blogerfree عقاب | 2
بیا دنیا بسازیم ... نه با دنیا بسازیم

بسم الله الرحمن الرحیم

و من یتوکل علی الله فهو حسبه

وقتی می خواستم قدم اول از سه گانه را بر دارم که خب خیلی وقت بود شروع شده بود ولی مکتوب کردن یه چیز دیگه است، اتفاق خوبی افتاد و با شب بت شکنی تاریخ مصادف شد. قدم دوم هم در شب خوبی زمان یافت. بعد از کشمکش بسیار درونی و جستجوی یک گمشده درون خودم ...

اول باید سوال پرسید ! اگر آدم عاشق باشه، غیر از اینه که در هر شرایطی از با معشوق بودن  راضی ه ؟! یا این که تا عملی از معشوق برخلاف میلش سر زد معشوق را دریغ شده از خودش   می دونه !!! حال اگر آدم عاشق تو باشه، حق داره تا چیزی بر وفق مرادش نبود یا اصلا هیچ چیز بر وفق مرادش نبود بگه کو خدایی ات ؟! پس یا خدا ایراد داره یا عشق ما ! آره هر دو تاش ایراد داشتند. خدایی که فقط می خواد رو کم کنه و عاشقی که با اسباب بازی سرش گرمه و توجهی به خود معشوق نداره !

سخت بود ! سخت ! ولی راستش قدم اول آسون تر از اونی داره می ره که در ذهنم آماده شده بود. شاید طرفم بی کار نشسته ولی حس من می گه که دست تو دست به کار شده !

نمی دونم الان کجای کارم، ولی جای بدی نیست! کمی راحتم ! کمی ناراحت. کمی اش هم در مقابل بزرگی چیزهای دیگه کم است وگرنه کم هم نیست. این مسیر ابزار می خواهد و ابزارش دیگران نیستند. چون ارزش ابزار بودن را هر کسی ندارد و من هم ارزیاب نیستم. راهی ه که باید تنها پیمود. تنها از نوع معنوی اش. راهی که هر کسی طی می کند ولی نه به یک نوع. خیلی ها به مقصد می رسند اما نه به یک شکل. مهم این است که مقصد را بشناسی. خسته ام ولی خیلی از راه مونده و گفتن خسته ام بر من حرام است. راهی طولانی که نمی دانم تا کجاست ولی چگونه طی کردنش برام مهم تره تا چه وقت تمام کردنش. این پیشرفت خوبی است.

پیشرفتی بعد از از دست رفتن معنای بسیاری از چیزهابرایم. برداشته شدن پرده ها و موانع به قیمت زخمی شدن یک شیر. مثل یک شیر زخمی هستم که از خودی جماعت زخم دیده تا باورش بشه که خودشه و خودش ! شیر زخمی ای که هنوز هم شیر ه ! عقابی که مدت هاست خودش را کشون کشون روی خاک بیابان می کشه و دنبال صخره ای ه تا کمی ارتفاع را حس کنه و زیر لب از ماست که بر ماست را با تردید سر می ده ! از دیدن زخم های دردناک ناراحت نیستم. هزینه ای است که باید داد. برای هر چه که تو می دانی و شاید من ندانم و بی تعارف بعید است بدانم ولی دانستنش مهم نیست برایم.

گفتند نامه ای بسازم مجازی و در آن هر چه می خواهم بنویسم و روی میز تو بگذارم و دیگر هیچ نپرسم. نامه را نوشتم. در پاکت لاک و مهر شده روی میز کارت گذاشتم. میزی که زمانی در اتاقت همواره روبرویش و روبرویت می نشستم و فکر می کردم سوپراستار کارهایت هستم ولی نسبت به الان سیاهی لشگری بیش نبودم. سیاهی لشگری که فقط بازی می کرد. نمی فهمید چه بازی می کند. شعار می دادم که فقط برای تو کار می کنم ولی چشمم به قفسه هایت هم بود و فیلم نامه و نقش بهتر می خواستم. گاهی به حرفت گوش می دادم و گاهی نه. مهم نیست. گذشت. تاوانش را می دهم اگر خطایی بوده. اگر هم نبوده هزینه اش را می دهم. 

سبک بودن ره توشه طی کردن راه را راحت تر می کنه. فکر کنم در سبک ترین حالت ممکن به سر می برم. هیچ هیچ. حال پاکت نامه را خودم از روی میزت برداشتم و پاره کردم. شاید عوضش کنم. ولی پاکت لازم ندارد. حضوری می گویم. هیچ چیز نمی خواهم. فقط فقط خودت را می خواهم. اگر این را دادی همه چیز را دادی و اگر نه که هیچ چیز را ! شاید آن زخم ها هزینه این خواستن بود. پس چه زخم شیرین دردناکی ! چه درد شیرینی ! من تو را می خواهم و شناخت تو را ! خودت را و دیگر هیچ !

من متولد نشده ام که در این و آن غرق شوم. ماموریت عظیمی دارم. نقش مهمی دارم. ماموریت من مهم تر و بزرگ تر از آنی است که از تو چیزی به جز خودت را بخواهم. تنها از خودت می خواهم و تنها خودت را از خودت می خواهم. اگر اجابت کنی دیگر کدام زخم ؟!!! در اوج هستم و پر قدرت. اگر اجابت کنی.

چقدر دلم برای پرواز تنگ شده ! برای غرش !

لحظه بزرگ و شیرینی است !

 

 مرده بدم، زنده شدم

                       گریه بدم، خنده شدم

 دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

دیده سیر است مرا ! جان دلیر است مرا

زهره شیر است مرا ! زهره تابنده شدم


گفت که دیوانه نهی! لایق این خانه نهی

 رفتم دیوانه شدم، سلسله بندنده شدم

گفت که سرمست نهی! رو که از این دست نهی

رفتم و سرمست شدم، وز طرب آکنده شدم

گفت که تو کشته نهی! در طرب آغشته نهی

پیش رخ زنده کنش، کشته و افکنده شدم

گفت که تو شمع شدی! قبله این جمع شدی

 جمع نیم، شمع نیم، دود پراکنده شدم

گفت که شیخی و سری! پیش رو و راهبری

 شیخ نیم، پیش نیم، امر تو را بنده شدم


گفت که با بال و پری! من پر و بالت ندهم

 در هوس بال و پرش بی پر و پرکنده شدم

صورت جان وقت سحر لاف همی زد ز بطر

بنده و خربنده بدم، شاه و خداونده شدم

شکر کند چرخ فلک از ملک و ملک و ملک

 کز کرم و بخشش او روشن بخشنده شدم

مرده بدم، زنده شدم

                      گریه بدم، خنده شدم

 دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

مرده بدم، زنده شدم

 گریه بدم، خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 0:15 | لینک  |