blogerfree عقاب | اردیبهشت ۱۳۸۹
بیا دنیا بسازیم ... نه با دنیا بسازیم

امروز ستاد نيرو زميني درب اطلاعات

مراجعه كننده بعد از انتظار زياد كارت شناسايي اش را نشونم داد و با فروتني و البته اخلاق خوش گفت "دوست ندارم بگم سرهنگم". كارت مال سرهنگ سپاه بود.

منم با لبخند گفتم "اين روزها ديگه سپاهي بودن ريا حساب نمي شه!"

گرفت منظورم را و گفت "چطور؟"

گفتم "ماشالله ديگه مملكت همه اش مال سپاهه"

افسوس خورد و گفت"راست مي گي متاسفانه!"

گفتم "بحث گروه خاصي نيستا. اين كه مملكت تماما بشه مال يه گروه بده"

گفت "نظامي نبايد باشه ... متاسفانه ما دانشگاه رفته ايم ولي يه عده ..."

گفتم ...

 ***

امروز فلان مسئول تو راديو گفت "كندي سرعت اينترنت در ايران به علت كيفيت پايين زيرساخت ها نيست. بلكه براي اينه كه اكثر مردم به سايت هاي خارجي مراجعه مي كنن !!!!" ما بي شعوريم يا اون يا راديو يا ... ؟!!!

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 23:54 | لینک  | 

آنچه گذشت ...

قدم به قدم حركت مي كرد. مسير را مي پيمود. اطراف را نگاه مي كرد. گوشش به صداها بود و چشمش به دنبال نور. از دشتي مي گذشت در سپيده ي صبح. هواي گرگ و ميش. خنك اما آرامش بخش. تميز و صاف.

صداي قدم هايش كم كم با صداي زنگوله آميخته شد. چشمان نيمه باز خود را باز كرد و اطرافش گله ي گوسفندان را ديد و چوپان را. چوپان سيه چرده و ورزيده و ساده پوش.

...

كنار هم نشسته بودند و شير و نان و پنير مي خوردند. چوپان از ظرف روي آتش كمي آب جوش ريخت و چاي آماده را به آن اضافه كرد و به دست جوان داد. "بنوش. گوارا ترين نوشيدني در چنين هوايي. پس از چنين طعامي". چاي را كه مي نوشيد و آرام با چوپان سخن گفت.

- تنهايي ؟

- شايد!

- چرا شايد؟

- (اشاره كرد به كوه) آدم كنار كوه تنها نيست. سر كوه تنها نيست. گويي كوه محل نزول است.

- محل نزول چي؟

- خودت هر زمان خواستي برو و بنگر و بشنو. ببين كه كوه گويا نقطه مشترك هر نزولي است. و من بسيار ديده ام كساني كه رفتند و بازگشتند ولي ديگر نبودند آن كسي كه رفته بودند. كساني را ديدم كه رفتند و بازنگشتند و ماندند و شدند فراتر از آن كه بودند. گويا كوه نقطه ي وعده گاه آدمي است. تا كوه هست تنها نيستم.

- نمي گي محل نزول چي؟ وحي؟

- اين هم هست.

- محل قرار و آرامش؟

- اين هم هست.

- محل امتحان و پند؟

- اين هم هست.

- محل ارتباط ؟

- ارتباط با ؟

- خدا؟

- اين هم هست.

- چوپان به من بگو خدا كيه؟ چطور حسش مي كني؟

چوپان نفس عميقي كشيد و چشمانش را بست و با آرامش تمام گفت

 "يعني فضا. يعني همچون هوا. همچون رايحه. يعني با هر نفس حسش كني كه در وجودت جاري مي شود. بي آن كه به دنبالش بگردي. آزاد و رها باشي و در وجودت جاري شود. بي آن كه در تكاپوي يافتنش باشي. بي آن كه محدودش كني و محدودش بنگري. بي آن كه بخواهي تعريفش كني. مثل هوا. مثل نفسي كه مي كشي و روحت تازه مي شود و مجبور به تعريفش نيستي. مجبور به دنبالش گشتن نيستي. چون در وجودت جاري است."

جوان نفس عميقي كشيد. چوپان با چشمان بسته و پس از نفس عميق ديگر ادامه داد

"بايد نفس بكشي. عميق. راحت. آرام. در وجودت جاري باشيد. وگرنه مرگ به سراغت مي آيد. نيستي و عدم. اگر نتواني نفس بكشي. نفسي راحت و آزاد و جاري، زايل مي شود حياتت."

جوان با چشمان بسته گفت "و اگه اينطور نباشه ... خفه مي شي!"

جوان سوال پرسيد "بزرگترين درس كوه چيه؟"

چوپان با چشمان بسته پاسخ داد "صبر. صبر كني تا جاري شود. صبر كني ..."

جوان پرسيد "اين هم كلمه است؟ كلمه رمز؟"

چوپان سري تكان داد و گفت "آري. كلمه است. «صبر». كلمه مقدسي است ..."

جوان نفس عميقي كشيد و گفت " «صبر» ".

ادامه دارد ...

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 13:7 | لینک  | 

امروز بعد مدت ها به شخصيت آكادميك خودم برگشتم. كنفرانس بين المللي ۱۸ ام ISME تو دانشگاه شريف كه مقاله من به صورت ارائه پوستري پذيرفته شده بود.

براي سه روز لااقل شخصيت نظامي ندارم.

پذيرايي و نهار خوب بود ولي سخنراني ها به خصوص سخنراني دبير همايش (دكتر نوري بروجردي) ضعيف بود، طوري كه متن سخنراني فارسي اش را از رو هم اشتباه مي خوند، انگليسي حرف زدنش كه فاجعه بود.

تو صحبت هاي بعضي سخنران ها (دكتر صابري زفرقندي رياست انجمن مهندسي مكانيك ايران) نكات جالبي بود. مثلا اين كه روز به روز داره به تعداد مهندسين مكانيك اضافه مي شه ولي همه ي شاخصه هاي كشور از جمله اقتصاد و پروژه هاي عمراني در حال افته. و اين مشكلي ه كه ما بايد اشكال كار خودمون را پيدا كنيم.

رياست سازمان انرژي اتمي (دكتر صالحي) هم صحبت هايي داشت. اين كه كره جنوبي با كمك مالي آمريكا پيشرفت كرد. مالزي با مديريت كارآمد ماهاتيرمحمد. ايران اگر انقلاب نمي كرد الان فوقش مالزي مي شد (فوقش) اما عوضش الان خودجوش و مستقل داره پيشرفت مي كنه. ناپلئون در مورد چين گفت "بگذاريد اين اژدها بخوابد كه اگر بيدار شود دنيا را خواهد بلعيد" و چين با عزم ملي پيشرفت كرد.

چهره ي ماندگار مهندسي مكانيك هم چون ديد حضار خسته اند گفت "من بهترين سخنراني عمرم را مي خوام بكنم و اون اينه كه زياد حرف نزنم تا بريد خستگي در كنيد" و كمي از اخلاق در مهندسي حرف زد و از  اعتياد جوانان افسوس خورد و خيلي كوتاه صحبت هاش را تمام كرد.

صحبت هاي دكتر سهراب پور، رياست دانشگاه شريف هم خوب بود. اين كه بهتره وزارت علوم خبر از قرداد ها و داد و ستدهاي مالي علمي دانشگاه نداشته باشه، چون عوض تشويق بودجه را كاهش مي ده.

موقع پذيرايي ميان وعده سخنراني را پيچوندم رفتم پيش رفقا در دفتر جمعيت در دانشگاه شريف. اونجا با يه بابايي كلي سوال و جواب در مورد طرح هاي جمعيت و خصوصا طفلان مسلم و اين كه اصولا يك NGO اجتماعي وظيفه اش چيه داشتيم كه خيلي مفيد بود.

بعد وسط سخنراني دكتر هاشم رفيعي تبار (رئيس پژوهشكده نانو) كه داشت يك مقاله خوب و مفيد را ارائه مي داد رسيدم.

بعدشم نهار.

فردا خودم ارائه پوستر دارم. نهار بخورم و گواهي شركت در كنفرانس را بگيرم زدم بيرون. غرفه ها را هم مي ذارم فردا ببينم. احتمالا اگر مجبور نشم روز آخر را هم نمي رم حال مرخصي سربازي را مي برم.

كلا دوري از محيط انرژي گير نظامي صفايي داشت و بعد ماه ها مثل يك انسان عادي ساعت 1 نهار خوردم نه 3.

به هر حال در بين كنفرانس هاي بين المللي داخل ايران به نظرم معتبر تر از اين نداريم.

 ***

تكميلي (چهارشنبه) : تو همايش دكتر حسينعلي پور، استاد قديمي خودم، را ديدم كه دو مقاله براي ارائه داره. در هر دو ارائه شركت كردم. بين صاحبان مقالات پوسترها هم گپ و گفت هاي علمي شد. يكي دو تا از دوستان قديمي از جمله شهرام كرمي و علي مددي را هم ديدم كه فردا ارئه پي وستر داره. گواهي شركت در سمينار را هم گرفتم.

وقتي بين پوسترها و موضوعات مي گشتم اين موضوع به ذهنم رسيد كه ارائه دهنده ي هر مقاله اگر در دوران بعد از دانشگاه اون زمينه را تا حد مطلوبي ادامه بده قدم هاي بزرگي در جهت پيشرفت كشور برداشته مي شه. اما همه مي دونيم كه اين موضوع امكان نداره و بازار كار عموما بر پايه ي تجربه است و محيط سربازي هم كه فاتحه. راستش از اين كه اين دانشجوها نمي دونن چي در انتظارشونه و چه صفايي مي كنن دلم براشون سوخت.

در كل سطح مقالات خوب بود. شركت كننده هاي سرشناسي هم جهت ارائه مقاله حضور داشتند. موضوعات هم تنوع خوبي داشت و به هر حال مي شد هر كس چند موضوع جذاب مربوط به خودش را در بين موضوعات ارائه شده دنبال كنه. اما چيزي كه به نظر من رسيد اين بود كه شركت كننده ها و موضوعات، يك سر و گردن از برگزار كننده ها و صاحبان سمينار و امكانات موجود بالاتر بودند. اميدواريم بيشتر به اين گونه همايش هاي معتبر از سوي متوليان و ميزبانان بها داده بشه.


نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 0:23 | لینک  | 

هنر بزرگ و پليدي است كه همزمان هم آخرت هم دنياي يك نفر را ازش بگيري.

حتي سياه تر از اين كه دين و دنياي يك نفر را ازش بگيري.

و بدتر اين كه خود آن يك نفر هم نفهمه كه ديگه چيزي نداره و چيزي نيست جز مُشتي گِل بي ارزش متعفن.

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 13:8 | لینک  | 

حس و حال آپديت كردن نداشتم. گذري سري زدم به يه سايتي كه يه زماني برام نسبتا معتبر بود.

 اين خبر را ديدم ...

البته خوندن كامنت هاي مردم  براي اين خبر كمي اميدوارم كرد ...

خب مسخره گي اش به كنار ...

ولي آدم نمي تونه ياد يه چيزهايي نيفته ...

مثلا ...

سردار زارعي و اون صحنه و حال و احوال ...

حاج آقا گلستاني و اون فيلم كه ازش لو رفت ...

و اين كه اين دو تا الان كجان ...

و البته خيلي چيزهاي ديگه كه هر مسلموني وظيفه داشت فرياد بزنه اما غلطي صورت نگرفت ...

ياد يكي از صحنه هاي تكراري داستان مزرعه حيوانات افتادم (راهنمايي در عنوان پست)

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 0:45 | لینک  | 

مي چرخيم و مي چرخيم و آخرش يه دور دور خورشيد می زنیم. اما اين زمين ه كه دور خورشيد زده. ما هم رويش ايستاديم و دور خودمون را مي شمريم.

زمين دور خودش را مي زنه. مهم تر از اين كه چند دور زده اين ه كه چقدر تغيير كرده. و مهم تر از زمين خود ماييم كه چقدر تغيير كرديم. وگرنه تعداد دور فقط يك عدده.

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 0:0 | لینک  |