blogerfree عقاب | کما
بیا دنیا بسازیم ... نه با دنیا بسازیم

آدم ها وقتی زیادی وبلاگ نویس می شن، دیگه شخصیت مجازی اون ها خیلی جدی گرفته می شه. اگه خواننده ها و خودشون را به زود به زود آپ دیت کردن هم عادت داده باشند که دیگه هیچی.

اون وقته که اگه سه چهار روز آپ نکنند انگار بیهوشند. اگه بیشتر بشه، مثل کماست. اگه بیشتر، می شه مرگ مغزی.

اولش هی سر میزنی بهش. ولی اگه زیادی طولانی بشه، می ذاری بمونه روی تخت و بی خیالش می شی. شاید هم فرض کنی مرده تا بتونی باهاش کنار بیایی.

خب من هم یه چند روزی رفتم توی کما، ولی الان دارم به زور بالاخره یه چیزی می نویسم تا در این کما غرق نشوم.

راستش مرگ انواع مختلف داره ولی بعضی انواعش را اصلا دوست ندارم. مثل گاز گرفتگی و تصادف و ...

من از یه کمای موقت یه هفته ای خیلی خوشم می آد. یه هفته بدنت و مغزت و همه کائنات استراحت می کنند و کسی هم ازت هیچ انتظاری نداره. یه هفته راحت می خوابی. خیلی راحت.

قشنگ ترین جمله ای که تو داستان شاهد گفتم که به دل خودم خیلی چسبید این بود "برو خسته ام. می خوام بخوابم".

دوست دارم این حس را تجربه کنم که به جایی برسی که بدونی هر کاری لازم بوده کردی و دیگه کاری نداری و خیالت راحت باشه از همه چیز. دیگه دغدغه نداشته باشی. دیگه به هیچ چیز نخوای فکر کنی و یک کلام بگی "ماموریت من تمام شد" و به عنوان اشرف مخلوقات مرخصی دائم بگیری و با خیال راحت بخوابی.

اون روز دلم می خواد خیالم راحت باشه و آسوده. روزی که نمی دونم کی باشه، دیر باشه یا زود، ولی باید آماده بود.

...

گنگ بود؟ ببخشید.

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 10:55 | لینک  |