دوشنبه یکم آبان ۱۳۸۵
باید کاری می کرد. بالاخره صبرم تموم شد. دیگه داشت دیر می شد. زدم سیم آخر و زدم به آب اون هم بر خلاف جریان آب.
خودم را برای هر چیزی آماده کرده بودم ولی همه چیز خوب پیش رفت.
سر نماز دعا کرد که خدایا تن خاکی من را به خودم وانگذار. خدایا تن من تن تو. تو خودت هوای این تن سرکش را داشته باش.
بعد به من گفت علیرضا اون هایی که گفتی از تن خاکی من بود.
همین بسمه.
خوب دیگه آقای کارگردان این هم از منشی صحنه. ولی چه بخواد بد کار کنه چه درست برای من خودت مهمی و دستیار اولت. بقیه به جهنم.
پ.ن : شنا کردن در جهت جریان آب از عهده ماهی مرده هم بر می آد.
نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 10:3 | لینک
|