blogerfree یادتون بخیر
بیا دنیا بسازیم ... نه با دنیا بسازیم

هفته پیش برای اطمیمنان زنگ زدم خونشون تا آمارش را بگیرم. آره امین هم رفت.

چند وقت پیش داشتم یه مروری روی عکس های گذشته می کردم که این عکس را دیدم. هاتف همیشه تب رفتن داشت. من فکر می کردم فقط یک تبه. ولی اون موقعی که من اصفهان بودم هاتف رفت سوئد و نتونستم برای خداحافظی ببینمش. امین هم دوست داشت ادامه تحصیل بده. ولی نه اینجا. سه هفته ای می شه که رفته استرالیا.

عکس مال اردو کارون ۳ سال ۱۳۸۴ ه. سال آخر دوران پر فراز و نشیب دانشجویی. یادمه اون روزها دو تا رکورد داشتم یکی اشتها که غذای بچه های دیگه را هم می خوردم (البته ۱۰ کیلو کمتر از حالا بودم!!!) و دیگری مو که بلند ترین مو عمرم را داشتم و شده بود مایه خنده بعضی ها. اون قدر هوا گرم بود که آدم دیوونه می شد و کسی جرات نداشت به پر و پام بپیچه. فلاکت از سر و روی چهره ام در این عکس می باره.

اردو پر خاطره ای بود. خاطره انگیز ترین رویداد دوران دانشجویی من.

وقتی این عکس را دیدم تو فکر فرو رفتم. هاتف خواست بره رفت سوئد. الان هم خیلی موفقه. امین خواست بره رفت استرالیا و امیدورام موفق باشه. ولی من همین جا را ترجیح می دهم و من هم اینجا ادامه دادم.

نمی دونم اون ها به چیزی که می خواستند رسیدند یا نه ولی من هنوز اول راهم.

امسال عید برای هر دو اون ها حال و هوای جدیدی داره. برای اولین بار . دور از خانه. دور از دوستان. دور از وطن. دور از ایران دور یک سفره هفت سین ایرانی.

 

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 11:43 | لینک  |