از موقعيتي كه در تهران داشتيم محروم شده بوديم. نتونستيم و نشد و نذاشتند كه پيش بچه هاي كانون اصلاح و تربيت تهران باشيم و همايش بگيريم و كاري كنيم. تريبون و سن را نداشتيم كه هيچ، امكان اجرا در خارج از كانون را هم ازمون گرفتند.
حس ناراحت كننده اي بود كه اين فرصت را نداشتي. شايد ايرادي از ما بوده و ...
ولي
اين جمعه اصفهان بوديم. از پنجشنبه تا شنبه كه اصل برنامه جمعه بود. بچه هاي شعبه اصفهان جمعيت امام علي (ع) قصد داشتند همايش طفلان مسلم در كانون اصلاح و تربيت اصفهان را اجرا كنند. مدت ها بود كه با كانون و مددجوهاش در ارتباط بودند. و پنجشنبه هم ما بهشون ملحق شديم تا در اجراي همايش در كنارشون باشيم.
امسال هم كنار مددجوها بوديم. روي سن. كنارشون. امسال هم با اون ها فرياد زديم. اشك ها حضار و ...
اما اين بار در اصفهان
و چه صفايي داشت نصفه شب نشستن لب سي و سه پل و ديدن دسته پرنده ها و گفتن از حس اون روز ...
قدم زدن كنار زاينده رود و گوش دادن موسيقي و مرور يك حس ...