در روایات داریم که قوم قریش یعنی خاندان پیامبر از نوادگان حضرت ابراهیم بودند. این تحقیقات وقتی کامل می شود که بدانیم قریش از نام کوروش گرفته شده و کوروش جد این اقوام است و به عبارتی پیامبر هم آریایی است. شاید برای همین اخلاقش با عرب های دیگر در زمان جاهلیت فرق داشت.
در قرآن از پادشاهی یاد شده که اصلا ظلم نمی کرد و دلیر و جنگجو بود با نام ذوالقرنین . آیت ا... علامه طباطبائی معتقدند که یکی از احتمالات ذوالقرنین همان کوروش است.
وقتی این مطالب را می شنیدم بیشتر از این که خوشحال شوم حیفم اومد از این که خیلی از جوانان ایرانی این چیزها را راجع به خودشان نمی دونند.

********
کورش چنين مي گويد:
آن گاه که من به آرامش و بي آزار به بابل درآمدم[1] ، در ميان هلهله و شادي اورنگ فرمان روايي را در کاخ پادشاهي استوار داشتم [2] ...بي شمار سپاهانم به صلح در بابل گام برداشتند [3] . روا نداشتم کسي وحشت را بر سرزمين سومر و اکد فرا آرد[4] . نيازمندي هاي بابل ، و تمامي پرستشگاه هاي آنان را پيش ديده داشتم و در بهبود زندگي همگان کوشيدم[5] . همه يوغ هاي ننگين بردگي را از مردمان بابل برداشتم [6] . خانه هاي ويران شان را آباد کردم . به تيره بختي هاشان پايان دادم[7] .
مردوک،مهتر خداي، از کردارم شاد شد ، و به من، کورش ، پادشاهي که او را نيايش کرد ، و به کمبوجيه ، پسرم ، ... و به همه سپاهيانم ، مهربانانه برکت داد ، از ته دل، در پيشگاهش،خدايگاني والاي او را بس گرامي داشتيم . و همه ي پادشاهاني که در بارگاه خود بر تخت نشسته اند ، در چهار گوشه ي جهان، از فرا دريا تا فرو دريا ... ، همه ي پادشاهان باختر زمين که در خيمه ها سکونت داشتند ، براي من خراج گران آوردند و در بابل بر پايم بوسه زدند . از ... تا شهرهاي آشور و شوش ، آگاده ، اشنونا ، شهرهاي زمبان ، مورنو ، دِر ، تا قلمرو سرزمينم گوتيوم ، شهرهاي مقدس فراسوي دجله را که پرستشگاه هاشان ديرزماني ويران بود تعمير کردم و پيکره ي ايزداني را که ميان آنان جاي داشتند ، به جاي خود بازگرداندم و در منزلگاهي پايدار اقامت دادم[8] . تمام مردمان [آواره] را جمع کردم و خانه هاشان را به آنها بازگرداندم [9] ... اجازه دادم همگان در صلح بزيند[10] .
[1]اجتناب از شکنجه و خون ريزي.
[2]منشا قدرت خواست و ارده مردم است.
[3]تامين حقوق و آزادي هاي فردي و اجتناب از ايجاد اختناق و وحشت.
[4]جلوگيري از ايجاد حکومت مبتني بر وحشت و اختناق.
[5]تکليف حکومت به بهبود وضع زندگي مردم و حق برخورداري از سطح زندگي بهتر.
[6]از بين بردن بردگي و برده داري.
[7]حق برخورد از حمايت اجتماعي.
[8]احترام به تمام اديان و مذاهب.
[9]احترام به حق مالکيت.
[10]حق برخورداري از صلح و آرامش.
***********
وصیت نامه داریوش:
اینک که من از دنیا می روم، بیست و پنج کشور جزو امپراتوری ایران است و در تمام آن کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها نیز دارای احترام می باشند.
جانشین من خشایار باید در حفظ این کشور ها بکوشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد. اکنون که من از این جهان می روم، تو دوازده کرور دریک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر، یکی از ارکان قدرت تو می باشد؛ زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست، بلکه به ثروت نیز هست. پیوسته به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی، من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن زیرا قاعده این زر در خزانه این است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولین فرصت، آنچه برداشتی، به خزانه برگردان.
مادرت آتوسا ( دختر کورش ) بر من حق دارد و پیوسته وسایل خاطرش را فراهم کن.
ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم. من روش ساخت این انبارها را که از سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه است، در مصر آموختم . چون انبارها پیوسته تهویه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبارها چند سال می ماند، بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبار های غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو یا سه سال کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد، از غله موجود در انبارها برای تامین کسر خوار و بار استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد، به انبار منتقل بنما و به این ترتیب تو برای آذوقه این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی، خشکسالی شود.
هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مهم مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن کافی است چون اگر دوستان و ندیمان خود را با کارهای مملکتی بگماری و آنها به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع بنمایند، نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعایت دوستی را بنمایی.
کانالی که من می خواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال( کانال سوئز) از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد و تو باید آن را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که نا خدایان کشتی ها ترجیح بدهند از آن عبور نکنند. اکنون من قشونی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ایران، نظم ایران، نظم و امنیت را برقرار کند، ولی فرصت نکردم که قشونی به یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی وبا یک ارتش نیرومند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه نماید. توصیه من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه مده، چون هر دوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو و متملق را از خود دور نما. هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن و برای اینکه عمال دیوان به مردم مسلط نشوند برای مالیات، قانونی وضع کردم که تماس عمال دیوان را با مردم خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی، عمال حکومت زیاد با مردم تماس نخواهند داشت.
افسران و سربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بد رفتاری نکن. اگر با آنها بد رفتاری کنی، نخواهند توانست معامله متقابل کنند اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد، ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم نمایند.
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر چقدر فهم و عقل آنها زیادتر شود، تو با اطمینان بیشتری می توانی سلطنت کنی.
بعد از اینکه من زندگی ام را بدرود گفتم، بدن مرا بشوی و آنگاه کفنی را که خودم فراهم کردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را که موجود است، مسدود نکن تا هر زمان که می توانی، وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی، من که پدر و پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد، زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد یا یک خارکن و هیچ چیز در این جهان باقی نمی ماند و اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت مرا ببینی، غرور خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد. اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو که این قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند.
زنهار، زنهار، هرگز هم مدعی و هم قاضی مشو و اگر از کسی ادعا داری موافقت کن یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار بدهد و رای صادر کند، زیرا کسی که مدعی است، اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد.
زنهار، زنهار، هرگز از آباد کردن دست برندار، زیرا اگر دست از آباد کردن برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت، زیرا قاعده این است:وقتی کشور آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود و در آباد کردن، حفر قنات و احداث جاده و شهر سازی را در درجه اول قرار بده.
عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان که بعد از عدالت، برجسته ترین صفت پادشاهان، ولی عفو فقط موقعی باید به کار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطا کرده باشی و تو خطا را عفو کنی، ظلم کرده ای، زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای.
بیش از این چیزی نمی گویم و این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در این مجلس حاضر هستند، مستند کردم تا اینکه بدانند قبل از مرگ ، من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم که مرگم نزدیک شده است.