اولي: مي بيني اش؟ راه افتاده!
دومي: آره. مي بينم. كار من و تو شروع شده. ولي تو بنويس. بنويس.
اولي: باشه. مي دونم. راستي امروز باز هم برنامه بود. عضو جديد داشتيم.
دومي: يه فراموش كار ديگه. يكي ديگه. نمي خوام از فراموش كاري اش بنويسم. تو بنويس.
اولي: آره. خودمو آماده كردم. اگر خودش آماده باشه. به من گفتن بنويس. به تو هم.
دومي: من سخت نمي گيرم. ولي تو چيزي جا ننداز. نوشته هاي تو بيشتر به كار مي آد.
اولي: نوشته هاي تو هم حتما يه فايده اي داره. الكي كه نيست.
دومي: آره. شايد براي اين كه يادش بياد اون روز را. شايد براي اين كه حواسش را جمع كنه. يعني نمي دونم. به من گفتن اينجوري بنويس.
اولي: آره. يادته كه؟! ما فقط چيزي را مي دونيم كه بهمون گفته باشن. به منم گفتن بنويس.
دومي: نوشتن ما به چه درد مي خوره. مگه نوشتن براي جلوگيري از فراموش كردن نيست؟! تو كه مي دوني فراموشي تو مجموعه معني نداره!بزرگ كه فراموش نمي كنه. پس چيه؟
اولي: چيزي را مي دونم كه بهم ياد دادن. نه بيشتر. شايد قراره بنويسي كه خودش فراموش نكنه.
دومي: اون اين قدر فراموش كاره كه مي دونم من و تو و نوشتنمون را هم فراموش كرده.
اولي: پس بهتر كه تو كمتر بنويسي. مي بيني اش؟! به كجا قراره بره! نمي دونم. بهم نگفتند.
دومي: اون چي داره؟ اون كه هر كار اشتباهي ازش سر مي زنه چي بيشتر از ما داره؟! ما مگه وفادارتر نيستيم؟! چي شد كه اومد؟ مي دوني؟ گاهي فكر مي كنم چي شد تعظيم كرديم!
اولي: نمي دونيم چون بهمون نگفتند. ولي اون مي گن يه چيز مهم داره. كه به همه كارهاش معنا مي ده. چيزي كه ماها نداريم. و اون معنايي كه به كارهاي اون مي ده را به كار ماها نمي ده.
دومي: ما كاري را مي كنيم كه بهمون گفتند. و كاري جز اون نمي كنيم. نمي خواهيم. نمي تونيم بخواهيم.
اولي: درسته. اون يه فرق با ما داره. يك كلمه. «انتخاب». همه چي را خودش انتخاب مي كنه. و همه ي انتخاب هاش به هم ربط داره و مسيرش را مي سازه.
دومي: پس بنويس. بنويس انتخاب هاش را. نخواه من همه ي انتخاب هاش را بنويسم. ولي تو همه اش را بنويس. نور و رد نور قراره حركت كنه. توسط اون. مي تونه؟ مي تونه تحملش كنه؟ مي تونه نور را منتقل كنه؟! رو شونه هاش سنگيني نمي كنه؟!
اولي: نمي دونم. سوال كردم. بهم گفتن نمي دوني پس چيزي نگو. گفتم من هموني را بلدم كه بهم ياد داده باشن و ...
دومي: و كلمات رمز را بهش ياد دادن و ما بلد نيستيم چون بهمون ياد ندادن. چرا به اون ياد دادن و بابت يادنگرفتن چيزي كه كسي به ما ياد نداد اون را به ما برتري دادن؟! اون با اين همه ادعا را! ما با اين بي ادعايي را! مي دونم. ولي تو بگو.
اولي: مي دونم چون بهم گفتند اون قراره هادي نور باشه. نماينده ي نور باشه. چون يه فرق بزرگ داره. با همه ي ما ها. همون يك كلمه. «انتخاب».
دومي: اين يك كلمه ابزار مي خواد. هدف مي خواد. معنا مي خواد. ما مي دونيم؟!
اولي: ابزارش هم مي گن يك كلمه است. قاموسش هم يك كلمه ي ديگه است. و تنها راه نجاتش هم فقط يك كلمه است. هدفش هم شايد فقط يك كلمه باشه.
دومي: اين كلمات همون كلمات رمزه؟!
اولي: نمي دونم. ولي مي دونم اين چند كلمه كنار هم جادو مي كنن. بايد كنار هم باشن. هيچ كدوم تنهايي كامل نيستند.
دومي: دلم مي خواد همه ي اين كلمات را بدونم. بايد باهاش همراه بشيم. تا كلمات را پيدا كنه.
اولي: بار كلمه ي «انتخاب» به اندازه كافي سنگينه. نمي تونيم حملش كنيم. مي گن همين كلمه است كه به بقيه ي اون كلمات هم معني مي ده. تو فكر مي كني طاقت حمل اين بار را داشته باشي؟! فكر مي كني اون طاقت حمل اين بار را داشته باشه؟! اون كيه؟! چيه؟!
دومي: فقط چيزي را مي دونم و بلدم كه بهم ياد داده باشن. بنويس. بنويس. من مي خوام نگاهش كنم. بنويس. چيزي جا نندازي!
اولي: نگاهش كن. يه جوري نگاه كرد. يه لحظه حس كردم برگشت تو چشماي ماها زل زد خيره شد.
دومي: يعني اون مي تونه ما را ببينه؟! شايد با اون كلمه بشه.
اولي: آره. «انتخاب». كمرش مي شكنه زير اين كلمه؟
دومي: شايد شكسته شدن كمرش هم رازي داره كه جوابش همون كلمات ه. كه لازمه اوليه اش باز هم همون يك كلمه است.
هر دو باهم: آره. «انتخاب». بنويسيم.
***
زل زده بود تو چشمايي كه با چشماش نمي ديد و حس مي كرد. بغض تو گلوش بود. با بغض گفت "سنگينه. بار سنگيني ه! يه جواب مي خوام. مي خوام كلي چرا بپرسم. از خودم. از همه. از تو. خسته شدم. از خودم. از همه."
چشماش را بست. سرش را بالا كرد. دستاش را از هم باز كرد و تا آخرين نفسي كه داشت داد زد و فرياد كشيد و گفت "يـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــادم رفتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!"
ادامه دارد ...