blogerfree دست نامرئی
بیا دنیا بسازیم ... نه با دنیا بسازیم

این قضیه بخاری ها خیلی درس ها بهم داد. مثلا اینکه کار خیر لیاقت می خواد . چه آدم های پولداری که می تونستند کمک کنند اما نکردند و برعکسش هم زیاد بود. هم تحسین شدم هم تحقیر. اما اصلا ناراحت نمی شدم چون برام مهم این بود که سعیمون را بکنیم. ولی شنبه اوضاع فرق کرد. یه دفعه ظرفیتم پر شد. حتی برای این که آروم بشم اون پست یکشنبه (تف به هر چی ادعاست) را نوشتم. به قول سعید این جریان نمونه بارز این بود که فکر کنی یه کاری را می تونی راحت انجام بدی اما بمونی توش. نمی دونم چرا ناراحت شده بودم. طلسم شده بود. انگار به زور می خواست که نشه. آخرین بار به سعید گفتم که آقا ما آخر هفته هر چی گیرمون اومد میاریم. شرمنده که بیشتر از این ازمون بر نیومد.

اما همه اش اون جمله تو گوشم بود. دست خدا . با خودم و خدا قول دادم که ژست نگیرم. روم کم شد. فهمیدم که زوری ندارم. یه جورایی ته دلم به این دست نامرئی امید داشتم.

همون روز یه تلفن زده شد و کسی که خیلی خیلی شانسی همان روز آخر به یادش افتاده بودم و قضیه را براش مطرح کرده بودم (درست مثل انداختن یک تیر در تاریکی) بهم گفت که هر ۲۰ تا بخاری جور شده.

مشکل حل شد . اون هم از طریقی که فکرش را نمی کردیم و به بهترین شکل ممکن.

خدا را شکر.

 دو تا پ.ن بی ربط :

۱- از بعضی ها محترمانه می خوام که یا اینجا سر نزنند یا اگه سر می زنند نظر ندهند. مجبورم قبل از این که دیر بشه بگم.

۲- اگه می خواهید به حال کل موسیقی سنتی و خوانندگانش افسوس بخورید این نوار جدید افتخاری (صیاد) را گوش کنید.

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 8:54 | لینک  |