blogerfree عقاب | آبان ۱۳۸۹
بیا دنیا بسازیم ... نه با دنیا بسازیم

يه ايميل بهم رسيده بود عنوانش اين بود :

مجردها نخونند

من هم علامت تيك كنارش را زدم و روي Delete كليك كردم پاكش كردم راحت. نرفتم ببينم توش چيه!

خيلي خوب بود

پ.ن: وبلاگ هاي اين مدلي را كه مي گن پسرا نيان تو و ... را هم نمي رم.
نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 14:37 | لینک  | 




ثبت دفترجمعيت امداد دانشجويي


مردمي امام علي (ع) در كشور


استراليا را تبريك مي گوييم


نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 23:15 | لینک  | 

رئيس پليس گفتند دليل پي گيري واقعه ميدان كاج را درك نمي كنند... قاتل تهديد يا فرار  نكرده كه تيراندازي يا تعقيب كنيم ...

خب قرار هم نيست شما درك كني. ماشالله اونقدر مامورانت دورانديش و دوربين تشريف دارند كه مضروب در حال جون دادن را جلو پاشون نديدند ولي ...

راستي به پرونده قاضي مرتضي هم در منزل رسيدگي مي شود.

همون طور كه همه مي دونيم در مقابل قانون شرايط براي همه مردم يكسانه ولي براي بعضي ها يكسان تره.

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 9:46 | لینک  | 

خب به سلامتي رئيس پليس پيش گيري هم نظرشون را در مورد جنايت ميدون كاج اعلام كردند و همين طور نظرشون را در مورد اين كه مامورين مثل تيرآهن واستاده بودند و چون خيار نظاره بكردي.

(1 و 2) و فيلم هولناك اين جنايت كه در فيسبوك و اينترنت توسط مردمي كه خونسرد و خندان در حال فيلم گرفتن با موبايل هاشون بودند پخش و نشر شد.

اين كه هر دو طرف دعوا چه جور مردماني بودند بماند، كه بحث دلسوزي براي جان دو رقيب نيست بلكه دلسوزي و تاسف از سطح امنيت هست و انسانيت ناظرين.

واكنش چند روز قبل فرماندهي پليس: با مامورين حاضر در صحنه كه كوتاهي كرده اند برخورد مي شود.

واكنش امروز فرمانده : بضاعت پليس همين قدر است! چرا به قاتل به جاي ما گير نمي دين؟!

نمي دونم دقيقا چقدر مي شه اين جمله را مسخره دونست كه بضاعت پليس در ميدان كاج اين قدر باشد و اين كه وقتي مامور حاضر است اما مثل خيار ايستاده، اين چه ارتباطي با بضاعت پليس دارد!

ولي همه مردم بضاعت پليس را بارها ديده اند. چه در واقعيت و درگيري ها و انواع امنيت اجتماعي و ارشاد و گارد ويژه و ... ، چه در مانورهاي جديد خوشگلشون!

خلاصه گاهي اوقات اگر معذرت بخواهي عزيزتري تا اين كه به زور بخواي ثابت كني مشكل ريشه اي داري!

همين قدر گفتن هم زيادي بود.

منبع خبر: روزنامه شرق، ۱۷ آبان

 پ.ن : كاريكاتور

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 9:12 | لینک  | 

ديروز از مترو كه بيرون اومدم باز هم چشمم افتاد به مسجد سوخته اي كه روزي مردم آتشش زدند و هنوز در دست تعمير است.

مسجدي كه شيطان از پشت بامش حكومت مي كرد و فرمان مي داد.

مسجدي كه تلخ ترين و وحشتناك ترين خاطرات اين مردم را رقم زد.

مسجدي كه خشم مردم زخم خورده به آتشش كشيد.

مسجدي كه مسجد نبود. محل خدا نبود. خانه خدا نبود.

به اميد ويراني تمامي خانه هاي فساد.

مسجدي كه باز هم با ديدنش حالم دگرگون شد و كوهي از غم را حس كردم. يك حس تكراري تمام نشدني.

آيا در اين حد هم حق نوشتن ندارم در مقابل ...

لطفا آزادم بگذاريد در اين حد نوشتن

مترو نواب، مسجد لولاگر

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 12:37 | لینک  | 

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،
دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…
این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند! 
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش… 
شروع می‌کنی به خرج کردنشان! 
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی 
توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند 
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد 
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد 
برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟ 
بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها! 
سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری… 
اما بگذار به سن تو برسند! 
بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن. 
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛ 
به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر. 
تقصیر از ما نیست؛ 
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند 

                                                                                                دکتر شریعتی
نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 11:39 | لینک  | 

شهریاری که نداند شب مردمانش چگونه به صبح میرسد

 

گورکن گمنامی است که دل به دفن دانایی بسته است

 

مردمان من امانت آسمانند بر این خاک تلخ

 

مردمان من خان و مان من اند

 

کوروش بزرگ

 

7 آبان روز جهانی کوروش بزرگ بر ایرانیان فرخنده باد

هفتم آبان ماه ، بيست و نهم اكتبر روز جهاني كوروش (سايرس دي) نام گذاري شده است كه از ديرباز پارسيان و سایر دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهانی بر پایه صلح و دوستی و انسانیت آن را گرامي می دارند .


اين روز به مناسبت تكميل تصرف امپراتوري بابل به دست ارتش ايران (29 اكتبر سال 539 پيش از ميلاد) و پايان دوران ستمگري در دنياي باستان برقرار شده است . 2548 سال پيش در همين ماه اعلاميه تاريخي كوروش بزرگ در زمينه حقوق افراد و ملل انتشار يافت كه نخستين سنگ بناي يك دولت مشترك المنافع جهاني و هر سازمان بين المللي بشمار مي آيد. حقوق انسان از دیدگاه کوروش همان زمان مکتوب شده است که موجود است و استوانه کوروش نامیده می شود.

این سند به عنوان «نخستین منشور حقوق بشر» شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آنرا به بسیاری از زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد. نمونهٔ بدلی این استوانه، در مقر اصلی سازمان ملل، در شهر نیویورک نگهداری می‌شود.


برای خواندن متن منشور کوروش هم می توانید به اینجا سری بزنید

http://ghiasabadi.com/manshur.html

راستی اگر شما هم می خواستید به مناسبت این روز بزرگ و خاطره ی زیبا به دیدار این منشور جهانی بروید یادتان باشد با آنکه فقط امسال منشور کوروش در میان ایرانیان است ، موزه ملی ایران در ششم و هفتم آبان ماه تعطیل است!!

.
..
این هم ادرس وب سایت موزه ملی ایران

http://www.nationalmuseumofiran.ir
برای آنکه چرخی در یادگارها و میراث های ملی کشورمان بزنید

با آرزوی جهانی پر از انسانیت و عدل برای همه ی انسانها


 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 10:3 | لینک  | 

چند روز پيش يه تلفن بهم شد كه يه خبر جالب بهم داد.

با خبر ياد خاطره اون روز افتادم. (اينجا) و اون نوجوان گنابادي كه شايد به عمرش شهر را نديده بود.

ياد نامه اي افتادم كه موقع خداحافظي بهم داد (پاكت، صفحه اول، صفحه دوم، صفحه آخر)

ياد نامه اي افتادم كه بعدش در جوابش نوشتم و بهش پست كردم (صفحه اول، صفحه دوم، صفحه سوم)

ياد روزي افتادم كه يه نامه اومد دم خونه و معلوم بود از روستايي فرستاده شده. مجيد بود كه درد و دل مي كرد كه درس خوندن براي كنكور براش سخت شده، نمراتش پايينه.

ياد روزي افتادم كه تو مسجد دانشگاه نشستم و جوابش را نوشتم و توش فقط گفتم يه روزي به اين روزهات خنده ات مي گيره. بي اغراق توكل كن و بي خيال غم و غصه.

ياد زمان اعلام نتايج كنكور افتادم كه رتبه اش را بهم گفت.

ياد شبي افتادم كه از پادگان بهش زنگ زدم تا سر انتخاب رشته صحبت كنيم. اصرار داشتم مهندسي بره، خصوصا مشهد. ولي اون روي رشته فيزيك اصرار داشت.

ياد روزي افتادم كه بهم خبر داد كه فيزيك علم و صنعت قبول شده. شد هم دانشگاهي خودم.

ياد معدل هاي بالاش افتادم و درس خون بودنش.

و خبر اين بود كه ...

فوق ليسانس فيزيك قبول شده. دانشگاه شريف. يكي از دوستام ديده بودش.

هفته پيش كه مشغول همايش بوديم (توضيح) وقتي از مسجد دانشگاه شريف مي اومدم بيرون ديدمش و گپي زديم. رو اومده و ديگه لاغر و نحيف نيست. مردتر و پخته تر شده.

آقا مجيد بعيد مي دونم اينجا را بخوني. آدرسش را هم بهت نمي دم. ولي ...

... گذشته ات را يادت نره هيچ وقت. همه بايد اين طور باشيم.

پ.ن ۱: جواد يادش مي آد.

پ.ن ۲: چند ساله كه از اون افراد و اون جو فاصله گرفته ام ولي به خاطراتم افتخار مي كنم.

***

پ.ن ۱: وارد مسجد دانشگاه شريف كه شدم جوش خفم مي كرد. انگار داشتند گلوم را فشار مي دادند. از در و ديوارش شيطان مي باريد. اثري از خدا نبود. تريبون باطل همه جا پخش بود. تو سالن ابن سينا و ...

پ.ن ۲: امروز هم همايش داشتيم (توضيح). اولش خلوت بود و نگران و بوديم ولي كم كم سالن پر شد. همايش خوبي بود.

 لينك تكميلي: 1 و 2

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 10:6 | لینک  |