blogerfree عقاب
بیا دنیا بسازیم ... نه با دنیا بسازیم

دستهامان نرسیده ست به هم…
از دل و دیده گرامی تر هم
آیا هست؟
-دست،
آری، ز دل دیده گرامی تر:
دست!
زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان
بی گمان دست گرانقدر تر است
هرچه حاصل کنی از دنیا
دستاوردست
هرچه اسباب جهان باشد در روی زمین
دست دارد همه را زیر نگین
سلطنت را که شنیده ست چنین
شرف دست همین بس که نوشتن با اوست
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست
در فرو بسته ترین دشواری
در گرانبارترین نومیدی
بارها بر سر خود بانگ زدم
-هیچت ار نیست مخور خون جگر
دست که هست!
بیستون را یاد آر
دست هایت را بسپار به کار
کوه را چون پر کاه از سر راهت بردار
وه چه نیروی شگفت انگیزی ست،
دست هایی که به هم پیوسته ست!
به یقین، هر که به هر جای، در آید از پای
دست هایش بسته است!
دست در دست کسی،
یعنی پیوند دو جان!
دست در دست کسی،
یعنی پیمان دو عشق!
دست در دست کسی داری اگر،
دانی دست
چه سخن ها که بیان می کند از دوست به دوست
لحظه ای چند که از دست طبیب
گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد
نوش داروی شفابخش تر از داروی اوست
چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست
پرچم شادی و شوق است که افراشته ای
لشگر غم خورد از پرچم دست تو شکست
دست گنجینه مهر و هنر است
خواه بر پرده ساز
خواه در گردن دوست
خواه بر چهره نقش
خواه بر دنده چرخ
خواه بر دسته داس
خواه در یاری نابینایی
خواه در ساختن فردایی
آنچه آتش به دلم می زند
اینک،هردم،
سرنوشت بشر است
داده با تلخی غم های دگر دست به هم
بار این درد و دریغ است که ما
تیر هامان به هدف نیک رسیده است، ولی
دست هامان نرسیده است به هم!

*فریدون مشیری*

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 21:22 | لینک  |