blogerfree تحقیر !
بیا دنیا بسازیم ... نه با دنیا بسازیم

بعد یک روز خیلی خسته کننده از لحاظ روحی و ذهنی، تنها راهی که داشتم این بود که اصلا بهش فکر نکنم وگرنه بدتر می شدم. با هم دیگه دو نفری (یکی از هم قطاران مهندس) سمت خونه راه افتادیم. گفتیم بریم یه جا شام بخوریم، که نزدیک خونشون بالاخره یه ساندویچی پیدا شد. اسمش همبرگر بود ولی با وجود ظاهر تجملی و مفصلش اصلا خوشم نیومد.

اون: علیرضا برنامه ات چیه؟     من: فعلا که درگیر پروژه و کار و اینام تا بعد     اون: بعدش می خوای چه کار کنی؟        من:خب سربازی دیگه        اون: قصد رفتن نداری؟        من: نه. من از تهرانش هم دوست ندارم هیچ وقت برم بیرون. چه برسه به ایران                   اون: خب چرا؟ اینجا چی دیدی مثلا؟       من: دلبستگی و وابستگی به همه چیز. اینجا راحت ترم. اخلاقمه خب!       اون: ولی من دوست ندارم بمونم. در اولین فرصت می رم. نمی دونم تو دلت به چی خوشه. نمی بینی این همه تحقیر می شی؟!               من: تحقیر؟ نمی دونم!!! مثلا کدوم تحقیر؟!               اون: این همه تحقیر! هر کس و ناکسی که هیچ چیزی بیشتر از تو نداره را بزنند تو سرت! هر ننه قمری برات شاخ بشه! دو زار شخصیت برای یه آدم تحصیل کرده قائل نباشند....            من:خب آره. ولی نمی شه گفت تحقیر

...

من : خودت را دوست داشته باش، اون قدر زیاد که تحقیر هیچ کسی نشکندت، اون قدر زیاد که فقط خودت را تو کادر ببینی و لذت ببری از عملکردت! به دیگران چه کار داری؟! همه جا تحقیر کننده هست. یاد یه داستان واقعی می افتم. می گفت جوانی افسردگی و پریشانی گرفت. برای بهتر شدن حالش شهرش را عوض کرد. قبل از سفر پدرش بهش یه نوشته داد و گفت اونجا هر موقع دلت گرفت بخونش. جوان در شهر جدید دلش گرفت و نوشته را باز کرد و خوند. پدر نوشته بود "پسرم چیزی که تو را از آرامش دور می کنه در درون خودته نه اطرافت. تو هر جایی بری همین وضع را خواهی داشت..." حکایت تو هم همینه. هر جایی به نوعی تحقیر را داری. از یه جنس دیگه. پس جوری باش که اصلا تحقیر بشو نباشی. یعنی تحقیر دیگران را نبینی، حتی اگر بودند. درست مثل این که یه بچه کوچولو بیاد بی دلیل به من فحش بده، فراموش می کنم و چون عقلش نمی رسه که! چون من بزرگترم برای این جور موقع ها ...

...

خلاصه این که نه من قانع شدم نه اون. ولی جفتمون حق داشتیم.

 پ.ن : در مورد پست قبلی، یه نفر که حق آب و گل داشت در اون مورد خواهش کرد بنا به مصلحت برش دارم. دلیلش موجه بود و ما پذیرفتیم. گیر ندین دیگه !!! چند بار مگه می خواستید بخونید؟!!! جو گیرهای لوس !!!!

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 10:33 | لینک  |