چون در دانشگاه های دیگه نیرو نداشتیم یا کم داشتیم مراسم علم و صنعت از حالت علم و صنعتی صرف در آمده.
اگر خواستید تشریف بیاورید.
پ.ن ۱: این آخر هفته پیش برای من خیلی خاص بود. یکی از مهم هاش این که نزدیک بود یه نفر را در رانندگی زیر بگیرم
. البته همه اش تقصیر خودش بود ولی خلاصه نزدیک بود ما هم بشیم طفل مسلم.
پ.ن ۲ : التماس دعا. گاهی اوقات آدم مشکلاتی پیدا می کنه که اگه حل نشه خود آدم حل می شه.
پ.ن ۳:
دیشب علی طبق معمول یک آیه قرآن بهم اس ام اس زد که راجع به آفرینش ماه و خورشید بود. بعدش گفت برو به ماه نگاه کن. یادم اومد . قرار بود خسوف بشه. به از خواب پریدنش می ارزید
از پنجره نگاه کردم. راست می گفتند . واقعا نسبت به خسوف های قبلی در این چند سال خیلی زیباتر بود.لحظه قشنگی بود. تصور کردم که مردم زمان قدیم با اون دیدی که نسبت به نجوم داشتند با دیدن همچین صحنه ای اون هم در دل بیابون کم بهت زده نمی شدند
یادش بخیر. دوران راهنمایی تمام عشقم خوندن مطالب و کتاب های نجومی بود. کتاب های مختلف. بعضی از نت برداری هام الان هم جدیده و تازه تو دانشگاه برام تکرار شدند. یادش بخیر یک رفیقی داشتم با هم تا جا داشت مطالعات نجومی کردیم و تازه از خودمون استدلال و نظریه هم می دادیم. تا جایی رفتیم که دیگه برای ادامه اش پول لازم بود و ما نداشتیم
یادمه پسر یکی از مسئولین حال حاضر همکلاس ما بود. باباش براش یک تلسکوپ 80 هزار تومانی خریده بود و داشت خاک می خورد. ولی یادمه که همه چیزی که من می خواستم یک آیینه مقعر بود تا باهاش تلسکوپ انعکاسی بسازم
هنوز هم نسبت به آیینه مقعر یک حس کیمیا دارم
یادش بخیر
