وقتی کلمه دیکتاتور به گوش ت می خوره ممکنه تصویر خیلی ها برات در ذهن مجسم بشه. مثلاً قریب به یقین هیتلر. شاید چون از همه رسوا تر بوده و چاپلین عزیز هم فیلم دیکتاتور بزرگ را از روی شخصیت اون ساخت. جملات زیادی در مورد دیکتاتورها گفته شده. مثلاً "دیکتاتور بر علیه ببرهایی می جنگد که حتی جرات نمی کند در مقابلشان از اسب پیاده شود." یا جملات پر معنایی که یه زمانی یکی از دوستان در وبلاگش نوشت (+)
اما من یادم ه زمانی را که برای اولین بار با دیکتاتوری به اسم پاول پات (Pol Pot) آشنا شدم یکه خوردم. کسی که دقیقاً با یک جریان مردمی از طریق انتخاب مردم به قدرت رسید و بعد مردمش را له کرد. زجر داد و کشت و هنوز که هنوز هست یادهای متفاوتی ازش می شه. خوب یا بد. (+)
در دوره ای هستیم که دیکتاتورها به جون هم افتادند و همدیگر را دیکتاتور خطاب می دهند و هر کدوم به نوعی در باتلاق دست و پا می زنند. وقتی معمر قذافی را کشتند اصلاً خوشحال نشدم. با این که به سن و اطلاعات من قد نمی ده ولی عین یک نوار فیلم از جوونی تا لحظه مرگش جلو چشمم رژه رفت. یک جوان مبارز. در کنار مردم. علیه ظلم ظالم. قیام کرد. انقلاب کرد. با کمک مردم، کنار مردم قهرمان شد. آقا و سرور و عزیزشون شد. رهبر انقلابی اشون شد. اما کم کم هوس کرد بماند و نرود. خودش را مادام العمر کرد. دم به دم به خودش درجه نظامی می داد و بالاترین باید مال خودش بود. هر تصمیمی می خواست می گرفت. خودش را قیم و صاحب اختیار مردمش می دونست. کم کم صبر مردم کم شد. مردمش فقط لازم داشتند که بدونند می شه علیه یک حاکم مادام العمر قیام کرد. خون مردم قیام مصر خشک نشده شعار دادند. می دونستند لحظه ای پس بکشند حرکت در نطفه خفه می شه. اول شعار و بعد درگیری. اول نفرت بود از حاکم مادام العمر. نفرت مردم. نفرتی که از اعتراض نتیجه می شد.
اول اعتراض بود و بعد نفرت کم کم ریشه گرفت.
حاکم مادام العمر چه کرد؟! مخالفینش را موش و جونور خوند. گفت تا آخرین قطره خونش جلو توطئه دشمنان کشورش که عده قلیلی آشوب گر را به اغتشاش تحریک کردند می ایستد. اون رهبر مردمش بود. قطعاً این مخالفین واقعاً موش های موزی ای بودند. من معتقدم که واقعاً از ته دل همه چیز را توطئه می دید و خودش را مبرا از هر عیبی. حاکم اهیت نداد و مقابله کرد. مردم ادامه دادند. حاکم با تیر از آن ها استقبال کرد و مردمش را به خاک و خون کشید.
چقدر دلم می سوخت برای قذافی که از یک فرد پاک مبارز که قطعاً احساسات و اهداف پاکی داشت تبدیل شده بود به آدم کش قاتلی که دیگه فقط کثافت از وجودش مونده بود.
حاکم مدام العمر قاتل مردم تحت حکومتش شد. قاتل فرزندان معنوی اش. پدری که فرزندانش را بکشد و بخورد گریه دارد نه تنفر.
ولی مردم کم کم نفرتشون زیاد شد. نفرتی که از خشم ریشه گرفت. خشمی که از خشم دیکتاتور نتیجه شده بود. خشم دیکتاتور خشم مردم را برانگیخت و وای بر روزی که نفرت مردم آمیخته به خشم شود.
وقتی قذافی را در سوراخ موشش پیدا کردند با تعجب از مردم پرسید "من هستم! رهبرتون. واقعاً می خواهید من را بکشید؟!" و کشته شد. بدون محاکمه. بدون سؤال و جواب. خود جوش و مردمی کشته شد. توسط همون موش هایی که فکر می کرد آلت دست دشمنان فرضی اش هستند.
دشمن دیکتاتور یک چیز بود. اون هم صندلی ای بود که مادام العمر تعریف شود.
چقدر دلم سوخت که اگر قذافی به موقع مسند قدرت را بدرود می گفت یک انسان پاک بود اما صندلی قدرت اگر مادام العمر باشد آلوده می کند. این خاصیت هر دیکتاتوری است. با ایدئولوژی یا نیروی مردمی می آید. با رضایت مردمی در لحظه جو گیری هوس چسبیدن به صندلی قدرت و مادام العمر بودن بهش دست می ده. کم کم خودش را قدیس فرض می کنه. و کم کم حب قدرت کارش را به جایی می رسونه که راه پاک گذشته خودش را لجن مال می کنه.
اینجاست که برای دیکتاتور جماعت دلت می سوزه که همه هم باهوش بودند هم محبوب و هم شجاع و هم دارای تفکر بزرگ. ولی همه این دیکتاتورها اون قدر به این صندلی چسبیدند که منفور شدند و مورد اعتراض مردم قرار گرفتند. خشمگین شدند چون تحمل تکرار تاریخ در مورد خودشون را نداشتند. تحمل نداشتند مفعول چیزی باشند که در گذشته فاعلش بودند. گویی صندلی قدرت برای آن ها جور دیگری قرار است رکاب دهد. خشمگین شدند و سرکوب کردند. مردم خوشون را دنیا یا نسلی را به خاک و خون کشیدند و این طور مردمشون را خشمگین کردند. خشم مردم نابودشون کرد.
دلم برای مردنشون نمی سوزه. برای سیاه شدن پرونده پاک گذشته اشون می سوزه. دلم برای اون معصومیت از دست رفته کودکی می سوزه که هیچ وقت فکر نمی کرد در واپسین سال های عمرش قاتل مردمش، فرزندان معنوی اش شود. فقط چون حب قدرت دارد و حب صندلی حکومت.
خشم دیکتاتور کار دستش می دهد. حال سؤال اینجاست. خشم مردم چه عواقب سختی برای خودشون داره؟ شاید تصمیمات شتاب زده که می تونه حرکت مردمی را خراب کنه و یک دیکتاتور دیگه تربیت کنه و ...
خدا آخر عاقبت معصومیت همه را بخیر کند. بر دیکتاتور باید اشک ریخت نه فریاد زد.
***
دیکتاتورها سوار بر پشت ببرهایی هستند که جرات پیاده شدن از آنها را ندارند.
وینستون چرچیل
اعتنا نکردن به جان انسان ها، نخستین خصوصیت یک دیکتاتور است.
Milton S. Eisenhower
تنها حاکم مستبدی که من می توانم در این دنیا قبول کنم، صدای آرام درون است.
گاندی
حکومت استبدادی حکومتی است که سیاست را به خارج از سیاست کشانده است.
Samuel Himmel
دیکتاتورها همیشه تا لحظه آخر خوب به نظر می رسند.
Tomas G. Masaryk
اینکه کسی باشد تا همه از او اطلاعت کنند بهتر است تا اینکه به افراد عوام فریب پر خروش اجازه داده شود تا با بوسه هرج و مرج به آزادی مان خیانت نمایند.
Oscar Wilde
این یک پارادوکس است که هر دیکتاتوری از نردبان آزادی بیان به قدرت می رسد، اما بلافاصله و با رسیدن به قدرت، آزادی بیان همه را به جز خودش سرکوب می کند.
Herbert Hoover
نظر برخی مردم در مورد آزادی بیان این است که آنها آزادند تا هر چه می خواهند بگویند. اما اگر کسی چیزی در جوابشان گفت، هتک حرمتشان کرده است.
وینستون چرچیل
نیرویی درون چیزهایی که انسان دوست ندارد بشنود نهفته است. آزادی بیان برای انسان های بزرگ همچون باد برای اقیانوس است... و هر کجا که آزادی بیان متوقف شود، بخار مسموم جمع می شود و مرگ به زودی از پس آن فرا می رسد.
Henry Ward Beecher
آزادی بیان، داشتن این حق است که در یک آتش سوزی انبوه بتوانی فریاد بزنی "تئاتر".
Abbie Hoffman
آزادی بیان دوست تغییر و انقلاب است. اما مهلک ترین دشمن استبداد هم هست.
Hugo Black
آزادی بیان برای دموکراسی خطرناکتر از آن است که بشود اجازه اش را داد!
Henry Louis Mencken
کسی دیکتاتوری بوجود نمی آورد تا از انقلاب نگهداری نماید، بلکه انقلاب را بوجود می آورد تا دیکتاتوری را پایه نهد.
George Orwell
اگر همه ما می توانستیم تنها و بدون نیاز به تلاش کردن زندگی کنیم، می توانستیم از لذت سرشار استقلال بهره مند شویم. اما چون نمی توانیم، چنین خوشی تنها برای دیوانگان و دیکتاتورها فراهم است.
Bertrand Russell
ما به حکومت خوب توسط مردم خوب نیاز داریم. وگرنه پادشاهان و حتی دیکتاتورها هم می توانند حکومت خوب را ایجاد کنند.
Mahathir Mohamad
خصوصیت یکی بودن او با مردم و نداشتن هیچ مرز طبیعی یا غیرطبیعی با آنها، اینرا ممکن ساخته که او رهبری باشد که کسی از او به عنوان دیکتاتور یاد نکند.
Frances Perkins
تنها صلحی که می توان با دیکتاتور برقرار کرد، آن است که بر مبنای جلوگیری از تهدید باشد. چون امروز دیکتاتور ممکن است دوست تو باشد، اما فردا به تو به عنوان دشمنش نیاز دارد.
Natan Sharansky
دیکتاتور باید همه مردم را در همه لحظات فریب دهد. و تنها یک راه برای انجام آن وجود دارد، باید خودش را هم فریب دهد.
William Somerset Maugham
دیکتاتور: (اسم)، رئیس یک ملت که طاعون استبداد را به طاعون هرج و مرج ترجیح می دهد.
Ambrose Bierce
دیکتاتور دشمن آزادی است. معارض قانون است.
Demosthenes
من به دیکتاتوری سخاوتمندانه اعتقاد دارم. به شرطی که دیکتاتورش خودم باشم!
Richard Branson
من دیکتاتور نیستم. فقط صورتم اخمو به نظر می رسه.
پینوشه
وقتی استبداد وجود مسلم شود، انقلاب هم تبدیل به حق می شود.
ویکتور هوگو
هیچ دیکتاتوری، هیچ مهاجمی، نمی تواند که مردم را به زور اسلحه تا ابد حبس نماید. هیچ نیرویی عظیم تر از نیاز به آزادی در گیتی وجود ندارد. در مقابل این نیرو، حکومت ها و ظالمین و لشگرها یارای مقاومت نخواهند داشت.
J. Michael Straczynski
داستانی نوشته بودم به اسم پروژه محکوم که تو وبلاگ نصفه گذاشتم ولی دو ساله تموم شده.
اکثر شخصیت هاش را با عدد نامگذاری کرده بودم.
یکی از شخصیت هاش را که خیلی دوست داشتم و تنها شخصیتی بود که عاقبت بخیرش کردم خیلی بهم نزدیک بود. بنا به دلایل شخصی هم اسمش را گذاشتم 0238.
دو روز پیش ماشینم را از سایپا تحویل گرفتم. پلاک شخصی ای که برای اولین بار بهم اختصاص داده شده را دیدم.
238ی43

بعد از دو سال.
پ.ن: وقتی شماره پلاک را دیدم به نظرم خیلی خیلی آشنا اومد. خوب که به حافظه ام رجوع کردم یادم اومد اسم همون شخصیتی ه که به خودم نزدیک تر نوشتم.
بیاییم در محرم زنجیر نزنیم
اما زنجیر از پای جوانمردی باز کنیم
سینه نزنیم
اما سینه دردمندی را از غم و اندوه پاک کنیم
اشکی نریزیم
اما اشک از چهره مظلومی پاک کنیم
آن وقت با افتخار بگوییم عرض ارادت یا اباعبدلله
همایش طفلان مسلم در شهر مشهد هم در آخرین روزها تحریم گردید.