ولی ...
ولی من دفعه اولم بود که شستن مرده را می دیدم. هر بار که فکرش را می کنم می بینم بیخود نیست یه عده معتقدند که دیدن اون محیط می تونه خیلی مفید یا لااقل یک تجربه خاص باشه و حتی برای بعضی افراد مایه ی آرامش. اونجا وقتی شستن افرادی را دیدم که باهاشون نسبت ندارم حس غریبی بود. وقتی معلمم را آوردند و شستنش را دیدم جالب بود که این حس فرقی با دیدن غریبه ها برام نداشت.
یه حسی بود تو این مایه ها که ابهام مرگ را برات فرو می ریخت. انگار مرگ ملموس شده بود. انگار دم دستت بود که لمسش کنی. انگار حالت رازگونه نداشت.
در مقابل یه حسی بود که ابهت زندگی را هم بد جوری فرو می ریخت. اصلاً انگار دیگه زندگی از نظرت اونقدر مرتبه نداشت. انگار دقیقاً درک می کردی که چیزی بیشتر از یک مرحله نیست.
تا قبل این که نبینی مرگ یک عزیز برات دقیقاً یک شوکی هست که ازش در نمی آی. انگار باور نمی کنی. انگار می خوای مثل آدمی که شیزوفرنی داره در کنار خودت تصورش کنی و فکر کنی زنده است. ولی وقتی شستن را می بینی دیگه باورت می شه. راحت هم باورت می شه. بدون درد و شوک. انگار که یکی خیلی منطقی بیاد قانعت کنه که تنها اتفاقی که افتاده این ه که طرفت رفته مرحله بعد. تو هم یه روزی می ری. شاید تنها چیزی که مهم باشه این ه که این طرف شیشه چه کسانی دارند شستنت را می بینند. شاید این هم مهم نباشه. دقیقاً درک می کنی که تو اون جسم دیگه هیچی نیست. دقیقاً حس می کنی که دیگه هیچ خبری نیست. خیلی راحت و بدون درد و شوک قانع می شی. راحت تر از این که با اعلامیه فوت قانع و آرومت کنند.
اون وقت هست که مطمئن می شی همه چیز یک بازی ه. زندگی و مرگ. خنده ات می گیره به کسانی که این بازی را اونقدر جدی می گیرند که دست به هر کاری می زنند. یا همون چیزی که تو داستان راز بزرگ خودم گفتم. دقیقاً می افتند به گِل بازی. بازی با یه مشت گِل.
هر روز صبح در آفریقا آهوانی چشم می گشایند که می دانند با طلوع افتاب باید با تمام قوا بدوند تا خورده نشوند و شیرهایی که می دانند باید با تمام قوا بدوند تا از گرسنگی نمیرند. مهم نیست که شیر هستی یا آهو، مهم این است که با طلوع آفتاب با تمام قوا بدوی. (نلسون ماندلا)

روحش شاد ....
... علم ناقص از بی علمی بدتره (واکنش نسبت به یک سوال نادرست که توسط مجری منعکس شد)
... اونایی که دارن انتقاد می کنند و مطلب می نویسند دو تا کتاب حقوقی بخونند خواهشاً
... وقتی حق غنی سازی ما ماهیتاً وجود داره حرف تو دهن دشمنان نگذارید
... خواهشاً کسانی که در داخل مطلب می نویسند مدام حرف های سیاست مداران دیگر کشورها را که به خاطر خوش کردن دل اسرائیل مجبورند یه حرف هایی را بزنند را تکرار نکنند. یه مقدار هم به نمایندگان خودشون اعتماد کنند
... من هدفم کم کردن فشار روی مردم بود وگرنه می تونستم برم شعار و بیانیه بدم و به جای بیدار موندن تا ساعت 3 صبح و کنفرانس خبری در 4 صبح همون 8 شب کار تموم بشه و بیام خونه اصلاً سخنرانی ام را از تهران بکنم. برام خیلی راحت تر بود و احتمالاً کمتر هم بهم انتقاد می شد
...
خلاصه ظریف و تیمش کسانی بودند که منافع مردم کشورشان را به منافع سیاسی و جاه طلبی های سیاسی ترجیح دادند و پشت نقاب استقامت پنهان نشدند.

بیخود نیست صرف نظر هر امتیازی که دادند و گرفتند مردم بهش می گن مصدق زمان.
پ.ن: معرفی
من در اوایل دولت دکتر احمدی نژاد خانه نشین شدم اما هیچ گاه نخواستم از ایران بروم و ماندم ...
این که وزیر خارجه یک کشور دشمن از قدرت یک دیپلومات ایرانی تعریف کند کجای این بد است که می گویید چرا از بنده تعریف کرده اند؟! ...
بخشی از دفاعیات دکتر ظریف در زمان اخذ رأی اعتماد از مجلس (که یادم مونده)