دعا کنید جمعیت تا کوچه گردان امسال خونه دار بشه .
*****
دیروز جشن خوبی بود. دیدم شارمین یه گوشه عصبانی داره من را نگاه می کنه. گفتم چیزی شده ؟ گفت:"تو را خدا دیدی یه دانشجو چه جوری حال ما را گرفت ؟" تو دلم گفتم "یا اباالفضل" بعد گفتم:"نه ! کی ؟! چی شده ؟!" گفت:"هیچی بابا ! یه دقیقه ساعتش را ازش گرفتم آی بچه بازی در آورد !" من کلی خجالت کشیدم. آخه منظورش من بودم
بعدش دو تایی خندیدیم. ولی خداییش حق داشت. کم مونده بود سالتوش (اسم یه فن ه. جواد بلده) کنم تا ساعتم را پس بده.
******
این عیسی نایبی هم روزه سکوت گرفته !!! نمی دونم واسه چی این کار را کرده ! من که این قدر اذیتش کردم که فکر کنم وقتی روزه را بشکونه حال من را یه سره کنه. وقتی تلفن باهاش کار داره باید بگیری در گوشش فقط گوش بده !!!
بچه ها همه اش به من می گن ، تو چرا روزه سکوت نمی گیری ؟! . البته من می دونم که این بدجنس ها هیچ منظور خاصی ندارن . به نظر شما منظور خاصی دارند ؟!!
یه عده می گن من باید روزه انگشت بگیرم. خداییش این دیگه راه نداره. مگه می شه که من تو چند روز هیچ جا هیچ چیز تایپ نکنم ؟!!
******
استاد پروژه ، تو راه سلف اساتید خفتم کرد که می خوام ببینمت. رفتم پیشش. بخیر گذشت.
اصلا بهتره آدم تو لحظه خوش باشه. به قول هاتی بچه خرچنگ ما از نسل دلهره هستیم.
پس بهتره زیاد غصه آینده ای که برای اومدنش از من اجازه نمی گیره را نخورم.