?ref=notif¬if_t=plan_mall_activity
فساد کردند ... تخلف کردند ... توهین کردند ...
(به دلیل مسائل امنیتی اومدم و این چند خط را پاک کردم)
...به همین راحتی.
قطعاً روز قیامتی هم هست.
"ان الباطل کان ذهوقا"