
تو جنوب یه چیزایی هست که ما ها ازشون سر در نمی آریم. یه مناطقی هست که کاملا مستقل برخورد می کنه. قانون خودش را داره. دعواهای قومی قبیله ای خودش. قانون دارند. دادگاه دارند. مجری هم دارند. و ناصر یک قربانی بود، که از شدت ضربات وارده جان سپرد. کسی که یک سبک را با خودش آورده بود.
دولت هم هیچ وقت دخالتی در این امور قبیله ای نمی کنه. رضا صادقی در یک مصاحبه اشاره کرد که چه خوبه به عقاید هم احترام بذاریم. یه جورایی غیر مستقیم به مرگ مظلومانه و مشکوک همشهری خودش اشاره کرد.
خلاصه مرگ ناصر عبدالهی مشکوک بود و مسکوت ماند. کافی ه یه سرچ ساده تو اینترنت بی فیلتر بکنید تا بفهمید.
این روزها سالگردشه.
این وبلاگ در مورد ناصر مطالب زیادی داره.
اینجا را هم حتما بخونید.
تو رفتی و دل من شب دلواپسی شد
تو بهت تلخ غربت اسیر بیکسی شد
تو با حس غرورت منو درهم شکستی
مث یه بغض سنگین توی صدام نشستی
بعد تو گریه هامو برای کی بخونم
تو جاده چش به راه چه کس باید بمونم
واسه من زنده بودن دیگه معنا نداره
شب دلتنگی من طعم فردا نداره
تو رفتی از غم تو شده ابری حواسم
من از بی تکيه گاهی همیشه می هراسم
دلم تنگه برای روزای با تو بودن
نمی دونی چه سخته تو غربت ذل سپردن
تو رفتی و دل من شب دلواپسی شد
تو بهت تلخ غربت اسیر بیکسی شد
تو با حس غرورت منو درهم شکستی
مث یه بغض سنگین توی صدام نشستی
روحش شاد
