پایان هفته اول زندگی مشترک
آغاز وضعیت اشتغال به در عالم تأهل
...
امشب برای خلوت شدن و باز شدن فکر و ذهنم احتیاج پیدا کردم که تو پارک نزدیک خونه ای که آخرین شبم را درش می گذرونم قدم بزنم.
و با این گربه که می ذاشت راحت نازش کنی دوست شدم.

انگار همین دیروز بود که شعر زمستون را نوشتم و متنی که از ته دل اومد نه از صفحه کلید.
برف خیلی دوست دارم و دیگه هر سال گفتم. خوردن یه فنجون چی، شب، تو بالکن، با تماشای برف.
زمستون ، تن عريون باغچه چون بيابون........درختا ، با پاهاي برهنه زير بارون
نمي دوني تو كه عاشق نبودي.......................چه سخته مرگ گل براي گلــدون
گل و گلدون چه شبها ، نشستن بي بهانه ، واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه ، چه تلخه.......................بايد تنها بمونه قلب گلدون
مث من كه بي تو .......................نشستم زير بارون زمستون
نشستم زير بارون زمستون
زمستون ، براي تو قشنگه پشت شيشه........بهار زمستونها براي تو هميشه
تو مثل من زمستوني نداري.......................كه باشه لحظه چشم انتظاري
گلدون خالي نديدي ، نشستي زير بارون ، گلهاي كاغذي داري تو گلدون
تو عاشق نبودي.......................ببيني تلخ روزهاي جدايي
چه سخته ، چه سخته.......................بشينم بي تو با چشمهاي گريون
هفته بعد خودمون هم رسماً مستقر خواهیم شد.