امروز جشن میلاد حضرت علی(ع) در کانون اصلاح و تربیت برگزار شد. ما را هم دعوت کردند. بد نبود. آخراش یکی یه دفی زد که از معدود بارهایی بود که دلم خواست جای کسی باشم. چون حس کردم کل انرژی منفی اش را با حرکات دستش روی دف و سر و ... خالی کرد رفت.
مصطفی هم خیلی بهتر بود.
این روزها ترجیح می دم مسائل اطراف خودم را تحلیل نکنم. فقط بنشینم و نگاه کنم. هرچند خیلی چیزها برای تحلیل وجود داره. ولی ترجیح می دم هیچ تحلیلی نکنم.
انشاالله عاقبت همه به خیر بشه. امروز شنیدم یکی از دوستانم کمی به مشکل برخورده. کمی که چه عرض کنم ... نمی تونم کاری براش بکنم. سعی کردم یه جورایی پشت صحنه مواظبش باشم ولی خب زور من همین قدره. یه جاهایی دیگه حتی وسیله هم به درد نمی خوره. یک راست باید خدا مستقیما وارد عمل بشه ... و الان از اون موقع هاست اگر تشخیصم درست باشه.
راستی روز پدر مبارک. خصوصا به شما پدر خودم که الان وسط زیر و رو کردن سی دی های پزشکی اتان یه دیدی هم به اینجا می زنید.![]()
![]()