جمعیت یک کمیته آموزش تشکیل داده تا به وضعیت درسی و تربیتی و فرهنگی بچه های تحت پوشش هم کمک بشه.
یه نمونه اش را قبلا تو گناباد تجربه کرده بودم که خاطره اش را همون موقع نوشتم. اما این یکی وسیع تره و زمان بیشتری برای کار داره.
راستی اون پسر گنابادی که قبلا براتون گفته بودم فیزیک علم و صنعت قبول شد.
راستش تو این مدت افرادی از من راجع به جمعیت می پرسیدند ولی من هر چی فکر می کنم نمی شه درست و حسابی توضیح داد. باید دید. شنیدنی و خوندنی نیست. فقط می تونم بگم که خدایی وارد شدم و خدایی موندم و هستم و دعایم اینه که این توفیق از ما گرفته نشه. بیشتر برای خودمون فایده داشت. من معتقدم کسی با پای خودش نمی آد. باید یک نفر دعوتنامه بهش بده. خیلی ها اون معنویت خاص را د رجمع صمیمانه و دوستانه جوانی و عموما دانشجویی جمعیت حس کرده اند. تجربیاتی که هر کس برای خودش داره و خصوصیه. به هر حال برکت این جمعیت زیاده.
انشاا... امسال افراد جدید را ببینیم . افرادی که یک سال پیش خود من را بهم یادآوری می کنند.
در یک کلام جمعیت را در یک عبارت دیدم. اینجا جایی بود که حس کردم واقعا
انسان اشرف مخلوقاته.
انشاا... تا آخر ماه مبارک رمضان درب مقر فعالیت جمعیت یعنی همون خونه قدیم (میدان فلسطین) بازه و پذیرای همه عاشقان امام علی (ع).
نوع معماری دیوارهای عالی قاپو طوری است که صدا را به طرز جالبی منعکس می کند. به طوری که اگر شما رو به دیورا بایستید و صحبت کنید صدای شما به وضوح توسط شنونده دیگری روبه روی دیوار مخالف شنیده می شود. (البته خودم این مساله را بعد از بازدید فهمیدم و امتحان نکردم).
در طبقه بالایی عمارت یک حوضچه خالی وجود دارد. همان طور که قبلا گفتم اصفهان یک کوه بیشتر نداره به نام صفه. در قدیم از این کوه یک چشمه بزرگ جاری بوده. ارتفاع ایوان عمارت طوری تنظیم شده که از ارتفاع آبشار کوه که کیلومترها آن طرف تر قرار دارد کمتر باشه و با کانال کشی از چشمه به عمارت ، حوضچه عمارت با پمپاژ طبیعی آب همواره پر آب بوده است. البته این چشمه اکنون بسیار کم آب شده و تقریبا نمی شه رویش حسابی باز کرد.

اما چیزی که هر بیننده ای را متاسف می کند این است که تقریبا هیچ نقش و نگاری بر روی دیوارها باقی نمانده و عملا لذتی از دیدن بنا برده نمی شود. به راستی این نقش و نگارها چه شده اند. کار مردم بوده ؟ یا حکومت یا ... . اگر به قول بعضی ها کار جمهوری اسلامی بوده پس چرا فقط این عمارت. چرا نقاشی های کلیسای وانک دست نخورده مانده. و یا نقاشی های بزمی و رزمی کاخ چهلستون ؟ پس این مورد را نمی تونم قبول کنم. اگر کار مردم عادی بوده علت چیست ؟ آیا چیزی جز کینه است؟ در این مورد می خوام از زاویه ای جدید نگاه کنم. چه بلایی در دوران شاهنشاهی بر سر این مردم آمد که حتی تحمل تقاشی ها را هم نداشتند ؟ یا نکنه دلیلش فرسایش تاریخیه ؟ نمی دونم.
اما مورد دیگری که ما را متاسف کرد نوشته شدن یادگاری های متعدد توسط یک سری ابله بود. کی باید مردم بعضی جاها به این سطح شعور برسند که دیوار یک مکان تاریخی جای نوشتن یادگاری با خودکار نیست ؟!!

پل از لحاظ تفریحی هم با صفاست و پاتوق پیرمرد های آواز خوان است که در جایگاه های کنگره ای زیر پل معرکه می گیرند.
پ.ن : دروغ بزرگ
ولی انصافا اصفهان شهر منحصر بفردی بود . از همه جوانب.
قدم زدن روی سی و سه پل اون هم در شب واقعا صفا داشت. اگر حوصله باشه سفرنامه خوبی دارم.

پ.ن : ۸۵۷۴۲۵۲۸
پ.ن ۲ : دروغ بزرگ
بدجوری دلم هوای جمکران را کرده.
فردا جمعیت جشن داره. به احتمال زیاد برم.

میلاد یگانه منجی عالم بشریت بر همه منتظران مبارک.
تا این که روزی به او خبر رسید که دریاسلار از قضیه مطلع شده و سخت کلافه است و می گوید که به دولت ژاپن خیانت شده. خلاصه سرو کار آقای لیچفیلد باید به زندان بریچ هاوس می کشید و از شدت شکنجه بیشتر به یک قتلگاه شبیه بود که حتی برخی محکومین بی گناه از ترس زندان و شکنجه خودکشی می کردند. افرادی که او می شناخت. تعریف می کند که :
سالها بود عادت داشتم هنگام بروز یک مشکل پشت ماشین تحریر می رفتم و دو پرسش را مطرح می کردم.
اول - چه چیزی مرا نگران کرده ؟
دوم - در این مورد چه می توانم بکنم ؟
پاسخ سوال اول : می ترسم مرا فردا به زندان بریچ هاوس ببرند.
پاسخ سوال دوم : مدتها فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که چهار راه بیشتر ندارم.
۱- دریاسالار را قانع کنم ولی چون زبان نمی داند و سرعت کم کار با مترجم خود به خود فرصت قانع کردن را از من می گیرد و دریاسالار تحمل نمی کند.
۲- فرار کنم ولی هر جا بروم بالاخره دستگیر می شوم و اعدام.
۳- از اتاق بیرون نروم و به اداره مراجعه نکنم. اما این کار دریاسالار را مشکوک می کند و یک نفر را به دنبال من می فرستد و یک راست زندان.
۴- خیلی عادی رفتار کنم. انگار که اتفاقی نیفتاده. شاید دریاسلار فراموش کند.
راه حل چهارم را برگزیدم و این کار به من چنان آرامشی داد که شب را راحت خوابیدم. اگر می گذاشتم اضطراب بر من غلبه کند چهره درهم ریخته من خود به خود دریاسالار ر به شک می انداخت. فردای آن روز کاملا عادی با دریاسالار ملاقات کردم و او بی آنکه حرفی بزند به صحبت های روزمره پرداخت. او شش ماه بعد به توکیو اعزام شد و نگرانی من به کلی از بین رفت.
چارلز کترینگ می گوید : مشکلی که خوب تجزیه تحلیل شده باشد ، خود به خود نیمی از آن حل شده است.
خودش می گوید : این شکست فکرم را پریشان کرد. کار تمام دستگاه های بدنم و معده و روده ام مختل شد. کار به جای رسید که از ناراحتی و اضطراب لحظه ای آرامش نداشتم تا یک ساعت بخوابم. ...
کریر همان موقع یک شیوه برای غلبه بر اضطراب خودش به کار برد. اول موقعیت خود را دقیقا سنجید. تصور کرد در بدترین حالت ممکن چه اتفاقی برایش رخ می دهد. اعدام و زندان نبود. اخراج از کار بود یا یک ضرر بزرگ مالی. در مرحله بعد تصور کرد با وقوع بدترین حالت چه کاری خواهد کرد . به هر حال می توانست پس از اخراج شغل دیگری پیدا کند. سرانجام به یک آرامش رسید و خیالش راحت شد چون دیگر درک خود را از موقعیت داشت. در مرحله بعد با آرامش خاطر و تمرکز تمام سعی خود را برای مشکل کرد و باعث شد که ضرر ۲۰۰۰۰دلاری به ۵۰۰۰ دلار تبدیل شود. اما در صورت تشویش و نگرانی می توانست سلامتی خود را از دست بدهد و ۲۰۰۰۰ دلار هم ضرر کند.
این تکنیک مبارزه با اضطراب به تکنیک کریر معروف شد :
مرحله اول : از خود بپرسید که بدترین وضعی که ممکن است پیش بیاید چیست ؟
مرحله دوم : خود را برای مواجهه با آن بدترین وضع ممکن مهیا کنید.
مرحله سوم : با خیالی راحت و آسوده در اصلاح آن بدترین وضع ممکن کوشش کنید.
داستان های واقعی جالبی از افرادی شنیده ام که با استفاده از تکنیک کریر با مرگ و نابودی جنگیده اند و نتیجه معجزه آسای آن را دیده اند.
پ.ن : این تکنیک جدیدا به درد من هم خورده است.
خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری . من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری
امام زین العابدین

خدایا سرنوشت مرا خیر بنویس
تقدیری مبارک
تا هر چه را که تو دیر می خواهی زود نخواهم
و هر چه را تو زود می خواهی دیر نخواهم
دکتر علی شریعتی
نمی دانم پس از مرگم چه خواهم شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی ، دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند دایم سکوت مرگبارم را
دکتر علی شریعتی




![]()
هفته دولت جدیدا خیلی تلخ شده. یاد رجایی هم همین طور. آن قدر تلخ که دست و دل آدم به نوشتن نمی ره.
اگر اشتباه از ماست خدا هدایتمون کنه وگرنه خدا جوابشون را بده. فقط خدا. ما زورمون به جایی نرسید.
![]()
هفته دولت مبارکشان باشد.
پ.ن : من امروز بر می گردم اصفهان. اما به زودی بر می گردم.
|
درس |
نام درس |
نمره خام |
|
1 |
زبان تخصصي انگليسي |
68.3 |
|
2 |
رياضي |
53.3 |
|
3 |
حرارت وسيالات |
50 |
|
4 |
جامدات |
78.3 |
|
5 |
ديناميك وارتعاشات |
21.7 |
|
6 |
محاسبات عددي |
0 |
|
| ||
|
نام رشته |
مهندسي مكانيك -تبديل انرژي |
|
نام واحد انتخابی |
تهران جنوب |
|
نام واحد قبولی |
تهران جنوب |
|
نتیجه کلی |
قبول درانتخاب اول |
فعلا که تو اصفهان فیلم دیگه ای نمونده به جز طبل بزرگ زیر پای چپ.
پ.ن : نتیجه عدم تغییر ساعت.




