blogerfree راز بزرگ (7)
بیا دنیا بسازیم ... نه با دنیا بسازیم

آنچه گذشت ...

مرد بيابان گرد چوبي را در دست داشت و با تيغ پوست آن را مي كند. نگاهش به چوب بود. زير لب گفت :

- ديروز صدايي از كوه مي آمد. مثل مباحثه. مثل مناظره. مثل مشاجره. هر روز مي آيد. هنوز هم مي آيد.

مرد جوان به كوه خيره شد. صدايي نامفهوم به گوش رسيد "مكتوب است ..." گوش هايش را تيز كرد "مكتوب است كه خداوند خداي را در بحر نان بلكه بحر كلمه اي كه از نزد خدا بشوند زيست كند ..." صدا نامفهوم شد. هوا گرگ و ميش بود. سايه اي مبهم از نوك كوه به سوي دامنه آمد.

سايه نزديك شد و تبديل به هيبت سياه پوشي گرديد. چشمان سرخ درخشان در ميان چهره سياه برق مي زد. رداي سياهش در باد تكان مي خورد. نزديك شد و از كنار جوان گذشت و بدون اين كه بايستد رو كرد به او و گفت "نشد. نشد. اما من فقط با اون كار ندارم."

رد شد و چرخيد و دستانش را باز كرد و گفت "به شهر مقدس بردمش. بر كنگره هيكل. گفتم اگر پسر خدا هستی خود را به زیر انداز، ‌زیرا مکتوب است که فرشتگان خود را درباره تو فرمان دهد تا تو را به دست‌های خود برگیرند مبادا پایت به سنگی خورد. اما نشد. گفت کتوب است خداوند خود را تجربه مکن!"

برگشت و پشتش را به جوان كرد و فرياد كشيد "گفتم گر افتاده مرا سجده کنی، ‌همانا اینهمه را به تو ببخشم. و باز هم نشد و گفت ور شو ای شیطان زیرا مکتوب است که خداوند خدای خود را سجده کن و او را فقط عبادت نما."

سايه آرام آرام محو شد. از كوه همچنان نداي خفيف نا مفهوم به گوش مي رسيد "مكتوب است ..."

از كوه صدايي آمد. مانند يك برخورد عظيم. باد صداي صحبت هاي پيرمردي را به گوش جون و بيابان گرد رساند. "اينك اي همسفران من نزول كرديم بر اين كوه. اين كوه عظيم. همه ديديم معجزه و عظمت بزرگ را. اينك در آرامش و به دور از طوفان نزول كرديم و در زمين به خوشي و پاكي زيست خواهيم كرد. همه درياي بي كران را ديديم و اكنون خشكي پناهگاه امن را. جلوس كنيد از كشتي. اين كشتي از آن همه بود. از آن من. از آن تو. ما همسفر بوديم در مسير حق. كشتي را ترك كنيد و در زمين به صلح و صفا كلمه حق را گسترش دهيد. مبارك بادتان ..."

چشمانش را بست و ياد صحبت چوپان افتاد. كوه محل نزول است. كوه نقطه ي مشترك هر نزولي است. نقطه ي تجربه و امتحان. نقطه پايان امتحان. نقطه اتصال. نقطه نزول راه حقيقت. كوه يك سنبل است.

چشمانش را بست و تكرار كرد " كلمه اي ديگر. «حقيقت» ".

 ادامه دارد ...

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 20:13 | لینک  |