blogerfree عقاب
بیا دنیا بسازیم ... نه با دنیا بسازیم

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

ماييم و موج سودا شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن

خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا
بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن

بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زرد روی عاشق تو صبر کن وفا کن

دردی است غیر مردن کان را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

فکر کن آدم قبل از مرگش این شعر را بگه و ...

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 12:7 | لینک  |