دوشنبه سوم مهر ۱۳۸۵
سی مرغ به امید رسیدن به سیمرغ راهی شدند. باید به مقصد برسند. نباید در دور باطل بیفتند. باید اراده کرد و رفت. یادش بخیر وقتی که شروع کردند. دونه دونه رفتند . شاید هم باید می رفتند. شاید این هایی که مانده اند نتوانند دوام بیاورند ولی تا اینجا آمده اند. شاید نباید می آمدند ولی نشد . عشق سیمرغ بود و ضعف عاشق.
دور هم گرد آمدند. دست در دست هم انداحتند. اشک ریختند و سد رکورد لعنتی شکست. پیمان بستند که بمانند و بدانند که ماندنشان منت ندارد که نیاز است. که باری است سنگین که بر دوش دارند.
بمانند که برسند به سیمرغ وجود. به مفهوم ناله های شاه عدالت با چاه.

فراموش نمی کنم . فراموش نمی کنم ...
ورود به ماه مهمانی خدا مبارک.
نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 14:36 | لینک
|