کم کم سر و کله بعضی بچه های روستا هم پیدا شد که برای خداحافظی و البته گرفتن عکس و سوال و ... می آمدند. هر کدوم هم که من را می دیدند یه عکس هم با ما می گرفتند. تا این که اصلی ترین شاگردم من را دید و گفت دارید می روید ؟! من هم گفتم آره. گفت یه کم صبر کنید یه چیزی براتون دارم. بعدش هم رفت و زودی با یک پاکت نامه برگشت. قبل از این که بخوام زیاد فکر کنم خودش گفت که نامه است. من هم صبر کردم تا برود و بعدش تنهایی بخونمش.
سر صبری به وانتی که داشت پر می شد تکیه دادم و این نامه طولانی را خواندم. توی اون خیلی از بچه ها تشکر کرده بود. خیالم راحت شد که از ما راضی بودند. احساس خوبی بهم دست داد. احساس مفید بودن. احساس آرامش.
بعدا نامه را همه خواندند و امروز جوابش را نوشتم و پست کردم.
متن نامه نوجوان گنابادی :
جواب نامه :
یادش بخیر. سفر پر خاطره ای بود. اما خاطرات من هنوز تموم نشده.
در روایات داریم که قوم قریش یعنی خاندان پیامبر از نوادگان حضرت ابراهیم بودند. این تحقیقات وقتی کامل می شود که بدانیم قریش از نام کوروش گرفته شده و کوروش جد این اقوام است و به عبارتی پیامبر هم آریایی است. شاید برای همین اخلاقش با عرب های دیگر در زمان جاهلیت فرق داشت.
در قرآن از پادشاهی یاد شده که اصلا ظلم نمی کرد و دلیر و جنگجو بود با نام ذوالقرنین . آیت ا... علامه طباطبائی معتقدند که یکی از احتمالات ذوالقرنین همان کوروش است.
وقتی این مطالب را می شنیدم بیشتر از این که خوشحال شوم حیفم اومد از این که خیلی از جوانان ایرانی این چیزها را راجع به خودشان نمی دونند.

********
کورش چنين مي گويد:
آن گاه که من به آرامش و بي آزار به بابل درآمدم[1] ، در ميان هلهله و شادي اورنگ فرمان روايي را در کاخ پادشاهي استوار داشتم [2] ...بي شمار سپاهانم به صلح در بابل گام برداشتند [3] . روا نداشتم کسي وحشت را بر سرزمين سومر و اکد فرا آرد[4] . نيازمندي هاي بابل ، و تمامي پرستشگاه هاي آنان را پيش ديده داشتم و در بهبود زندگي همگان کوشيدم[5] . همه يوغ هاي ننگين بردگي را از مردمان بابل برداشتم [6] . خانه هاي ويران شان را آباد کردم . به تيره بختي هاشان پايان دادم[7] .
مردوک،مهتر خداي، از کردارم شاد شد ، و به من، کورش ، پادشاهي که او را نيايش کرد ، و به کمبوجيه ، پسرم ، ... و به همه سپاهيانم ، مهربانانه برکت داد ، از ته دل، در پيشگاهش،خدايگاني والاي او را بس گرامي داشتيم . و همه ي پادشاهاني که در بارگاه خود بر تخت نشسته اند ، در چهار گوشه ي جهان، از فرا دريا تا فرو دريا ... ، همه ي پادشاهان باختر زمين که در خيمه ها سکونت داشتند ، براي من خراج گران آوردند و در بابل بر پايم بوسه زدند . از ... تا شهرهاي آشور و شوش ، آگاده ، اشنونا ، شهرهاي زمبان ، مورنو ، دِر ، تا قلمرو سرزمينم گوتيوم ، شهرهاي مقدس فراسوي دجله را که پرستشگاه هاشان ديرزماني ويران بود تعمير کردم و پيکره ي ايزداني را که ميان آنان جاي داشتند ، به جاي خود بازگرداندم و در منزلگاهي پايدار اقامت دادم[8] . تمام مردمان [آواره] را جمع کردم و خانه هاشان را به آنها بازگرداندم [9] ... اجازه دادم همگان در صلح بزيند[10] .
[1]اجتناب از شکنجه و خون ريزي.
[2]منشا قدرت خواست و ارده مردم است.
[3]تامين حقوق و آزادي هاي فردي و اجتناب از ايجاد اختناق و وحشت.
[4]جلوگيري از ايجاد حکومت مبتني بر وحشت و اختناق.
[5]تکليف حکومت به بهبود وضع زندگي مردم و حق برخورداري از سطح زندگي بهتر.
[6]از بين بردن بردگي و برده داري.
[7]حق برخورد از حمايت اجتماعي.
[8]احترام به تمام اديان و مذاهب.
[9]احترام به حق مالکيت.
[10]حق برخورداري از صلح و آرامش.
***********
وصیت نامه داریوش:
اینک که من از دنیا می روم، بیست و پنج کشور جزو امپراتوری ایران است و در تمام آن کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها نیز دارای احترام می باشند.
جانشین من خشایار باید در حفظ این کشور ها بکوشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد. اکنون که من از این جهان می روم، تو دوازده کرور دریک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر، یکی از ارکان قدرت تو می باشد؛ زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست، بلکه به ثروت نیز هست. پیوسته به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی، من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن زیرا قاعده این زر در خزانه این است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولین فرصت، آنچه برداشتی، به خزانه برگردان.
مادرت آتوسا ( دختر کورش ) بر من حق دارد و پیوسته وسایل خاطرش را فراهم کن.
ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم. من روش ساخت این انبارها را که از سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه است، در مصر آموختم . چون انبارها پیوسته تهویه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبارها چند سال می ماند، بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبار های غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو یا سه سال کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد، از غله موجود در انبارها برای تامین کسر خوار و بار استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد، به انبار منتقل بنما و به این ترتیب تو برای آذوقه این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی، خشکسالی شود.
هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مهم مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن کافی است چون اگر دوستان و ندیمان خود را با کارهای مملکتی بگماری و آنها به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع بنمایند، نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعایت دوستی را بنمایی.
کانالی که من می خواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال( کانال سوئز) از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد و تو باید آن را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که نا خدایان کشتی ها ترجیح بدهند از آن عبور نکنند. اکنون من قشونی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ایران، نظم ایران، نظم و امنیت را برقرار کند، ولی فرصت نکردم که قشونی به یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی وبا یک ارتش نیرومند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه نماید. توصیه من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه مده، چون هر دوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو و متملق را از خود دور نما. هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن و برای اینکه عمال دیوان به مردم مسلط نشوند برای مالیات، قانونی وضع کردم که تماس عمال دیوان را با مردم خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی، عمال حکومت زیاد با مردم تماس نخواهند داشت.
افسران و سربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بد رفتاری نکن. اگر با آنها بد رفتاری کنی، نخواهند توانست معامله متقابل کنند اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد، ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم نمایند.
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر چقدر فهم و عقل آنها زیادتر شود، تو با اطمینان بیشتری می توانی سلطنت کنی.
بعد از اینکه من زندگی ام را بدرود گفتم، بدن مرا بشوی و آنگاه کفنی را که خودم فراهم کردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را که موجود است، مسدود نکن تا هر زمان که می توانی، وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی، من که پدر و پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد، زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد یا یک خارکن و هیچ چیز در این جهان باقی نمی ماند و اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت مرا ببینی، غرور خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد. اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو که این قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند.
زنهار، زنهار، هرگز هم مدعی و هم قاضی مشو و اگر از کسی ادعا داری موافقت کن یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار بدهد و رای صادر کند، زیرا کسی که مدعی است، اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد.
زنهار، زنهار، هرگز از آباد کردن دست برندار، زیرا اگر دست از آباد کردن برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت، زیرا قاعده این است:وقتی کشور آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود و در آباد کردن، حفر قنات و احداث جاده و شهر سازی را در درجه اول قرار بده.
عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان که بعد از عدالت، برجسته ترین صفت پادشاهان، ولی عفو فقط موقعی باید به کار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطا کرده باشی و تو خطا را عفو کنی، ظلم کرده ای، زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای.
بیش از این چیزی نمی گویم و این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در این مجلس حاضر هستند، مستند کردم تا اینکه بدانند قبل از مرگ ، من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم که مرگم نزدیک شده است.
خیلی خسته ام. خسته خسته.
کاش می شد سکوت و ... را نوشت.
SOS
نمی دونم شاید این بابا قبل از این که کسی حالش را بگیره خودش کار دست خودش بده.
پاسخ رييس جمهور به خواست های ترکمان ها
از همان بخواهيد که به او رأي داديد
ميثم تواب - اختصاصي روز- محمود احمدي نژاد، طي ديداري مردمي، در پاسخ به تقاضاي تعدادي از شخصيت هاي ترکمان براي رسيدگي به مشکلاتشان، به آنها گفته است: "برويد از همان کانديدايي که به آن رأي داده ايد بخواهيد که خواسته هايتان را پيگيري کند."
نزديکان احمدي نژاد از "کميته مخفي براي سقوط دولت" خبر دادند؛
حمله بی سابقه خاتمی به تندروها
برای حمله به ایران بهانه می دهند
محمد خاتمی، در شدید ترین حمله خود به تند روها گفت:" آنها برای حمله به ایران بهانه می دهند."
موسوی لاری : آنها كه امروز توهين به رييس جمهور را جرممحرز ميدانند، كارنامه خود را مرور كنند
موسوي لاري درباره صحبتهاي اخير احمدينژاد مبني براينكه «توهين به رييسجمهور جرم محرز است» با بيان اينكه «چه خوب است دوستان در موقعيتي قرار بگيرند كه به پارهايي از مسائل بصورت عيني ايمان پيدا بكنند» ادامه داد:«كسانيكه امروز توهين به رييس جمهور را جرم محرز ميدانند شايسته است كه كارنامهي گذشته خود را مرور كنند تا مشخص شود كه در گذشته چه طور عمل كرده و يا در اظهار نظرها به چه نحو قضاوت ميكردند.
دشمنان خيالي، دوستان منقد
شروين اميدوار - سه روز بعد از تبليغات هماهنگ نزديکان محمود احمدی نژاد رييس جمهور در مورد وجود کميته ای با هدف ساقط کردن دولت که با انتقاد شديد رييس جمهور از منقدان دولت همراه شد، موجی از نيروهای بی طرف و محافظه کار اين برنامه هماهنگ را نشانه ای از کم بودن آستانه تحمل دولت و تمايل به بستن فضای نقد تحليل کرده اند.
| { جلوه های ویژه } |
| به نظر شما هنر جلوه های ویژه بیش از همه مدیون کدام کارگردان است ؟ |
چارلی چاپلین ( 3رای، 7%)![]() |
استنلی کوبریک ( 3رای، 7%)![]() |
آلفرد هیچکاک ( 2رای، 4%)![]() |
استیون اسپیلبرگ ( 31رای، 73%)![]() |
جرج لوکاس ( 1رای، 2%)![]() |
پیتر جکسون ( 2رای، 4%)![]() |
ریدلی اسکات ( 0رای، 0%)![]() |
عنوان نظرسنجی: جلوه های ویژه تاريخ شروع نظرسنجی: 1384/8/10 مجموع نظرات: 42 آدرس: http://eagle.blogfa.com/ |
با تشکر از حضور با شکوه دوستان در این نظرسنجی و با تشکر خاص از خودم که تدابیر ارزشمندم زیمنه حضور هر چه بیشتر افراد را در این نظرسنجی فراهم کرده و بار دیگر دست افراد تحریم کنندگان را کوتاه کردیم زمان این عرصه به پایان رسید.
اول یک مطلب. درست در روزی خاص که ۵۰ تا به کانتر من اضافه شد ۲۸ تا به رای دهندگان اضافه شد که همه یک گزینه را انتخاب کردند و این رقابت حساس از رونق افتاد و لوث شد. من این مساله را طبیعی نمی دانم.
حالا نظر خودم. من روی سه کارگردان (چاپلین و کوبریک و هیچکاک) زوم کرده بودم اما باز هم ثابت شد که از نتایج هیچ انتخاباتی شگفت زده نشویم. البته من به کوبریک رای داده بودم.
چاپلین به اعتقاد من جامعه شناسی است که فیلم هم می ساخت. صحنه های زیادی در فیلم هایش وجود دارد که قطعا از لحاظ جلوه های ویژه عالی کار شده. این نکته را مد نظر داشته باشید که در آن زمان هیچ امکاناتی نبود.
هیچکاک و فیلم پرندگان به اندازه کافی گویا است. با این که هیچکاک در رده فیلم سازان وحشت و پرندگان در رده سینمای وحشت قرار می گیرند اما کسانی که این فیلم را دیده اند بدانند که این فیلم بدون امکانات و تماما با دست و مونتاژ ساخته شده. کاری که الان با کامپیوتر و وسایل مجهز هم نتوانسته به آن اندازه وحشت ایجاد کند.
کوبریک و فیلم ۲۰۰۱ یک اودیسه فضایی . این فیلم در رده فیلم های فلسفی هم قرار می گیرد و دارای معانی وسیعی بود. کوبریک را هم به نوعی در رده فیلم سازان فلسفی قرار می دهند. اما بدانید فیلم اودیسه بدون کامپیوتر و تماما با مونتاژ دستی ساخته شد و من عقیده دارم در ژانر فیلم های فضایی هنوز هم هیچ فیلمی طبیعی تر و جذاب تر از فیلم کوبریک نتوانسته جلوه های ویژه داشته باشد. به علاوه در فیلم دکتر استرنج لاو هم بدون دیدن هواپیمای واقعی توانست یک ندل بودن نقص بسازد . فیلمی که با مشکلات سیاسی هم مواجه بود.
دیگر موارد همه در دورانی فیلم ساختند که هر چه هر کس بسازد دیگر تعجبی ندارد. در دوران امکانات فراوان کامپیوتری و تکنولوژی. البته باز هم پیتر جکسون ارباب حلقه ها را عالی ساخت و یا جرج لوکاس از پیشگامان این دوران بود. اما اسپیلبرگ چه زحمتی در مقیسه با دیگر موارد کشیده من نمی دانم. سه کارگردان اول صاحب سبک بودند و تولید کننده (چاپلین و کوبریک و هیچکاک) اما بقیه مصرف کننده.
تا نظرسنجی بعدی ....
شاید باز هم هواداران باهوش احتیاط را شرط عقل دانستند. ۸ سال که به خاتمی اتهام زده می شد و در روزنامه ها تخریبش می کردند و علیه او در مجامع شعار می دادند مخالفت با توهین جرم بود. نکنه این آقا فکر کرده که ایشان هم مورد تملق قرار خواهند گرفت و بت می شوند ؟ شاید لقب رجایی ثانی را جدی گرفته و فکر کرده که او هم معصوم شناخته شده و دیگه جنس جوره !!!!
ساپورتر جام ال جی یه جورایی مثل این که خود ال جیه منتها بدون تبلیغات. در زمان صلح و این همه دعوا ؟!!! اول انقلاب هم این همه تندری نداشتیم . امام به ورزشکاران می گفت که خوش به حالتان که با ملت ها طرفید نه دولت ها. ملت ها پاکند. اما بعد برد ایران از آمریکا از همه جای ایران مرگ بر آمریکا بر آمد و بیانیه صادر شد و این هم موراد اخیر که دنیا را با ما دشمن کرده. امام در دوران جنگ با آن همه فشار و این ها در دوران صلح با این همه پتانسیل. امان از حماقت.
قبلا هم گفتم حساب سوتی های این بابا از دستم در رفته. برای همین کمتر خواهم نوشت. البته این دوستمون هم به نکات خوبی اشاره کرده اند. به دکتر معین هم یک سری بزنید.
زهد یعنی بی اعتنایی به دنیا. این بی اعتنایی می تونه به پول باشه یا مقام یا ثروت و شهرت و قدرت و ... . پس هر ساده زیستی زاهد نیست. شاید پول من را راضی نکنه اما قدرت راضی کنه. شاید خالی کردن عقده ای که ۲۰ سال است در دل مانده راضی ام کنه. شاید تحجر و بازگشت به عقب راضی ام کنه. پول می خوام چی کار. قدرت را بچسب.
کسی که با تقدس نمایی و ریا و عوام فریبی بیاد جلو معلومه که چی راضی اش می کنه. این آدم اگر هم برازنده ایران نباشد قطعا برازنده ملتی هست که فریب خورده اند.
یک جمله تبلیغاتی معروف :" خبرنگار: شهید رجایی را می شناسی ؟ بچه ۱۰ ساله : "نه" . خبرنگار خطاب به یک جوان : "تو چی می شناسی ؟" جوان با کمی تامل و شعف : " آره. یکی بود مثل همین دکتر ... خودمون" .
مفسدان اقتصادی باید آبرویشان حفظ شود . مگر این که اصلاح طلب باشند که اگر از این جماعت کسی پیدا می شد تا حالا صد بار نامش فاش شده بود.
راستی من بعد عید باید برم سربازی. دو حالت داره. یا در دوران سربازی من بیچاره می افته توی جنگ یا می افته غیر از جنگ. چون این بابا آخرش ما را درگیر جنگ می کنه. دعا کنید الکی نمیرم.
راستی یادمون باشه که یک دکتر عمران با سواد وقتی حضور ۳۰ میلیونی مردم را در دو نوبت انتخابات دید چندین بار گفت حضور ۶۰ میلیونی مردم. یک بارش جلو کریستین امان پور بود که تازه از گوشه کنار لاریجانی بهش جواب ها را می رساند. ما باید از لاریجانی و رفسنجانی متشکر باشیم.
همه مطالب قبلی را تکرار کردم منتها در لینکی جدید تا امنیت دوستان حفظ بشه. از انتقاد نمی ترسم اما از به خطر انداختن امنیت دیگران احساس گناه می کنم.
راستی چرا وقتی هر کدام از دوستان متن سیاسی انتقادی می نویسند مورد نظر انتقادی قرار نمی گیرند اما بنده آری ؟ آیا دلیلش غیر از اینه که خوانندگان من از همه رقمی هستند اما آن ها برای هواداران می نویسند و یا به اساتید درس پس می دهند و به به و چه چه می شنوند ؟ من نخواستم چهار تا هوادار بخوانند تا فقط از نظرات آن ها بفهمم که خوانده اند یا نه. در چنین عرصه کوچکی که شانه خالی می کنند وای به حال عرصه های بزرگ تر.
هر کاری می کنید بکنید . محافظ کار باشید. سر به تو داشته باشید. در لفافه حرف بزنید. به قول خودتان عاقلانه رفتار کنید. خودتان را پنهان کنید. به حمایت شما امیدی نیست. اما جلو دیگران پشت آدم را خالی نکنید. لا اقل از پشت خنجر نزنید.
من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
بعضی حرف ها را باید زد و رد شد و رفت. من فقط به خاطر امنیت دوستان آن مطالب را پاک کردم. اگر باور نمی کنید اهمیتی نداره.
این حضرات در بین افراد به آدم های خفن مشهورند اما ما که حداقل از مهدی خفنی ای ندیدیم. خیلی هم بچه با صفا و خوبی بود.
خلاصه این که این جور اردوها طلبیدنیه و شاید خدا خواست من بیشتر با این افراد آشنا شوم و بفهمم که مشترکات ما بیشتر از تضادهامونه. اگر روزی بخوام به افرادی اطمینان کنم به این افراد اطمینان می کنم چون خیلی از چیز های پوچ را ول کردند و رفتنتد دنبال خیلی چیزهای مهم تر.

من به تضادهامون افتخار می کنم چون هر دو گروه عقایدشان را از روی تفکر دارند. من خیلی از حرفهایم را پس گرفتم و هیچ سنخیتی بین دیده ها و شنیده ها ندیدم. دیدگاهم عوض شد اما هنوز خودمم.
اردو جهادی جایی بود که به من همان طور که هستم نگاه می شد نه آن طور که می خواستند باشم. این به آدم آرامش می داد.
دو سه نفر را بیشتر نمی شناختم اما بعد از این سفر دوستان زیادی پیدا کردم.
هر جا هستید موفق باشید.
پ.ن ۱: من ۲ متر عقب تر از اون دو تای دیگه نشسته ام.
پ.ن ۲: یک سری به نطرسنجی سینمایی زدم. برق از سرم پرید !!!!!!!!!!!!!
پرونده یکی از کثیف ترین جنایات سیاسی یعنی ترور یک رئیس جمهور توسط نیروهای خودی (کندی رئیس جمهور آمریکا) . کسی که بودن و ماندنش به معنای نبود جنگ ویتنام بود . یک فرد مخالف جنگ طلبی که وجودش صنعت تسلیحاتی آمریکا را ورشکست می کرد. کسی که اگر زنده می ماند تاریخ غیر از این بود که الان هست. جنگ ویتنامی شکل نمی گرفت و بر سر رفتن به کره ماه با روس ها رقابت نمی شد.
یک برنامه ریزی دقیق انجام گرفت. مسیر خودرو موقع سان دیدن عوض شد. نیروهای امنیتی را به بهانه ای به قطب جنوب فرستادند. تیراندازهای حرفه ای کار خود را انجام دادند.تیر اول از پشت به اگزوز خورد و کندی متعجب به اطراف نگاه کرد. تیر دوم از جلو به گردنش خورد و بی صدا سرش رو به جلو خم شد. تیر سوم از پشت به کمر خورد و همسر کندی متوجه شد و سر او را به سمت خود گرفت و خم شدن بدن کندی باعث خطا رفتن تیر بعدی و خوردن به فرد جلویی خودرو شد. تیر خلاص از جلو به سر کندی شلیک شد و خون و مغزش از پشت پاشیده شد بیرون.
اما فیلم ترور را به مردم نشان ندادند و تعداد گلوله ها را سه عدد و تیرانداز ها را یک نفر آن هم از پشت سر اعلام کردند و وجود هفت زخم را با یک گلوله توجیه کردند. فرد مظنون قربانی هم در میان محافظان توسط فردی به قتل رسید و پرونده رئیس جمهور یک ملت بسته شد تا پرونده جنگ بسته نشود.
با این که ایرانی هستم اما تحت تاثیر قرار گرفتم. اگر آمریکایی بودم دیوونه می شدم. چقدر این ملت ... .
برای مشاهده صحنه شلیک تیر خلاص کلیک کنید.
*******
یک فلش دارم. اگر نبینید و تا آخرش نروید نصف عمرتون فناست. از ما گفتن.
*******
استقلال خوب بازی کرد و برد. بدین وسیله به دوستم خرچنگ عمیقا تسلیت عرض می کنم.
******
این هم یک عکس زیبا که داش علی برامون فرستاده بود.
This is a picture NASA took with the Hubble telescope called "The Eye of God".

با تشکر از دعای دوستان
برای یک موردی التماس دعا
فراموش نکنید
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
امسال دقیقا سالی بود که فکر می کردم همه اش تو خونه باشم و حوصله ام سر بره اما مسائلی دست به دست هم داد تا دقیقا در سالی که فکرش را نمی کردم ماه رمضان پر خاطره ای برای من درست شد که برعکس سال های پیش دچار روزمرگی و یکنواختی نشده بود. قسمت این بود. خدا را شکر.
راستی خرچنگ اگر این دفعه اون خوشگله را تو خواب دیدی بگو تو این یک ماه به وبلاگ من سر نزنه چون می خواد بد سیاسی بشه.
پ.ن ۱: راهنمایی برای آماتور ها (آقا جواد تو هم اگر من را راهنمایی کنی جواب می دم)
چاپلین : دیکتاتور بزرگ . عصرجدید . ....
کوبریک : دکتر استرنج لاو . ۲۰۰۱ یک اودیسه فضایی . درخشش ...
هیچکاک : پرندگان ....
اسپیلبرگ : آرواره کوسه . پارک ژوراسیک ....
لوکاس : جنگ ستارگان
جکسون : ارباب حلقه ها
اسکات : کرستوف کولومب . گلادیاتور ...
نمی دونم اون موقع به چی فکر کرد . شاید به بهنام که هم سن او بود و شهید شد. شاید به بقیه دوستانش . شاید به همرزمان رفته . و نه شاید فقط به نگاه های نگران اطفال و مادران درون شهر که می شد کنیزی اون ها را برای عرب بعثی از همون موقع دید. دونه دونه شهید می شدند. لحظه به لحظه تنها تر می شد. مگه یه نوجوان ۱۳ ساله چقدر طاقت داره ؟!!!
تانک ها به پل اصلی نزدیک شدند. اگر تانک رد می شد کار تمام بود. نگاهی به دور و بر خودش کرد. بدن همرزمان شهیدش و یک سری مهمات به درد نخور که زورش به تانک نمی رسید که بهترینشون چند تا نارنجک بود. تانک نزدیک و نزدیک تر می شد.
روبرویش تانک و پشت سرش گریه و ناله . در شهری که نشانی از خرمی نداشت و به معنای واقعی خونین شهر بود. شهری که درست شده بود صحنه جنگ. باید چه کار می کرد. جلو تانک می ایستاد و شهید می شد ؟ چه سودی برای شهر داشت ؟ . یا نه اسیر می شد ؟ این هم سودی برای شهر نداشت و برای خودش بدتر بود. فرار می کرد ؟ نه مگه می شد ؟ باید یک جوری جلو این تانک لعنتی را می گرفت. همین یک راه را داشت. نارنجک ها را به کمر خود بست و زیر تانک رفت تا نشان دهد که ایثار با خودکشی فرق دارد. او ایثار کرد.
چه کسی او را درک کرد ؟ چه کسی درک خواهد کرد ؟ هیچ کس.

فردا یکشنبه سالروز شهادت محمد حسین فهمیده است.
شبکه ۳ هر رزو قبل افطار یک زوج جوان اغلب ۱۴ سکه ای را می آورد و با آن ها گپ می زد. البته من مخالف این بودم که فقط از یک تیپ آدم می آورد و بعضا به هیچ عنوان نمی تونستند الگو باشند. ولی به هر حال مفید بود . اما از آنجایی که نمی تونند که عین آدم یک چیزی را جلو ببرند کم کم سن مهمان ها بالا رفت و در نهایت دیشب یک پیرمرد آخوند که زنش تازه مرحوم شده بود را آوردند. کسی که وقتی صحبت می کنه انگار نماینده تام الاختیار خدا روی زمینه.
برای فلسطین هم دیگه از برنامه زنده هم کار راحت تر شده بود. برنامه های آرشیوی که هر سال نشون می ده با یک سری سرود عربی (بنازم به غیرت عرب !!!! ) .
تا کی باید این برنامه های تکراری در روزهای مشخصی از سال پخش بشه. من انتقاد زیاد دارم اما جدا جدا می گم.
کسی از خودش پرسیده که چرا لاریجانی با آن همه منم منم و تبلیغات و سوادش رای کم آورد ؟ چون ۱۰ سال مسئول یک نهاد انحصاری بوده و از آن چیزی که بود انحصاری ترش کرده. تلویزیون شده مال آقایان و تریبون رسمی آن ها. مال همه هست جز مال مردم. یک نهادی که از پشت ویترین نگاه می شه و حتی فیدبک هم نداره. آقای ضرغامی هم که کاری بلد نیست جز برگزاری جلسات علنی با بعضا افرادی که ربطی به ایشان نداره (ائمه جمعه) و پخش از تلویزیون. و یا نشان دادن خودش در تلویزیون. و یا فیلم گرفتن از خودش هنگام عیادت از یک جانباز و یا سر زدن به مزار یک شهید. خلاصه ریا و ریا و ریا. این قدر که این آدم را تو این دو سال دیدم لاریجانی را تو اون ۱۰ سال ندیدیم. صداوسیما هم که شده متملق محض ... .
خلاصه اهالی صداوسیما عادت کردند که فحش پشت سرشون باشه. با این بودجه چه غلطی می کنند من موندم.
نظرات دوستان در پست قبلی من را منقلب و متحول کرد.
دوستان نگران من نباشید هرچند خودم خیلی نگران خودمم.
پ.ن : دیشب یک اس ام اس بهم رسید که کمی فضا را عوض کرد :
اگر شنیدی یه جا می گن حسین حسین برو چون شام می دن. اگر شنیدی یه جا می گن علی علی نرو چون دارن ماشین هل می دن.
امروز ظهر از طرف جمعیت به من زنگ زدند که یکی از خانم های جمعیت شدیدا اصرار داره که به چند تا خانواده که می شناسدشون حتما سر بزنه. اما چون اون محله ها جاهای خطرناکیه و امنیت نداره و همچنین به دلیل در اختیار داشتن ماشین از من خواستند که با ایشان بروم. جاهایی که به قول خودش تو کوچه باید از روی یک مشت سرنگ و از بین یک مشت معتاد نعشه رد می شد . کاری که قبلا می کرد. من هم قبول کردم . دوتایی اول به میدان شوش و سپس مولوی رفتیم.
خانواده ها خیلی به این دختر وابسته بودند. اگر در این روزها بهشون سر نمی زد دلشون می شکست. وقتی ایشون تهران نیست خیلی دلتنگش می شوند. این خانم واقعا در تربیت بچه های اون ها سهیم بوده . چه بچه های از راه به دری که به راه نیاورده . چه تجدیدی هایی که به ۱۶ تبدیل نشده. چه خون دل ها که براشون نخورده.
به قول خودش این ها بچه هاش هستند. ۳ تا بچه تو شوش داره و ۳ تا بچه تو مولوی. تمام مسیر داشت از داستانش با این بچه ها و جمعیت و کلا آنچه به خودش گذشت تعریف می کرد. اگر بگم خودش را وقف این خانواده ها کرده بود دروغ نگفتم.
وقتی وارد خانه می شد انگار دختر خودشان از سفر اومده. بچه ها از سر و کولش بالا می رفتند و براش کلی تعریف می کردند و از درس و مشق هاشون می گفتند. همه خاله صداش می کردند.
نمی دونم چی شد که به من هم گفتند عمو. دختر ۱۰ساله خانه به من نقاشی هاش را نشون می داد و دختر ۸ ساله کتاب ریاض اش را . من هم خیلی با این بچه های با نمک گرم گرفته بودم. براشون نقاشی می کشیدم. اون هم چه نقاشی هایی . کیف می کردند .
نزدیک افطار که شد ما را نگه داشتند و افطاری مهمون اون ها بودیم. خیلی چسبید.

زهرا (۸ساله) - الهه (۱۰ ساله) - مبینا (؟)
زهرا بچه شری بود. اما الهه آروم و خانم. مبینا هم که که سر تا پاش پفکی بود و خیس و تفی و همه اش گریه می کرد. زهرا خیلی با نمک بود.
حرف زیاده اما نمی خوام طولانی بشه.
پ.ن: دو تا عکس از جمعیت :

آقای شارمین موسس جمعیت

بچه ها مشغول کار

