blogerfree تحلیل و آنالیز نگرانی
بیا دنیا بسازیم ... نه با دنیا بسازیم

آقای گلین لیچفیلد مدیر یکی از شرکت های معروف آمریکای در خاور دور در سال ۱۹۴۲ که ژاپنی ها شانگهای چین را اشغال کردند در چین بود. شخصی که یک دریاسالار ژاپنی بود به وی سفارش شد تا به حساب های شرکت رسیدگی کند.  او دو راه بیشتر وجود نداشت یا همکاری یا مرگ !مقامات ارتشی ژاپن همین جور بودند. تنها کاری که توانست بکند ۷۵۰۰۰ دلار از حساب ها را به بهانه های خاصی  جا انداخت. ولی مدام نگران بود که نکند دریاسالار بفهمد. مطلع شدن دریاسالار مساوی بود با اعدام.

تا این که روزی به او خبر رسید که دریاسلار از قضیه مطلع شده و سخت کلافه است و می گوید که به دولت ژاپن خیانت شده. خلاصه سرو کار آقای لیچفیلد باید به زندان بریچ هاوس می کشید و از شدت شکنجه بیشتر به یک قتلگاه شبیه بود که حتی برخی محکومین بی گناه از ترس زندان و شکنجه خودکشی می کردند. افرادی که او می شناخت. تعریف می کند  که :

سالها بود عادت داشتم هنگام بروز یک مشکل پشت ماشین تحریر می رفتم و دو پرسش را مطرح می کردم.

اول - چه چیزی مرا نگران کرده ؟Worry

دوم - در این مورد چه می توانم بکنم ؟

 پاسخ سوال اول : می ترسم مرا فردا به زندان بریچ هاوس ببرند.

پاسخ سوال دوم : مدتها فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که چهار راه بیشتر ندارم.

۱- دریاسالار را قانع کنم ولی چون زبان نمی داند و سرعت کم کار با مترجم خود به خود فرصت قانع کردن را از من می گیرد و دریاسالار تحمل نمی کند.

۲- فرار کنم ولی هر جا بروم بالاخره دستگیر می شوم و اعدام.

۳- از اتاق بیرون نروم و به اداره مراجعه نکنم. اما این کار دریاسالار را مشکوک می کند و یک نفر را به دنبال من می فرستد و یک راست زندان.

۴- خیلی عادی رفتار کنم. انگار که اتفاقی نیفتاده. شاید دریاسلار فراموش کند.

راه حل چهارم را برگزیدم و این کار به من چنان آرامشی داد که شب را راحت خوابیدم. اگر می گذاشتم اضطراب بر من غلبه کند چهره درهم ریخته من خود به خود دریاسالار ر به شک می انداخت. فردای آن روز کاملا عادی با دریاسالار ملاقات کردم و او بی آنکه حرفی بزند به صحبت های روزمره پرداخت. او شش ماه بعد به توکیو اعزام شد و نگرانی من به کلی از بین رفت.

چارلز کترینگ می گوید : مشکلی که خوب تجزیه تحلیل شده باشد ، خود به خود نیمی از آن حل شده است.

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 19:11 | لینک  |