blogerfree پروژه محکوم (1)
بیا دنیا بسازیم ... نه با دنیا بسازیم

اتاق کنفرانس تاریک بود و تنها سایه اساتید و پروفسورها و دکترها روی پرده افتاده بود. دکتر آریا روی دکمه کیبورد زد و اسلاید عوض شد. بعد با لیزر پوینترش روی پرده نشونه رفت و به تصویر مغز و ناحیه ای خاص از اون اشاره کرد "آقایون مغز در نواحی مختلف خودش دارای تمرکز حواس است که بیشتر در قالب حواس پنجگانه می شناسیم. البته ما پزشک ها تصویری هم از تومورها و عیوب ظاهری نیز در لیست تجربه هایمان داریم. ولی با ماده ای که من اسمش را آشکار ساز گذاشتم فعالیت های منتال به طور کامل از طریق افزایش غلظت سلولی در نواحی مختلف خودش را به صورت تصویر نشون می ده. این قضیه باعث شناسایی نواحی پر استعداد مغز در زمینه های مختلف می شه."

دکتر رو کرد به جمع و ادامه داد "حالا شما بگید. اگه این قسمت را با یک جراحی ظریف و ماهرانه برداریم و مغز را ترمیم کنیم می شه گفت که اون زمینه استعداد کاملا از فرد حذف بشه ؟! یا پزشکی تر بگم، زمینه بیماری." سپس دکتر دستاش را به هم مالید و رو به پرده برگشت و در حالی که به تصویر مغز نگاه می کرد ادامه داد" بعید هم نیست که روزی بشه با پیوند قسمت سالم به مغز ناقص یه کار اساسی کرد" دکتر لیزر را تو جیبش گذاشت و چراغ های اتاق کنفرانس را روشن کردند "خب اساتیدو دوستان من منتظرم. این پروژه مشکل اسپانسر نداره. فقط تاییدیه از انجمن مغز و اعصاب می خواد. یک پروژه که می تونه تحولی در علم پزشکی از هر نوعش ایجاد کنه. من منتظر رای شما هستم"

پروفسور کاشف که در بین جمع نشسته بود رو کرد به همه گفت "من به عنوان رئیس انجمن لازم می دونم به طور کامل در همین جلسه در این مورد نظرات مطرح بشه. به هر حال باید تصمیم جدی را بگیریم." دکتر امیری به دکتر آریا اشاره کرد و گفت "دکتر قضیه اون آزمایش چی بوده؟ من می خوام دقیق تر بودنم" دکتر آریا به میز تکیه داد و گفت "راستش خدمتتان عرض کردم. این آزمایش روی مغز گوسفند انجام شده. و همین طور یک گاو. خب بخش اعظم مغز گوسفند به امور تغذیه معطوفه و قابل توجه دوستان که این حیوون چند ماهه که علف نخورده، یعنی اصلا گیاه نخورده." دکتر امیری با لبخند گفت"پس چجوری زنده مونده؟" دکتر آریا با اعتماد به نفس جواب داد"یک سری مواد حاوی ویتامین های لازم را بهش می دیم. به هر حال مغزش عوض شده. بدن بدن گوسفنده و احتیاج به مواد لازم داره. درواقع میل حیوون به گیاه از بین رفته. فقط نیاز بدنش مونده. اون را هم که با جایگزین حل کردیم. شاید با کار بیشتر بشه کلا میل بدن را هم برطرف کرد." دکتر امیری پرسید"دکتر فکر نکنی شوخی می کنم ها ! جدی می گم ! ممکنه به حافظه ی حیوون آسیب رسیده باشه ؟!" دکتر آریا سری تکون داد و گفت "واکنش حیوون به یه سری رنگ ها مناظر و محل اسکانش خلاف این را ثابت می کنه" دکتر امیری ادامه داد " طبق نظریه های علمی کودن ترین حیوون همین گوسفنده. شاید مغز این حیوون کیس مناسبی نباشه" دکتر آریا با اعتماد به نفس جواب داد "طبق همون نظریه های علمی گاو از اسب هم باهوش تره. این آزمایش روی گاو هم جواب داده" دکتر امیری باز هم پرسید "چرا میمون را آزمایش نکردید که شبیه تر باشه به انسان؟" دکتر آریا گفت" میمون هزار تا اخلاق داره. زبون نداره بشه کنترلش کرد. درصد خطا می رفت بالا. به هر حال یا باید کیس کاملا با ما همکاری کنه، یا مغزش خیلی پیچیده نباشه. خب ما مغز انسان را می شناسیم. کیس ها هم همکاری خواهند کرد" دکتر امیری شونه انداخت بالا و حرفی نزد.

دکتر رامین درحالی که داشت فنجون قهوه را هم می زد گفت "از نظر علم ما مغز همه کاره است. ولی گاهی فکر می کنم که شاید مغز هیچ کاره باشه و این روحه که همه کاره است. شما اگر خون بدن یک معتاد را کامل عوض کنید باز هم نمی تونید اعتیادش را ترک بدید اگر روحش هنوز مواد را بطلبه." دکتر آریا نفس عمیقی کشید و گفت "حالا اگر رفتن به سمت مواد برای مغز تعریف نشده باشه میل روحی ای هم می مونه؟ " دکتر رامین جواب داد "نظری ندارم جز این که این پروژه می تونه یک نسل را تحت تاثیر قرار بده. دکتر پالایش مغز را روان پزشک ها هم می تونند با هیپنوتیزم انجام بدهند! می ارزه به نظرت ؟"

پروفسور پژوهان وسط بحث پرید و گفت "آقایون ! دوستان ! ما متخصصین مغز و اعصابیم. نه روان شناس که به فکر اونا باشیم. این یک انقلاب در علم مغز و اعصابه. ما حق نداریم به فیلد دیگه فکر کنیم. بله این پروژه شاید قد یک نسل هزینه بده، ولی من دارم به روزی نگه می کنم که یک تحول عظیم رخ می ده. این پروژه می تونه کل نسل بشر را نابود کنه و می تونه آباد کنه. چیزی که مسلمه از نظر من به هزینه اش می ارزه. فکر کنید این بار کل بشریت داره با هواپیمای اختراعی آزمایش نشده برادران رایت پرواز می کنه. سقوط پروژه سقوط بشریته. نمی شه از ترس این موضوع از پرواز صرف نظر کرد"

پروفسور کاشف بحث را تموم کرد و گفت" دوستان اساتید مطابق با گرید مدرک و سوابقشون بار رای دارند. گمان نمی کنم رای گیری مخفی لازم باشه ولی جهت مکتوب کردن روی کاغذ مرقوم کنید. این یک بحث عملی ه و نتیجه هر چه شد همه باید بپذیریم"

رای گیری انجام شد. دکتر آریا لبخندی زد و روی صندلی نشست. پروفسور کاشف گفت "خب دوستان. باید نتیجه را مکتوب کرده و بپذیریم. از این به بعد همه گوش به فرمان دکتر جوان در خدمت پروژه مغز پویا هستیم. دکتر آریا عزیز عمیقا براتون آرزوی موفقیت می کنم"

ادامه دارد ...

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 21:44 | لینک  |