blogerfree عقاب | فروردین ۱۳۸۷
بیا دنیا بسازیم ... نه با دنیا بسازیم

چند روز پیش خبر بدی را خوندم. خودكشي دانشجوي دكتراي دانشگاه بهشتي. اون موقع از دلیلش چیزی نگفته بود. با خودم گفتم شاید بتونم حدس بزنم چرا باید یک دانشجو دکترا خودکشی کنه! همون موقع به ذهنم رسید که خیلی اوقات آدم از دست همه چیز خسته می شه! فلسفه خودکشی چیه؟! قراره بعدش چی بشه؟! فرد چه فکری در اون لحظه داره؟ امروز مثلا علت خودکشی اعلام شد. خیلی ناراحت کننده بود. وقتی بخش نظرات را می خوندی می دیدی همه متناقض حرف می زنند. ولی نقطه مشترکش به نظرم استثمار دانشجو در سطح تحصیلات تکمیلی توسط استاد است. یادمه وقتی به هاتف گفتم اینجا دانشجو دکترا را استثمار می کنند ، گفت خب پروژه دکترا کار می بره. گفتم از کجا بیاره بخوره؟ گفت مگه حقوق نمی دن. اینجا ما تا دانشجوییم برده ایم. بعدش هم ... .

ولی باز هم دلیل نمی شه. زندگی بالا و پایین داره. بقیه داره. بالا و پایین کنار هم معنی داره.  زندگی دنیوی یه بازی بی مزه است که نباید جوگیرش بشی.

 این هم آخرین پست اولین ماه سال جدید.

 اگر خواستید بیشتر گپ بزنیم به ادامه مطلب بروید.

پ.ن: شنیده ام قراره یواش یواش یه حقوقی به دانشجو دکترا بدهند!

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 21:45 | لینک  | 

یکی از رفقای مجازی که بهش می گن mody ، چند وقتیه که از من درخواست کرده تا راجع به کسر امتیاز ۵ تایی سپاهان بنویسم. و البته ایشون معتقدند که این کسر پس از کسر ۶ امتیاز از پیروزی به علت مسائل مالی صورت گرفت و تازه نامردی هم بود که البته اشتباه می کنند ، قبلش بود و حقش هم بود. حالا نظر من ...

تا اونجایی که من به یاد دارم در سه نقطه کشور معمولا استادیوم ها  دچار شورش می شده و به خصوص تیم های استقلال و پیروزی باید با زره می رفتند که البته تنها جسمشان حفظ می شد نه حرمتشان. ۱- انزلی که تماما مربوط به تیم ملوان بود و در حالی که یک استادیوم فحش می دادند، مربی محترم می گفت دو تا آدم جو گیر شدند ۲- شیراز که یکی دو بار شد. اون هم سنگ زنی. یک بار فجر و یکبار برق. هر دو بار با استقلال. دفعه اول مدیر استقلال به علت کم کتک خوردن و سوء مدیریت توبیخ شد و ۳-۰ به نفع فجر شد و مورد دوم اتفاقی نیفتاد. ۳- قطعا اصفهان و همیشه سپاهان.

رک بگم تایادمه اکثر که چه عرض کنم نزدیک به تمامی شلوغ بازی ها در اصفهان بوده و مربوط به تیم سپاهان. چیزی که وقتی آقای فردوسی پور به آقای ساکت تیکه اش را اومد ، جناب مدیر دلگیر شد. تا کی باید اصفهان از امتیاز میزبانی به عنوان ناامنی استفاده کنه؟ یادمه بلایی که سر استقلال آوردند و به یک تیکه شیشه که دست یه لباس شخصی بود گفتند این مال میز پذیرایی ه. اصفهان نا امن ترین نقطه لیگ برتره و تماما متوجه سپاهانه و ظاهرا برای این تیم بد نشده چون همه از ترس فقط منتظرند بازی تموم بشه. اما نکته مهم تر ...

درسته که مدیر سپاهان مقصره چون نمی شه قبول کرد همیشه ایشون هیچ کاره است. هر چی باشه میزبانه و امنیت وظیفه اونه. ولی یه سوال. چرا هیچ کس به فرمانده نامرد اون سرباز بنده خدا چیزی نمی گه که در نهایت بی درایتی این سرباز را بدون تجهیزات فرستاده بین تماشاگرانی که تخصصشون پرتاب نارنجکه ؟!!! چون سرباز وظیفه است و مفته لازم نبوده ؟! چون اسم این کارش را گذاشتند مقدس عیب نداشته ؟! چون نمی ارزیده خرجش کنند ؟! چون اگر هم اتفاقی بیفته کلی یقه هست واسه چسبیدن ؟! چرا این فرمانده بی فکر یک سرباز ۲۰ روز خدمتی که آموزش کامل را هم ندیده می فرسته به مکانی که احتمال درگیری اش زیاده ؟! چرا کسی به اون چیزی نمی گه ؟! چون گردنش کلفته ؟! چون گناه داره ؟!

راستی این خبر را شنیدین؟

سرباز مصدوم بازی سپاهان، جانباز شد

از این خبر چه نتیجه ای می گیرید؟

۱- همون طور که الان خیلی دارند به جانبازهای ما و خانواده های شهدا می رسند!!!...!! (من به سهمیه کنکور و سربازی نمی گم لطف) الان هم وضع سرباز عزیز انشالله که روبه راه می شه.

۲- این سرباز هم رسما رفت کنار اون همه جانبازی که در حقشون جفا شده و کنار گذاشته شده و حذف شده اند تا بلکه روزی از این دنیای ملال آور رخت بر بندند و براشون مراسم بگیریم و به شهید پروری امان بنازیم !

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 14:36 | لینک  | 

بچه ها من از اینجا نتونستم. با اینترنت شما این سایت فیلتره ؟!

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 23:11 | لینک  | 

وارد سالن اجتماعات که شدیم چون دم در داشتیم معطل می کردیم خودش که کنار در نشسته بود، بفرما زد. هنگام ورود چنان صمیمی سلام و علیک کرد که فکر کردم بچه ها را قبلا دیده. صمیمانه دعوت کرد که ردیف های جلو بنشینیم. با همه همین قدر صمیمی و دوستانه برخورد داشت. هم خودش، هم دوستانش.

امروز همایشی برگزار شد توسط آقای مجید جلالی مربی فوتبال که به صورت رایگان ورود برای عموم را آزاد کرده بود تا نکاتی در مورد فوتبال را خصوصا به مربیان جوان آموزش دهد. از طرفی باعث خوشحالیه که ایشان این قدر به فکر فوتباله و بدون چشم داشتی تیم آنالیز تشکیل می ده و کلیه معلومات را در اختیار علاقه مندان قرار می ده و از طرف دیگه جای تاسفه که حتی یک مربی سرشناس هم محض اطلاع در همایش شرکت نکرد تا بلکه آمار حاصل از آنالیز تیم ملی به دردش بخوره.

کار ما این بود که به اتفاق آقای رادمنش و دو سه تا از بازیکنان تیم فوتبال پرشین در این همایش شرکت کردیم تا اگر بشه بعدش آقای جلالی را ببینیم و راجع به بحث استعداد یابی در مناطق محروم و توسعه دادن به بحث تیم های فوتبال در جمعیت امام علی (ع) ، صحبت کنیم. آقای جلالی بلافاصله پس از شنیدن صحبت ها ما را به یکی از دوستانش که بحث استعداد یابی را دنبال می کنه معرفی و سفارش کرد و قرار شد یک جلسه مفصل در فرصت بعدی گذاشته شود.

مجید جلالی همواره به بحث استعداد یابی و کمک به مناطق محروم و نیز آموزش مربیان جوان پرداخته و این مساله واقعا از اون یک فرد تحسین برانگیز را می سازه.

 

پ.ن ۱: یاد این دو تا پست افتادم : 1 و 2 

***

پ.ن ۲: در حالی که یک مقام مسئول گفته که قيمت مسكن تهران در سال 86، ده درصد رشد داشت! و این که با فراوانی کراک همچون نقل و نبات، قلیان احساس ناامنی می کنه و تازه جناب ا.ن ما فیا ی سیگار  را کشف کرده و داره رویش مانور می ده و ... روایت جدیدی هم بارها راجع به تورم مطرح شده که ظاهرا در قم هم تکرار شده . این که دولت تورم 70 درصدی را کنترل کرد و جلو توطئه دشمنان را گرفت!!! آدم دلش می خواد سرش را بکوبونه به دیوار !

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 23:16 | لینک  | 

شاه طنز علم و صنعت (یگانه عقاب عرصه طنز) من را به این بازی لوس های وبلاگی (ازینا) دعوت کرده. چون دفعه اولشه و بازی بدکی هم نیست می پذیریم. این القاب را هم به عنوان یگانه عقاب عرصه وبلاگ واسه این بهش دادم که در همین پست مذکور من را پیش کسوت  خودش در این عرصه لقب داده که به حق لقب به جایی است (من کجام مغروره؟!!!).

بگذریم. قضیه این بازی اینه که ۵ تا آرزوی محال بکنی و بعدش رد کنی بره.

ببینید من آرزوهای گنده زیاد دارم که اتفاقا خیلی هاش تو نوبته ولی اینجا قراره آرزوی محال بگم. چیزی که استاد چندان رعایت نکرده. خصوصا در آرزوی آخر خودش. به نظر من آرزوی محال آرزویی ه که تقریبا مطمئن باشی که به گور خواهی برد. من هم از این چیزها قبلا به دوستام گفته ام. خب دیگه. بریم سر اصل مطلب ...

۱- مسابقات رالی کوهستان. برم تو پیچ جنگل و دره و خلاصه صفایی و آخرش هم قهرمان بشم. دوم سوم هم بد نیست. مهم اینه که هم حالش را ببرم هم جایزه اش را.

۲- با یه ماشین خوب که امکانات مناسب داشته باشه و بنزینش تموم نشه بزنم تو دل بیابون و صحرا دنبال چیزهای ناشناخته بگردم. البته تنهایی دوست ندارم. مثلا جواد  خوبه. هر چی باشه یه زمانی نقشه خون (Navigator) من بود. مثلا بریم روستاهای دور افتاده را کشف کنیم و با مردمش آشنا بشیم.

۳-همین جوری برم سفر دور دنیا. ولی کمتر با آدم ها طرف بشم. یا بهتر بگم با آدم های شهری. از تو جنگل ها رد بشم. با قبائل سرخپوست ملاقات کنم و از اون کار خفن هاشون یاد بگیرم و کلی حیوون وحشی ببینم و ... ولی خسته نشم و پول و غذا کم نیارم. اگر هم مهمون قبیله های سرخپوست یا آفریقایی بشم و چیز خوشمزه (مثلا گوشت آهو کباب شده) بهم بدهند و پرنده نشسته و ببر خفته بهم یاد  بدن چجوری تمرینات خفن بکنم که عالی می شه. کنار آتیش ! گرم ، امن و امان. وسط جنگل وحشی. تو شب !

۴- برم قطب جنوب پیش پنگوئن ها، طلوع و غروب خورشید را ببینم یا قطب شمال با بچه خرس های قطبی کشتی بگیرم و پیش اسکیموها کباب ماهی بخوریم. تازه خودم هم ماهی بگیرم. تو کلبه یخی. بازی کردن با دلفین ها هم خیلی می تونه حال بده. البته زیاد با سرما و خیس شدن حال نمی کنم. ولی می ارزه. فکر کن بشینی روی شیر دریایی با اون هیکل خیکش. عین مبل می مونه !

۵- برم فضا. فضا نوردی. تو یه سفینه همه جا برم و از پنجره بیرون را ببینم. حتی بیام بیرون و راه پیمایی فضایی بکنم و البته با این که زیادی محاله، ولی از زیر حلقه زحل رد بشم و مرگم اگر به صورت رفتن داخل لکه مشتری باشه ... نــــــــــه ! این تیکه اش بد شد. آخه این طوری هنوز کیف نکرده تیکه تیکه می شم. البته درسته که بعدش می میرم ولی می تونم بعدا بشینم با خدا کلی بگو بخند داشته باشیم که چه صفایی داد اون لحظه آخر که جسم رفت کنار و روح همه چیز را دید !

۶- بتونم پرواز کنم. بدون خستگی. قشنگ اوج بگیرم. همه جا برم . بدون محدودیت. حتی از جو هم رد بشم.

۷- فکر کن بری تو آمازون با قبایلش چایی بخوری ، اصلا اگه قراره بمیری شیر بخوردت. سه سوت. یه لقمه. دو لپی.

۸- از مرز این عالم رد بشم. برم یه عالم دیگه. چیزهای عجیب ببینم. شاید عالمی که همه جواب های همه سوالات اونجا باشه. عالمی که عالم ما از اونجا مثل بازی کامپیوتری باشه. یه چیزی تو مایه های سکانس آخر ۲۰۰۱ یک اودیسه فضایی ! البته خفن تر.

۹- دلم می خواست مرز زمان را می شکستم. اون وقت مرز مکان هم شکسته می شد چون هر جا می تونستم سه سوته باشم. اون وقت احتمالا یه سری به قبایل اولیه می زدم. خلاصه از چنگ بزرگترین دشمن خودم که زمان باشه خلاص می شدم.

۱۰- دلم می خواست به اختیار خودم روحم را از بدنم جدا کنم تا بره هر جا من می گم. به نظرم خیلی کیف می داد. البته بعضی ها این کار را کردند ولی من هنوز که نتونستم.

۱۱- دلم می خواست چشمام را ببندم و هر چیزی را که می خوام تصور کنم و سریع آماده بشه. این هم شدنی ه. البته بخش آماده شدنش. نه بخش سریعش.

۱۲- این که فیلم ساز باشی و هر چیزی که دوست داری به مردم بگی با زبون هنر بگی و یا هنرپیشه باشی تا هر شخصیتی را بدون دادن تاوان تجربه کنی. البته این آرزو زیاد مهم نیست. بی خیالش.

۱۳- برم یه سرزمین ناشناخته پر از عجایب. ولی توش نمونم. در حدی که راضی ام کنه باشم.

۱۴- سرپرست یه گروه موسیقی بشم و یه آهنگ خیلی خوب و شاهکار بسازم و رهبری اش کنم. افراد گروه هم همه افرادی باشند که نیاز به روح توجه در هنر دارند.

۱۵- مربی فوتبال بشم. به خصوص تیم ملی.

۱۶- تو تیم رئال زوج حمله با رائول باشم و واسش سانتر کنم و بعد از رفتن دلبوسکه برم بارسا تا حال اعیونی های رئال جا بیاد.

ولی ...

شاید فقط دو تا چیز بس بود، که البته هیچ کدوم محال نیست:

۱- دعا کردن یاد بگیرم. جوری دعا کنم که اجابتش رد خور نداشته باشه. البته این آرزو محال نیست.

۲- شماره موبایل خدا را داشته باشم. این هم محال نیست.

اما مهم ترین آرزوی محال من شاید این باشه:

- زمان را شکست بدم. چیزی که وقتی می خوام صبر کنه، تند می ره و وقتی می خوام تند بره، ایست می کنه !

***

پ.ن۱: هر کدوم از این آرزوها وقتی خوبه که تا ابد نباشه که بی مزه بشه. البته منظورم اون ۱۶تای اوله.

پ.ن ۲: این حق منه که بیشتر از ۵ تا آرزوی محال داشته باشم !

پ.ن ۳: خیلی آرزوی درست و حسابی دارم ولی اینجا فقط محال هاش را نوشتم. برای همین خیلی رویایی شد.

پ.ن ۴: من الکی کسی را دعوت نمی کنم که بعد سنگ روی یخم کنه. هر کی حال کرد بنویسه. به من که خیلی حال داد. برای چند لحظه رفتم به یه عالم دیگه.

 پ.ن ۵:آرزوهای ویکتورهوگو

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 0:8 | لینک  | 

به گزارش وب سايت رسمي رياست جمهوري، اندکي پس از آنکه اعلام شد ديگه گو مارادونا، فوتباليست سابق تيم ملي آرژانتين پيراهن خود را به آقاي احمدي‌نژاد هديه داده، رئيس‌جمهور ايران در نخستين روزهاي سال جديد، در نامه‌اي رسمي خطاب به مارادونا نوشت:
 
جناب آقاي ديه‌گو آرماندو مارادونا
سلام عليكم
از ابراز لطف آن جناب نسبت به ملت حق‌طلب و انقلابي ايران و اينجانب صميمانه تشكر مي‌كنم.
آمريكاي لاتين سرزمين ملت‌هاي پاك، خونگرم، صميمي و مظلوم است كه تازيانه چند صدساله استكبار، زخم‌هاي عميقي بر پيكر او نشانده است. ما از فشارهاي سنگين سياسي كه امروز به دولت و ملت آرژانتين براي دست كشيدن از حقوق قانوني و عزت و استقلال خود و مواجه قرار دادن دولت آرژانتين با ديگر دولت‌هاي مستقل، آزاد و انقلابي وارد مي‌شود به خوبي اطلاع‌ داريم و مطمئن هستيم كه ملت خوب و دولتمردان و سياستمداران انقلابي آن ديار همراه با ساير ملت‌هاي صميمي آمريكاي لاتين با وحدت و هوشمندي به مقاومت شكوهمند خود ادامه مي‌دهند و بدخواهان را ناكام خواهند گذاشت. ما همواره در كنار شما هستيم و ايمان داريم كه آينده از آن ملتهاست.
ما مي‌دانيم كه قهرماني جوانان آن ديار در عرصه‌هاي ورزشي به ويژه فوتبال نشانه استعداد ژرف و ارزشمند آن ملت‌ها و فرياد عليه عقب‌ماندگي‌هاي ناشي از سلطه استعمار است.
ملت ايران همواره حركت آزادي‌خواهانه و رهايي‌بخش ملت‌هاي آمريكاي لاتين عليه استبداد و نظام سلطه را ارج نهاده و از آن حمايت نموده است. ما از اينكه شاهد اوج‌گيري روزافزون فضاي بيداري، عدالت‌خواهي و استقلال‌طلبي در آن منطقه مهم از جهان هستيم خداي بزرگ را سپاسگزاريم.
يك بار ديگر از خداي متعال براي جناب‌عالي كه فرد پرآوازه‌اي هستيد توفيق خدمت به ملت بزرگ آرژانتين، و براي ملت‌هاي آمريكاي لاتين به ويژه آرژانتين، پيروزي، پيشرفت و موفقيت مسألت دارم.

محمود احمدي‌نژاد
 
در همين راستا سايت عصر ايران در مطلبي طنز نوست:
 
به گزارش خبرنگار ما از آرژانتين، ساعاتي پيش، نامه‌اي از طرف مارادونا خطاب به احمدي‌نژاد به سفير ايران در آرژانتين داده شد که عصر ايران براي اولين بار آن را منتشر مي‌کند:
 
جناب آقا احمدي نژاد، رئيس جمهور ايران
عليک سلام
نامه باحال شما در کمالات بهت و ناباوري من و ننه مارينا، واصل شد.
راستش اصلا باوراتمون نمي‌شد که واسه يه پيرهن رنگ و رو رفته ناقابل، رئيس جمهور يک مملکتي واسه ما همچي نامه‌اي بنويسه. خدا به سر شاهده وقتي همون اول‌هاي نامه‌تون ديديم شمايي که رئيس جمهور يک مملکتي مي‌باشين خطاب به ما نوشتين که «از ابراز لطف آن جناب نسبت به ملت حق‌طلب و انقلابي ايران و اينجانب صميمانه تشكر مي‌كنم.» اينقده ذوق زديم که نگو. خدايي از پونزده گرم ماريجواناي توپ کلمبيايي هم بيشتر حال داد!
 
ننه مون هم باورش نمي‌شد. اولش هي مي‌گفت: «اي ديه گوي ذليل مرده باز چت زدي، اوهام ورت داشته؟! آخه دوازده ساله کدوم آدم درست و حسابي واسه تو نامه نوشته که حالا رئيس جمهور يه مملکتي بنويسه؟» ولي بعدنش که خود نامه با مهر و امضاي شما و دفترتون رو ديد باورش شد.
 
خدا الهي خيرتون بده آقا. اين ننه ما از وقتي که ما رو واسه دوپينگ از تيم بيرون انداختن و بعدش ما يه نمه پاي دود و دم نشستيم و علي الخصوص اون زموني که تو ايتاليا اون پارتي کوکائينمون لو رفت و بعد کم کم هيشکي محل به ما نمي‌ذاشت، يه روز نبود که نشينه يه گوشه و گريه نکنه و ما و رفيقامونو نفرين نکنه.
ولي وقتي که ديگه ايمون آورد که خودِ خود شما واسه ما همچين نامه‌اي نوشتين تا دو ساعت مي‌خنديد و ورجه وورجه مي‌کرد. دل پيرزن رو شاد کردين آقا، دمتون گرم.
 
آقا البته از خدا که پنهون نيست، از شمام پنهون نباشه، ما که غير از پاس و شوت و هند و تمارض و سوت و دارو و چت و الکل و کوکائين و دستبند و اين حرفا چيز ديگه‌اي حاليمون نيست و از اون چيز ميزاي قلمبه‌اي مثل حق طلبي و استکبار و انقلاب و حقوق قانوني و عزت و استقلال که شما تو نامه تون نوشتين سردرنميياريم ولي اگه بدونين نامه بلندبالاتون با اون حرفاي کلاس بالا چه حالي داد؟! مخصوصا همچين دماغ اين خوزه سوخت که نگو و نپرس.
 
اين خوزه شوهر آبجي کوچيکمونه که مالي از کار درنيومد و به جاي اينکه بزنه تو خط کوکائين و ماريجوانا و شامپاين و وينچستر و اين چيزاي نون و آب دار، رفت دانشگاه آق معلم شد و اي... يه جورايي خودشو واسه ما مي‌گرفت.
وقتي هم شنيد که رئيس جمهور يه ممکلتي به ما نامه نوشته و «آن جناب» و «جنابعالي» خطابمون کرده، بند کرد که غير ممکنه. هي مي‌گفت من حقوق بين الملل خوندم و اين عبارات تو عرف ديپلوماتيکي يک معناهاي کت و کلفتي داره و هيچ رئيس جمهوري نمياد به يه فوتباليست الکلي معتاد موادفروش از اين حرفا بنويسه.
 
هر چي هم ننه مون و بر و بچه‌ها مي‌گفتن که «خوزه خر خون! خب ديه گوهم بهش پيرهنش رو داده بوده و طرف مرام داشته، ورداشته حال داده بهش» هي پوزخند مي‌زد و مي‌گفت شماها نمي‌فهمين عرف ديپلوماتيک چيه و غير ممکنه که نماينده رسمي يه کشوري همچين کاري بکنه، اونم واسه يه پيرهني که ديگه هيچ آبرويي واسش نمونده.
علي الخصوص وقتي بهش گفتن رئيس جمهور مملکت «ايران» يه همچي نامه‌اي واسه ما نوشته، يه عالمه خنديد و گفت غير ممکنه که رئيس جمهور يه کشوري که توش کشيدن ماريجوانا و عرق خوري ممنوعه و حتي جووناي خودشون رو واسه آستين کوتاه و چندلاخ مو دستگير مي‌کنن، ورداره واسه اين ديه گوي دوديِ دائم الخمر همچي چيزي بنويسه!
ديگه از کوره داشتيم درمي‌رفتيم و نزديک بود باز شيشه آب شنگولي رو تو ملاجش بشکونيم که ننه مارينامون رفت نامه شما رو از لاي کتاب دعاي اسرار فيليپيش آورد و داد دست خوزه. کاش بودين و ميديدن قيافه خيط و پيت اين بچه خر خون فاميل مارو. چشاش از کاسه زده بود بيرون. هي مي‌خوند و هي مي‌گفت غير ممکنه! هي مي‌خوند و مي‌گفت غير ممکنه!
 
ولي مگه از رو رفت اين بچه پررو؟ آخر ورداشته مي‌گه اين نامه اشتباهي واسه ديه گو اومده. بعدش هم که من گفتم «خيلي هم خوب اومده بذار در چاله رو»؛ بچه پررو گفت: «اگه راست مي‌گين يکي تون بگه معني اين جمله چيه؟ "ملت ايران همواره حركت آزادي‌خواهانه و رهايي‌بخش ملت‌هاي آمريكاي لاتين عليه استبداد و نظام سلطه را ارج نهاده و از آن حمايت نموده است. ما از اينكه شاهد اوج‌گيري روزافزون فضاي بيداري، عدالت‌خواهي و استقلال‌طلبي در آن منطقه مهم از جهان هستيم خداي بزرگ را سپاسگزاريم."»
 
ننه مارينا گفت منظورش اينه ديه گو آخرش رفيقاي بدشو ول مي‌کنه.
آبجي کاترينا گفت يعني آرژانتين خيلي فوتبالش بهتر از آلمانه.
عمو کارلوس که سه بار هم دوا برده مصر و اون طرفها رو خوب ميشناسه گفت معني اش اينه که عربها آدمهاي خوبي ان و اسرائيلي‌ها بد هستن!
پسرعمو کارلوس گفت نه بابا ديه گو رو دعوت کردن بره اونجا مربي تيم فوتبالشون بشه.
زن دائي آرماندو هم زد زير خنده و گفت اين طفلي که نا نداره تا سر کوچه بره دواشو بگيره...

و منم که سرم گرم بود شيشه آب شنگولي رو کوبيدم تو سر خوزه خر خونه!
آقا جاتون خالي خيلي حال داد. يعني خيلي حال دادين. واسه يه پيرهن ناقابل که همه مي‌گفتن اه اه بوي کوکائين مي‌ده، اينقده حال و پسته و زعفرون و گز دادين. قربون مرامتون آقا که مثل اين آدماي نديد بديد اهل کلاس گذاشتن و به قول اين خوزه، "عرف ديپلوماتيک" و اين حرفا نيستين. به جان شما نباشه به جان خودم من ايندفعه سفيرتون رو ببينم شلوارم رو هم تقديم مي‌کنم.
 
فداي مرام داش احمدينو
ديه گو، عاليجنابِ بعد از اين
 
منبع : اینجا
 
نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 10:17 | لینک  | 

مدتی است که سر و صدای باز هم یک حرکت رسانه ای دیگر علیه اسلام در اومده. فیلمی به اسم فتنه. چیزی که من را ناراحت کرد این بررسی بود ، که نشون می داد فیلم از آیات قرآن برای مستندسازی بهره گرفته. بررسی کاملیه.

من نمی دونم واقعا استراتژی درست در قبال این اتفاقات چیه. فقط می دونم وقتی اعتراض صرف می کنی فقط بیننده های فیلم زیاد می شه. این که فقط اعتراض کنی نشد راه. من شاکی شدم از این که این همه به اصطلاح عالم دینی در کشور داریم ولی یک نفر درست و حسابی قرآن را به مردم نشناسانده. یک نفر نمی آد درست و منطقی این فیلم را رد کنه. نمی دونم پس این سوادی به خاطرش مسئولیت دارند قراره کی به درد بخوره؟ آیا این چیزی فراتر از کم کاری نیست؟ آیا چهره اسلام را آن طور که باید نشان داده اند ؟

کم کاری فیم سازان ما که فقط نقد ۳۰۰ و الکساندر و ... را می کنند هم جدا. کم کاری عالمان دینی هم جدا. در عرصه هایی که از اهمیت به مراتب کمتری داره در صحنه اند و اینجا کاری را می کنند که مردم عادی هم بلدند. یعنی اعتراض. با این شیوه نمی شه ادامه داد.

البته شنده ایم برنامه های دارند. نمونه اش این هست.

این فیلم توسط یک فیلم ساز ساخته نشد. توسط یک مسیحی یا یهودی معتقد هم ساخته نشد. این فیلم صدای همه را در آورد و در نهایت از روی اینترنت برداشته شد و اکرانش مجوز درست و حسابی نداشت  و تقبیح هم شد. ولی آیا سانسور خرابی های به بار آورده را درست می کنه؟ شاید از خرابی بیشتر کمی جلوگیری کنه ولی برای خرابی های به بار اومده کافی نیست.

شنیده ام آيات شيطاني در آلمان تئاتر شد! و در اینجا هم گفته.

پ.ن۱:  احترام امامزاده به متولي است.

پ.ن۲: وقتی یه آقایی که خیلی هم از نظر هوادارانش عالم دینی ه و الان هم دور دورشه یه زمانی رفت پشت تریبون نماز جمعه از کلمه ارحاب در قرآن گفت و تقریبا ترور را توجیه کرد، شاید به دلیل این که رفقاش همون روزها یه ترور کوچولو انجام داده بودند، و این آدم می شه  فیلسوف و عالم ، و آیت ا... خز علی به آقای خاتمی در زمان ریاست جمهوری ایشان می گه که به این فیلسوف بگید سمعا و طاعتا !!! دیگه چه انتظاری می شه داشت . و تازه اسم این فیلسوف را هم می گذارند مطهری زمان !!! طوری که دکتر سروش هم صداش در می آد که نکنید این جفا را در حق استاد مطهری.

پ.ن ۳: حالا که گفتم بذار بقیه اش را هم بگم که به گفته دکتر سروش ، اون بابا از همون اول یقه می گرفت و به استاد مطهری می گفت سوسیالیت زده و دکتر شریعتی را تکفیر می کرد. راستی اون ترور کوچولو هم کار سعید ع س گ ر بود.

 ***

پ.ن بی ربط (شاید هم با ربط):

راستی نظرتون راجع به این خبر چیه؟ درسته که آدم ... !!! بگذریم. دیگه خسته شدیم بس که قبله را نشون دادیم به بعضی ها. شاید هم ما نمی فهمیم.

***

سازنده فيلم «فتنه» تبرئه شد!

 ساخت پاسخ فیلم فتنه در عربستان.

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 13:23 | لینک  | 

ببینید وقتی که آقای ضرغامی که یکی به نعل می زنه و یکی به میخ می آد در مورد سانسور عجیب و غریب سریال ساعت شنی می گه "نگید سانسور. ما فقط کوتاهش کردیم تا حوصله بیننده ها سر نره !!!  ، و وقتی که فیلم سینمایی فرش باد و زیر نور ماه در رسانه ملی (!!!) سانسور می شه ، وقتی که کل داستان فیلم سینمایی زن بدلی لطمه می بینه چون فقط تلویزیون حق داره یه چیزهایی را نشون بده، وقتی که فیلم رقص در غبار حتی تا تغییر اصوات فیلم هم پیش می ره و گویی از اول کارگردانی و تدوین می شه ، وقتی که گاهی به آسمان نگاه کن در تکرار سانسور می شه ، وقتی که فیلم جدامانده (Departed) طوری سانسور می شه که چیزی ازش نمی مونه و حتی در برنامه تازه ها هم تمسخر می شه ، وقتی که صحنه سیگار کشیدن سانسور می شه و صحنه ای که خون در ش زیاد باشه هم همین طور ، وقتی که موی جلو مقنعه ی یک دختر ۱۰ ساله تو تبلیغ تلویزیونی سانسور بشه ، وقتی که مصاحبه علیرضا عصار تکه تکه سانسور بشه چون داره از خیابان خواب ها می گه و ... و نتونی حتی دلیل خیلی هاش را بفهمی، دیگه تعجب نکن از این که طنز مرد هزار چهره سانسور بشه !

از قدیم گفتند چوب را که بر داری گربه دزده فرار می کنه. آره. بعضی ها خرده شیشه دارند. و گرنه شعار طفلان مسلم که می گفت "برای طفلان مسلم دیروز می گرییم، آیا برای طفلان مسم امروز می کوشیم" از نظر شهرداری یک شعار بو دار سیاسی نبود. علیرضا عصار حرف های خوبی زد ولی اگر قدرت دست کسی باشه که خرده شیشه داره، معلومه که سانسور می شه. معلومه که به فیلم مارمولک که اتفاقا قشر روحانی را محبوب کرد ، یه نفر بدون این که ببینه اعتراض داره. معلومه که اگر فرزاد حسنی بگه آقا در طرح امنیت اجتماعی کرامت انسانی یادتون نره و به دختر لگد نزنید، به آقای م ظ ف ر بر بخوره . تعطیلش کنه. معلومه که برنامه مثلث در شبکه پنج بعد از دو جلسه تکرار باید تعطیل بشه. معلومه که سانسور می شه سلیقه ای. معلومه که آقای علی آبادی می گه من می آم در ۹۰ مناظره ولی صفایی فراهانی نباشه!!! معلومه که فقط صفایی فراهانی که وصله مستقیم به فیفا می تونه پته این آقایون را بریزه روی آب ، معلومه که فردوسی پور باید سرخ و سفید بشه، معلومه که هر روزنامه و سایت منتقدی باید درش تخته بشه و 86، سال خداحافظي با رسانه‌هاي منتقد باشه ! اون وقت تو این گیر و دار یک سری نویسنده و یک کارگردان یک شاهکار ارائه می کنند. طنزی از رسانه ملی. در کنار فیلتر از فیلتر می گذرند.

در اول کار که سیستم بروکراسی ادارات را به انتقاد می گیره که تازه خوب هم نشون داده و همون اول صدای ثبت احوال استان فارس  در آمد !!! اداره ای که هیچ رقیبی نداره ولی ادعای خسارت معنوی داره.

این فیلم حتی به خود مردم عادی هم رحم نمی کنه و پدر زن محترم نماد افراد خودخواه است ("...من به صف اعتقاد ندارم !!!"). ایرانی بازی در تعویض یک ساعت احتمالا خراب با یک کارت تلفن هم نکته جالبی بود. و همین طور تلفن جواب ندادن در اداره ها !

و بعدش سیستم بروکراسی لوس بانک ها ! آن هم در این دوران که همه افتاده اند به جایزه دادن تا بلکه این طوری پول نقد از دست مردم بره تو بانک ها و تورم کم بشه و اسمش را هم گذاشتند کار خیر !!!!!!!!!!!!!

در قدم بعدی به نقد جامعه پزشکی و سیستم بیمارستان های خصوصی می پردازه که ظاهرا مشکلی پیش نمی آد. حتی غرغرو بودن پرستار ها را هم نشون می ده.

در قدم بعد رو می آره به سیستم نیروی انتظامی. کسی که دلش می خواد محله را درست کنه ولی بلد نیست. کسی که به خاطر طرح امنیت اجتماعی که طبق سلیقه شخصی خودشه و نه تابع عرفه نه شرع (مثل جریان چکمه در زمستان امسال) شهر را نا امن می کنه (قابل توجه سردار ر ا د ا ن). و در نهایت به عنوان یک عنصر ناطلوب شمرده می شه. دقیقا مثل جناب سردار که محله صادقیه را چند وقت پیش به اون وضع در آورد ... !

در قدم بعدی نامردی نمی کنه به رسانه چی ها هم می زنه. به ناشرین. به نشریات زرد. به هنرمندان اهل دود و دم و عیش و نوش. و به نخاله هایی که باد مبارز شدن در سر دارند و جز چهار تا کلمه قلمه چیزی نمی دانند ! نواختن ساز از پشت گلدان را (در اینجا پتو) بدجوری مسخره کرد و چنان دو پهلو نشان داد که فقط می شد تحسین کرد.

در قدم بعدی سراغ یک سیستم مافیایی که بیماری مزمن توهم توطئه داره رفت. فقط نمی دونم چرا یهو در تکرار آن کلمه فرهنگ از نام قزاقمندیان حذف شد. لابد دیگه این یکی زور زورش خیلی زیاد بوده. از اون لحظه تکه تکه شدن سریال زیاد شد. شباهت مسعود و محمود هم که در یک صحنه گذرا رد شد شاید عمدی بود ! (... آذرماه اشتباهی مسعود را محمود صدا می زند و در توجیه می گوید فرقی نداره که ...!)

و در قسمت آخر حرف آخر را می زند. "... من ذره ای مال کسی را نخوردم. به کسی لطمه ای نزدم. من فقط اشتباهی بودم !" اما قسمت آخر سانسور شدیدی داشت. تکه اولیه سریال تماما تکرار شد تا وقت تلف شود (حدس من اینه) و در نهایت یک سکانس ساختگی حضور رشیدپور ،تا کسی نگه چرا رشیدپور که در تبلیغ سریال بود الان نیست ، و البته هیچ کس هم حواسش نیست که اون صحنه کجا و این صحنه کجا! و حواسش هم به اسم حسینیان ناپدید در تیتراژ پایانی نباشه !!! آدم گاهی به چه کارهایی مجبور می شود !

به هر حال اگر رسانه ملی این سانسور آشکار را نمی کرد کسی حساسیتی نشون نمی داد و این سریال هم مثل بقیه تموم می شد می رفت. این هم از دیگر خصوصیات خرده شیشه داشتنه.

بسیار قوی بود. خسته نباشند.

پ.ن ۱: پيام سياسي «مرد هزار چهره» چيست؟

پ.ن ۲: پخمه ای که هزار چهره داشت !

پ.ن ۳: وقتی او را به عنوان مرد هزارچهره گرفتند و در دادگاه محاکمه کردند در دفاع از خود می گفت من اشتباهی هستم. خیلی تعبیر دقیق و عمیقی بود.آدم های زیادی اشتباه می کنند ولی آدمهای کمی اشتباهی هستند. مشکل جدی، اشتباهات آدم های مهم نیست. مشکل اصلی اشتباه بودن آدم ها است. خیلی از آدم های اشتباه ، بدذات و بدجنس نیستند ...

پ.ن ۴: به قول جواد هارمونی :

یادم می آید در برنامه "عبور شیشه ای" رضا رشید پور، پس از آن اتفاقی که برای سیروس گرجستانی افتاد، یک برنامه کامل تقریبا به این پرداخته شد که در صدا و سیما سانسور نداریم و فقط مطالبی که مستقیما غیر اخلاقی باشند طبیعتا حذف می شوند. حال نمی دانم خود رضا رشید پور از اینکه قسمت هایی را که او بازی کرده بود از برنامه "مرد هزار چهره" حذف کرده اند، چه حالی دارد. شاید هم خوشحال باشد از اینکه قسمت های غیر اخلاقی او را حذف کرده اند!

 پ.ن ۵: بعضی افراد تو پرانتز فرهنگ هستند و بیرون پرانتز قزاق !

پ.ن ۶: رشیدپور : پایان "مرد هزار چهره" تغییر کرد

 پ.ن ۷: جوگیر شدن هم که خصوصیت همه ایرانی هاست.

 پ.ن ۸: فیلم آخرین دفاعیات مسعود شصت چی

 

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 20:35 | لینک  | 

پس از مدت ها انتظار ، قالب جدید وبلاگ فرهیخته و خفن عقاب  با نام جهانی eagle تکمیل شد. آن هم با نمونه ای از دستخط من.

با تشکر فراوان از خانم معلم همیشه بهار به عنوان طراح و به امید همکاری های بیشتر.

 

 

***

پ.ن ۱ : دیروز داشتم می رفتم جایی، رفتم تو مترو. یهویی یه سری لات و لوت لنگی (لات و لوتش به لنگی اش ربطی نداره. تصادفا این ها هم لات و لوت بودند هم لنگی. وگرنه لنگی با شخصیت هم داریم. نمونه اش ایناهاش (کلی بهت حال دادم ها !!! (یوها ها ها)). با صورت های قرمز. شعار می دادند و کف می زدند و شاد بودند. من البته تصمیم گرفتم مثل همیشه با شخصیت باشم و چیزی نگم وگرنه می خواستم بگم "یه زمانی مساوی می کردین عزا می گرفتین! حالا جشن می گیرید؟!"

پ.ن ۲ : به نظر من استقلال با گلی که خورد به همه جامعه فوتبال درس بزرگی داد. اون ها باید توپ را به نشانه جوانمردی می زدند بیرون ولی خورگی کردند که گل بزنند ، اما افسوس که همون توپ رفت تو گل خودشون. تا اونا باشند که یک کم رعایت کنند.

پ.ن ۳ : به عنوان یک استقلالی متشخص، از افشین قطبی به عنوان یک مربی با شخصیت خیلی خوشم می آد و متاسفم برای فیروز کریمی که این قدر بد حرف می زنه.

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 11:25 | لینک  | 

قالب جدید وبلاگ فرهیخته و وزین عقاب در دست احداثه. همه نظر هایی هم که در مورد قالب دادید را خودم قبلا داده بودم ، حالا این که چطور به گوش شماها رسیده عصر عصر ارتباطه و چت های همزمان. منتظر کامل شدن تغییرات باشید.

با تشکر قبلی از خانم معلم همیشه بهار .

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 16:28 | لینک  | 

چند روز پیش شبکه ۴ مستند ۴ را نشون داد. مستندی به نام "یوهان کرایف". این فیلم به بررسی زندگی این اسطوره فوتبال البته بیشتر از نظر ورزشی می پرداخت.

در یک سکانس یوهان کرایف که گفته شده بود به نقاشی علاقه داشته، تبلیغ یک نوع رنگ را می کنه.

در سکانس بعدی در یک مصاحبه مردمی، مغازه داری می گه "... از نظر من یک قهرمان ملی شخصیتش بالاتر از اینه که تبلیغ قوطی رنگ بکنه. یوهان برای من یک اسطوره ورزشی هست. به عنوان یک ورزشکار بسیار ماهر برایم قابل احترامه. ولی برای من یک قهرمان ملی نیست... "

من هم حرفم همینه. چهره یک قهرمان ملی، جهان پهلوان، استاد، چهره ماندگار ... نباید کنار قوطی سس و روغن موتور و کت شلوار و ساعت و کولر دیده بشه ، صرفا چون می خواد بیشتر پول در بیاره. آخه جایگاه اون ها از این خیلی بالاتره.

راستش من کلا به این دلیل مشکل دارم که تبلیغات قرار نیست حرف راست بزنه، ولی مردم از قهرمان ملی صداقت می خواهند. تبلیغات صرفا بر پایه ی منافع شخصی ه ، ولی مردم از یک قهرمان ملی چنین  توقعی ندارند.

مثال خارجی آوردم تا بگم ایران و غیر ایران نداره.

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 12:56 | لینک  | 

طبق معمول دفعات قبلی من هر مطلب جالبی را در قسمت Favorites ذخیره می کنم تا سر فرصت به ملت نشون بدهم تا اون ها هم بسی لذت ببرند. بعد یه مدت هم چون شاخم می زنند از تو Favorites منتقل می کنم اینجا، تا اونجا خلوت بشه. این دفعه سومه فکر کنم. البته تعدادی از لینک ها هم به سمت چپ (پیوند های روزانه) و یا لینک های دائمی منتقل می شه.قسمت پیوند های روزانه که مدام به روز می شه را زیر نظر داشته باشید.

ـ  این سایت یه مسابقه برگزار می کنه و به ازاء هر جواب درست یک مقدار برنج می ده به فقرا !

ـ یک انیمیشن فلش جالب.

ـ و این هم خرگوش دیوونه .

ـ این سایت برای انتگرال گیری  خوبه.

ـ پس زمینه برای صفحه ویندوز.

ـ سایت درگاه طلایی . نظری ندارم راجع بهش.

- این تابلو  برای رانندگان تو جاده نصب شده که وقتی نگاهش می کنی گیج می خوری !!!

- یک عکس با کیفیت از گلاب آدینه .

 - وقتی این مطلب را دیدم ذخیره اش کردم تا به ملت نشون بدهم. جالبه که یک ساز به این جالبی اختراع بشه ولی زودی از دور خارج بشه چون روی گذر تکنولوژی بوده. اسم این ساز ترمین بوده.

- می گن این داستان به داستان مرد هزارچهره خیلی شبیهه. این هم کتاب آنلاینش. نوشته عزیز نسین.

- و بالاخره عکاس بدون پا . یاد بگیرید.

- و در آخر تاریخچه عکاسی . جالبه. یه نگاه بهش بندازید.

 

پ.ن : من میل دارم بحث مربوط به پست رابینسون قهرمان  فعلا ادامه داشته باشه. برای همین نظر سنجی دو پست بعدی اش را بستم. حالا اگه نظری دارید که گفتنش در سرنوشت بشریت خیلی تاثیر داره همون جا بگید.

 

 راستی این هم جالبه. موزه نقاشی نقاشان معروف دنیا. که البته جای خیلی ها هم خالیه و خیلی هاشون هم خیلی بی ریخت کشیده اند و معلوم نیست چرا مثلا معروف شدند !!!

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 19:30 | لینک 

معمولا فیلم های شوالیه ای جذابند. ولی من از خیلی هاشون بدم می آد. آخه معمولا داستان این طوری ه که یک مشت شوالیه قوی به جون هم می افتند تا یکی بالاخره بقیه را بزنه کنار و برسه به پرنسز. تنها کار که پرنسز انجام می ده یک اشاره دسته و یک حرکت سر. در مقابل خون و خون فشانی. این تصویر هم به شخصیت مرد توهین می کنه هم زن.

ولی متاسفانه این چیز غریب و از مد افتاده ای نیست. چند وقت پیش لینک زیر را دیدم.

دخترها، 27 برابر بيش از پسران آمادگي ازدواج دارند

راستی کسی دلیلش را می دونه؟ اصولا معیارها و شرایط مهمه. یک پسر قائدتا باید اول تکلیف سربازی اش را معلوم کنه، چون تا قبل از اون در حد یک چهارپا حقوق اجتماعی نداره.  آقا پسر باید مشکل مسکن نداشته باشه، که دست آقایون دولتی درد نکنه. البته باید حتما حتما یک کسب و کار مطمئن داشته باشه. خب البته مشکل اشتغال هم حل شده. البته باید از یک چهارپا حقوق بیشتری داشته باشی. در نهایت علی الحساب به اندازه یک مرد ۴۰ ساله تجربه و پختگی و البته موقعیت داشته باش. در مقابل ...

 آمادگی برای یک دختر داشتن چه شرایطی ه؟ برای یک پسر چطور؟ وظیفه و نقش هر کدام چیه؟

اسلام جایی برای شرط و شروط عرف نذاشته ولی برای یک پسر شاید ازدواج خنده دار باشه چون چیزی نداره. چون می دونه که باید یک عمر یک قصر محقر آماده کنه که... . تازه اگر بگذارند. اگر جلوی پیشرفتش را نگیرند. تا قبل از دانشگاه باید آماده کورس کنکور بشی. بعدش هر چی استاد بگه و استاد هم اختیار زندگی خصوصی ات را هم داره. بعدش نظام وظیفه ازت بیگاری بکشه. بعدش دیگه چی ازت مونده ؟! در سن ۲۵ سالگی تازه حق داری به یه چیزهای دیگه هم فکر کنی.

وقتی پسرها فقط باید تلاش کنند و دخترها منتظر شوالیه سوار بر اسب سفید بمانند این آمار درسته.

دست مسئولین دلسوز این کشور مسلمان درد نکنه.

پ.ن ۱ : این نوشته ها را به حساب کلی گویی نگذارید. برخلاف بعضی ها، بنده می گم در هر قشری بد و خوب هم داریم. بدون شک دخترهای محترم زیادی در جامعه داریم که به پای عرف غلط و شرایط ، متضرر می شوند و حاضرند سختی ها را تحمل کنند. مخاطب این پست ، این عزیزان نیستند.

پ.ن ۲ : متاسفانه برخی دخترخانم ها در نوشته ها و نظراتشون دید بسیار زننده ای نسبت به آقایون دارند. برای همین بهتره بحثی راه نیفته چون اصولا ظاهرا فقط آن ها حق توهین دارند و پسرها باید قبول کنند که خبیث هستند با نگاه های آلوده.

پ.ن ۳ : متاسفانه عرف غلط و موانع سر راه، جوانان زیادی را به بی خیالی و علافی مجبور کرده تا به آینده نگری.

پ.ن ۴ : اگر کسی با من مخالفه می تونه ایمیل بزنه.

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 16:46 | لینک 

آقا با این که دلم می خواست راجع به این مطلب بنویسم ولی خب فکر کردم که گذشته و تموم شده رفته. اولش که این لینک  و این یکی لینک  را دیدم. بعدش به پست داداش کوچیکه  بسنده شد. بعد چند وقت همین هفته پیش خبرش  را خوندم که این کار را دارند کلا ممنوع می کنند. گفتم چه عجب از این سازمان تربیت بدنی که مسئولش تماما خود ضرره یه کار مثبت هم دیده شد.

ولیتبلیغ املاک رابینسون در دوبی

دیشب در منزل یکی از دوستان ماهواره که کلا انگار فقط تبلیغ داره (از ماهواره خوشم نمی آد)، شروع کرد به تبلیغ املاک رابینسون در دوبی امارات. جناب پهلوان پشت میز نشسته و قرارداد می بندد و بعدش رو به دوربین به همه توصیه می کند که املاک رابینسون را بخریم.

راستش دلم سوخت از این که کیش و دوبی شاید اندازه هم باشند. کیش از دوبی غنی تره. دوبی فقط صحرا داره و کنار دریا. ولی دوبی پیشرفت می کنه. وقتی این آقا معرفت نداره ، از بقیه چه انتظاریه؟!

بعضی ها می گن لابد حرکت هماهنگ شده است. مگه می شه این بابا سر خود از این کار ها بکنه؟!! اما نظر من

حسین رضا زاده هر چی باشه از علی دائی از نظر افتخارات بالاتر که نیست هیچی! به گردش هم نمی رسه. در شهرت و اعتبار دائی همین بس که شرکت بنز آلمان یک بنز سفارشی براش درست کرده و در زمینه ورزشی هم قراره با ماتئوس بر سر کرسی قائم مقامی جوانان فیفا رقابت کنه! حالا سوال من اینه. آیا کسی یادش می آد که علی دائی همچین کاری کرده باشه؟ حتی در حد یک تبلیغ ساده؟ حتی وطنی؟ این اخلاق آدم هاست. یکی مثل دیوید بکام تمام هیکلش شده بیلبورد تبلیغات و یکی مثل رائول یا زیدان حد تعادل را دارند. یکی مثل علی دایی سرش به کار خودشه و داره هم به ورزشش می رسه هم به بیزینسش، یا فرشاد پیوس که همین نزیک خونه ما ساندویچی داره، یکی مثل رضا زاده هر چی راه بده قبول می کنه. تبلیغ روغن موتور و چه و چه و الان هم لابد سهام خودش در دوبی.

 این به سیاست های کشور ربطی نداره. به شخصیت خود فرد ربط داره.

بعضی ها می گن چون به قهرمانان بها نمی دن این طوری می شه. مدام رد پیشنهاد ترکیه توسط رضا زاده را یادآوری می کنند.

اما نظر من

راستش تا یادمه به این آقای رضا زاده حال دادند و یک بار هم به خاطر ندارم کسی به عنوان مثال از علی دائی و یا علی کریمی و یا مصطفی کارخانه چنین تقدیراتی بکنه. آقای رضا زاده وظیفه اش این بود که پیشنهاد ترکیه را رد کنه. نباید قبول می کرد. مگه دست خودش بود؟! و یا مدام از آرش میراسماعیلی تقدیر می کنند. به نظرم شانس آورد که به اسرائیل خورد. چون بیشتر از هر مدالی منت سر مردم ایران گذاشته، یا گذاشتندش. کسی که در رقابت های بعدی چیزی از خودش نشان نداد. این آقای آرش کمانگیر ( اصطلاح بی جای آقای ضرغامی) نباید جلو اسرائیل حاضر می شد و نشد. می تونست حاضر بشه ولی باید مثل بعضی ها که این کار را کردند جور و پلاسش را جمع می کرد می رفت یه کشور دیگه. بی خودی رد پیشنهاد ترکیه یا رقابت با اسرائیل را منت سر ملت ایران و مظلومین فلسطین نگذارید. آقای رضا زاده اگر خیلی معرفت ملی داشت، املاک کیش را تبلیغ می کرد و پولش را در این منطقه پر پتانسیل می آورد نه امارات.

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 11:11 | لینک  | 

بهار، بهاربهار
پرنده گفت يا گل گفت؟
خواب بوديم و
هيچكی صدايی نشنفت!
*
بهار، بهار صدا همون صدا بود
صدای شاخه‌ها و ريشه‌ها بود
بهار، بهار چه اسم آشنايي!
صدات مياد اما خودت كجايی؟
وا بكنيم پنجره‌ها رُ يا نه؟
تازه كنيم خاطره‌ها رُ يا نه؟
*
*
بهار اومد لباس ِنو تنم كرد
تازه‌تر از فصل شكفتنم كرد
بهار اومد با يه بغل جوونه
عيدُ آورد از تو كوچه تو خونه
(حياطِ ما يه غربيل
باغچه‌ی ما يه گلدون
خونه‌ی ما هميشه
منتظر ِ يه مهمون)
بهار بهار يه مهمون قديمی
يه آشنای ساده و صميمی
يه آشنا كه مثل قصه‌ها بود
خواب و خيال ِهمه بچه‌ها بود
يادش بخير بچگيا چه خوب بود
حيف كه هنوز صُب نشده غروب بود
آخ كه چه زود قلكِ عيديامون
وقتی شكست باهاش شكست دلامون
*
*
بهار اومد برفا رُ نقطه چين كرد
خنده به دلمردگي زمين كرد
چقدر دلم فصل بهارُ دوس داشت
وا شدنِ پنجره هارُ دوس داشت
بهار اومد پنجره هارُ وا كرد
منو با حسی ديگه آشنا كرد
يه حرف يه حرف، حرفای من كتاب شد
حيف كه هَمَش سوال ِبی‌جواب شد
دروغ نگم هنوز دلم جوون بود
كه صب تا شب دنبال ِ آب و نون بود
*
*
بهار اومد اما با دست خالی
با يه بغل شكوفه‌ی خيالی
بهار بهار گلخونه‌های بی‌گُل
خاطره‌های مونده اونورِ پل
بهار بهار يه غصه‌ی هميشه
منظره‌های مات ِپشت ِشيشه
بهار بهار حرفی برای گفتن
تو فصلِ بی‌حوصلگی شكفتن
*
*
بهار بهار پرنده گفت يا گل گفت؟
ما شنيديم هر كسی خوابه نشنفت

ترانه سرا: محمدعلی بهمنی
آهنگساز: تورج شعبانخانی
تنظيم: حميد صدری
خواننده: ناصر عبدالهی

دانلود موسیقی

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 14:51 | لینک  |