و مگر نه اینکه ، "شهید قلب تپنده تاریخ است"
هنوز دشمنان تو ، همان چهره های همیشگی تاریخ اند
همان "خداوندان زر و زور و تزویر"
...که متعصبان را به بیراهه کشیده اند
و دین داران را به بند
و دین فروشان را دکّان های تازه بخشیده اند
و فرق سلسله عدالت خواهان را ، هر لحظه ، در محراب عدالت شکافته اند
هنوز جنگ نابرابر انسان ، "آن خداگونه در تبعید" در راه انسانیت ، آن گمشده "خدا ، عشق و آزادی" ،
که بر دوش یکایکشان سنگینی میکند ادامه دارد
معلم بزرگ
چشم های خود چگونه شستی ، چگونه جور دیگر دیدی ؟
"علی را تنها" !
"فاطمه را فاطمه" !
"حسین را وارث آدم" !... ادامه ...
برادرانت را در چاههای رسوب گرفته تاریخ !
"انسان را خداگونه ای در تبعید" !
"کویر" را محلی برای فهمیدن ، جایی که "آواز پر جبرئیل هنوز در آن به گوش میرسد" !
و " سلام پایان نماز را ، آغاز یک دیدار" !
و قلم را "توتم" ، که هنوز خون از حلقوم سیاهش بر سپیدای کاغذ میچکد !
"آری چنین بود برادر" !
بعد از تو انسانهایی چون من بر سینه تاریخ نشسته اند ، که حتی در برابر خود نیز هیچ مسئولیتی ندارند
چه رسد به آنکه رسالتی چون رسالت تو بر دوششان سنگینی کند !
و مگر نه اینکه ، "شهید قلب تپنده تاریخ است"
نمیدانم بسان کدام گلادیاتور و کدام اسطوره جنگیده ای که حتی حریفانت ، امروز نمیتوانند و هراس دارند در میدان مبارزه با تو وارد
شوند
امروز دشمنانت ، حتی دشمنانت ، و باور کن که حتی دشمنانت ، خود را متصل به تو میدانند و از تو مینویسند
و از تو مینویسند ، و از تو یاد میکنند
و امروز دشمنانت ، حتی دشمنانت ، و باور کن که حتی دشمنانت ، نیز ، ادعای رفاقت با تورا دارند
دوستی میگفت ، وقتی تو در پشت تریبون حسینیه ارشاد می ایستادی
گویی ارتشی بزرگ در برابر تمام امپراطوری های شرق و غرب و در برابر تمام امپراطوری های زر و زور و تزویر ،
و تمام کسانی که "ردای دین را برای ساختن بزرگترین فجایع تاریخ به تن کرده اند" ، ایستاده است .
"پرده ای از اشک جلوی چشمانم را گرفته است" ، نمیدانم چه باید گفت از بزرگمردی که چگونه زندگی کردن را آموخت
و چگونه مردن را خود انتخاب کرد .
و ثابت کرد که بودن یا نبودن مساله نیست ، مساله چگونه بودن و چگونه مردن است !
و مگر نه اینکه ، "شهید قلب تپنده تاریخ است"
-------
به مناسبت سالروز شهادت معلم شهید دکتر علی شریعتی
جلیل ترکمن
30/03/1389
-------
تمامی جملات داخل گیومه ، بر گرفته از جملات و یا اسامی کتاب ها و مقالات خود استاد هستند .
امسال سر سفره هفت سين جاش خالي بود. همه چيز در يك روز و يك لحظه. ففط مادر مي دونه كه از خونه رفت بيرون با دوستاش و ديگه برنگشت و كسي جوابي نداد.
فقط مي دونه عصباني بود. دلخور بود. عصباني اش كرده بودند. دلخورش كرده بودند. روز قبلش. تو اون هفته.
رفت. اون روز با دوستاش رفت و دوستاش بدون اون برگشتند.
آخرين بايد تو خيابون ديده شد. يا جلو يه مسجد كه ديگه مسجد نبود و نشد.
آخرين بار. و ... . و بغضي موند تو گلوي همه و كسي نتونست حرف دلش را بزنه و بگه كه چرا.

امروز نمي دونم چرا دو تا فيلمي كه گذري از دو شبكه تلويزيون ديدم برام به نوعي خاص بود. تو هر دو آدم كشي تا دلت بخواد وجود داشت ولي يه مدل ديگه.
مي شه گفت آدم كشي خيلي خيلي عادي بود توش. فرق داشت با بقيه فيلم هاي جنايي. آدم كشي اشون در حد اين بود كه تو ايران با ماشين سهوا بري تو طرح زوج و فرد ترافيك و بگي ببخشيد.
حس جالبي نداشتم. با اين كه فيلم هاش به نظر خوب بود. لااقل فيلم آقاي بروكس كه خوب بود.

اما يه سري ديالوگ هاي آخر فيلم بود كه شايد بد نباشه بهش فكر كنيم :
"... وقتي از جنگ ويتنام برگردي و عادت كرده باشي به خون ريختن، دچار يك بيماري رواني هستي. و فقط آدم كشي ضربان قلبت را افزايش مي ده و باعث مي شه آروم بشي. و اين بيماري است كه خيلي ها در اين كشور بهش مبتلا هستند ..."
"... ببين من از اين كار لذت نمي برم. بلكه بهش اعتياد دارم. مي خواستم ديگه آدم نكشم كه تو اومدي. براي همين امشب مهموني تو ه. پس تو انتخاب كن كيو بكشيم..."
"... مي دوني. انتخاب كسي كه بكشي تا حدي شبيه انتخاب همسره. ممكنه خيلي ها را ببيني كه به نظر مناسب بيان. ولي يكي هست كه ضربان قلبت را به تپش مي اندازه. راننده ي اون كاديلاك ضربان قلب منو به تپش ننداخت ..."
60
جام جهاني كره و ژاپن (۲۰۰۲) تو امتحان هام بود. ايران نرفته بود. مثل هميشه پي گير اسپانيا بودم.
جام جهاني آلمان، سرباز بودم. بازي ايران-مكزيك را تو ميدون تير تلو تهران تو مسجد دسته جمعي همراه
شايد ۱۰۰۰ تا سرباز ديديم و ... . بازي ايران-پرتغال را نصفه نيمه بعد از برگشتن از پادگان ۰۱ تهران. فينال را تو پادگان مراتو اصفهان تو آسايشگاه با چراغ خاموش و صداي كم.
اين جام جهاني هم سربازم. ايران هم نيست. اگر هم بود حس خاصي ندارشتم يا لااقل مثل گذشته حس نداشتم. بگذريم كه عرق ملي را از ما چه كساني گرفتند. اگر بخوام حسي داشته باشم باز هم پي گير اسپانيا هستم. مي تونه قهرمان بشه.
در واقع اسپانيا همه چيز براي قهرمان شدن را داره.
خيلي در جريان نيستم. فقط مي دونم گروه E گروه سختي ه گروه مرگ (G) بدتر از اون. و اين كه اگر واقعا دروگبا مصدوم باشه و دو بازي اول اين گروه را از دست بده يعني يكي از جذابيت هاي جام جهاني حذف شده. كلا مصدوم ها زيادند جوري كه شايد بتونند جدا يه تيم بدهند.
هر سال من پي گير اسپانيا بودم و جواد هم ايتاليا. امسال هم اگر حسش باشه كه فكر كنم براي اون بيشتر ه، اولين باره كه دور از هم بايد حس داشته باشيم.
اين برنامه excel هم چيز جالبيه
بعضي ها دچار بحرانند. بحران روابط اجتماعي و بحران عواطف و احساسات. اين افراد اگر دچار بحران شخصيت هم بشوند ديگر مي شوند انسان هاي خطرناكي كه براي جبران بحران هويتشان بي اختيار و ناخودآگاه و گاهي خودآگاه و موزي وار بحران ساز مي شوند.
چون اصولا اگر بحران سازي نكنند هويتي ندارند. و اين بي هويتي اشان آن ها را متوجه بحران هويتشان كه ريشه در بحران هاي ديگر دارد مي كند. براي فرار از بحران شخصيت بايد تلاش كنند. براي فرار از بحران عواطف جو آلوده مي كنند. براي فرار از بحران روابط اجتماعي جلب توجه مي كنند و براي فرار از بحران هويت به انكار همه ي بحران سازي خود به طرز وقيحانه اي مي پردازند. حتي به قيمت محكوم كردن ديگران به وقاحت و بحران سازي.
دسته هاي مختلفي دارند اما در بهترين و حرفه اي ترين حالت هم در حد خاله خانباجي هاي خاله زنك چيپ هستند و حقير كه يك جمعي بايد به ساز آن ها برقصند بلكه بحران هويت و شخصيت اشان اذيتشان نكند يا مطرود جمع شوند و تركش هاي ناشي از بحران عواطف آن ها تحمل گردد.
در حالت سنتي سعي مي كنند در هر جمع بي ربطي حاضر باشند و اظهار فضل نداشته بكنند و از هر موضوعي كه بهشان ربطي ندارد خبري داشته باشند و به هر عنوان و بهانه اي ديگران را هم در اطلاعات بي ارزش خودشون كه گاهي ارزش آن ها به راز گونه بودنشان هست شريك قرار دهند تا بلكه بحران عواطف خود را با برقراري ارتباط كلامي برطرف كنند و بحران روابط اجتماعي خود را با اين واقعيت كاذب كه "من هم مي دانم و خبر دارم ..." و بحران هويت خود را با تقليد اداي آدم هاي ريش سفيد كه صلاح ديگران را مي خواهند پاسخ دهند. دست آخر اگر هم گندي زده شد با انكار و مظلوم نمايي و چهره ي حق به جانب و يا ژست يك قرباني، بحران شخصيت را پاسخ مي دهند. وقتي كه به آن ها اعتراضي بشود نقش يك قرباني جو هاي خاله زنك را بازي مي كنند و نقش يك مشكل گشا كه مي خواهد جو را از وجود اين عناصر پاك كند و يا نقش يك انسان منطقي كه برايش مهم نيست كه قرباني شده و از خدا و روزگار و زمان و سرنوشت و قضاوت تاريخ مايه مي گذارد كه "يك روزي حقيقت معلوم مي شود كه من ...". اما موقتي است و نمي تواند زياد نقش بازي كند. چون اصولا جمع اطراف اين افراد اون قدر بي كار نيست كه بخواهد به آن ها و تخريب آن ها بپردازد پس بيكاري اذيتشان مي كند.
در حالت مدرن هم بيشتر اينترنتي شده. براي جبران بحران هويت وبلاگ بزنند. در سايت ها خود را به نمايش بگذارند. نگاه كنند كه چه حرفي در جمعي كه در آن قصد جبران بحران روابط خود را دارند ممكن است خريدار داشته باشد آن را بزنند. حتي اگر ۱۸۰درجه تفاوت داشته باشد با حرف قبلي اشان. مدام دغدغه داشته باشند كه به وبلاگشان و پيجشان سر بزني و كامنت بگذاري و خوانده شوند. غير اين باشد يا حس حسادت مي گيرند يا افسردگي يا به روش هاي غير مجازي كه بيشتر در نوع سنتي هست رجوع مي كنند. تمام روش هاي سنتي را تا جايي كه امكان دارد در عالم مجازي با رعايت برخي جوانب كه آن هم به خاطر امنيت خودشان است فقط، پي گيري مي كنند. اين وسط تا وبلاگ هست براي جبران بحران هويت است. تا خوانده شود براي جبران بحران شخصيت است. و اگر روزي به اين افراد شكايتي شود بابت اين بحران سازي هاشان، آن وقت پاك كردن وبلاگ و ترك فضاي مجازي هم روشي است براي خودنمايي هرچه بيشتر و جبران بحران عواطف و بحران كمبود توجه. و چون اين بازي ها چه در روش هاي سنتي چه مدرن خريداري ندارد پاك شدن وبلاگ و ننوشتن و ترك كردن هم موقتي است و بعد از باز گشايي وبلاگ جديد در بوق و كرنا مي كنند كه من برگشتم و به شكلي متفاوت. حكايت آدم هايي كه بارها وبلاگ خود را براي هميشه تعطيل كرده و بعد از دو سه هفته نهايت باز كرده اند. حكايت آدم هايي كه بارها وقتي اعتراضي بهشان شده حتي در حد يك بحث ساده ي معمول، كولي وار گفته اند "... چشم. خفه مي شم. ديگه نمي نويسم. اگر مشكلتان منم ... تمام." و اين وسط يك عده جدي مي گيرند و سعي مي كنند به اين بحران زده ها كمك كنند كه عادي باشند و يك عده كه خودمم جزء آن ها هستم مي دانند اين ها ادا اصولي بيش نيست و بيش از چند روزي دوام ندارد و صرفا براي ايجاد يك شوك در اطرافيان براي جبران بحران كمبود توجه فرد است. شوكي كه شايد فقط چند بار جواب بدهد و از جايي به بعد حالت تهوع نثار مخاطب مي كند.
اين افراد همه را از زاويه ديد خودشان مي بينند. هر بحراني را كه در دل خودشان دارند، تصور مي كنند بقيه هم دارند. اگر به كسي حسي دارند، به كسي سوء ظني دارند، روي مساله اي حساسند، و هر چيزي كه ذهن خودشان را مشغول كرده، تصور مي كنند ديگران نيز خيانت وار در درد آن ها مشتركند و انكار مي كنند. به معناي واقعي حكايت ضرب المثل "كافر همه را به كيش خويش پندارد" هستند. مي خواهند به هر قيمتي از كار بقيه سر در بياورند.
ثبات ندارند. چون راز ديگران براي اشان بي ارزش هست، راز خودشان هم براي اشان بي ارزش هست و در نظر افراد ساده جلوه مي كنند.
البته يك نوع موزي از اين نوع انسان ها هم هستند كه فقط راز ديگران براي اشان بي ارزش است. اين افراد امر شنيع خاله زنك بازي را غير مستقيم انجام مي دهند. با ژست يك انسان منطقي و بزرگ منش كه به هيچ عنوان طرف هيچ حرف و حديث و خاله خانباجي بازي اي نمي رود و شخصيت خود را بالاتر از اين مي داند. براي اين افراد خاله زنك بازي بيشتر به يك تفريح معمول كنترل شده تبديل شده. در حالي كه براي گروه قبلي به يك نياز سركش.
گروه دوم هيچ گاه دم لاي تله نمي دهند و در اطراف خود هوادار و هواخواه كه بعضا افرادي هستند كه از خاله زنك بازي آن ها به نان و نوايي رسيده اند دارند. تنها نيستند. حتي اگر محكوم شوند كم نمي آورند. در نهايت سكوت مي كنند و ژست انسان هاي منطقي اي را مي گيرند كه در مقابل قضاوت نادرست ديگران صبور هستند و بزرگوارانه مي بخشند حتي اگر به خاطر گناه ناكرده بخشيده نشوند. چون براي اشان بيشتر حالت تفريح دارد، اسير خاله زنك بازي خود نيستند. تفنني فعاليت مي كنند. خلاصه اين كه گويي همه در اشتباهند. تا جايي كه كلا بي خيال قضاوت در موردش مي شوي. اصراري ندارند رفتار اجتماعي داشته باشند. كلا به هيچ چيزي اصراري ندارند. شعار اين دسته اين است "من به اين بچه بازي هاي ديگران كاري ندارم. بزرگ باشيد خواهشا ...". اما مساله اينه كه هر بچه اي تو زندگي خاله بازي كردن را بلده و نقش آدم بزرگ ها را در سن كودكي خوب بازي كرده. پس بازي كردن به جاي سن خودش كار سختي نيست.
گروه اول ناشي اند. از همين ناشي بودن هم براي ابزار مظلوميت استفاده مي كنند. گويا جماعتي بي كارند كه عليه اين افراد جو سازي و پرونده سازي كنند. كم مي آورند و ترك زمين مي كنند. براي مدت كمي آف مي شوند و اداي انسان هاي گوشه گير كه به هيچ چيز و هيچ كس وابسته نيست را در مي آورند. اما خب امر خاله زنك بازي براي آن ها تفريح نيست. نياز است. و بايد درمان شوند. اين دسته يك خاصيت جالب دارند. هيچ وقت و هيچ حال تو را از خودشون بي خبر نمي گذارند. چون نياز دارند كه تو چشم باشند. در ظاهر رفتار اجتماعي دارند چون نمي توانند بدون ارتباط با ديگران ادامه بدهند. به همين دليل هم ديگران سعي مي كنند مراعاتشان را بكنند. چون كسي دلش نمي آيد فردي را از روابط اجتماعي منع كند. شعار هميشگي اين دسته اين است "من عوض شدم. ديگه آدم قبلي نيستم ..." اما حكايت عوض شدن آن ها حكايت عوض شدن سلول هاي پوست دست انسان ه كه هر روز تماما مي ريزند و سلول هاي جديد جاي آن ها را مي گيرند. از سلول هاي قبلي خبري نيست. مي تواني بگويي پوست و جسم كلا عوض شده. ولي باز هم بدن مال همون آدمه و آدم هم همون آدم و شخصيتش هم همون شخصيت.
اين افراد (از هر دو دسته) مدام در حال گند زدن به زندگي خصوصي ديگران هستند. خواسته و ناخواسته. درحالي كه خودشان درجا مي زنند و توقع دارند بر خر مراد سوار باشند. لطماتي كه به ديگران وارد مي كنند اكثرا جبران ناپذيره. اكثرا در حد از هم پاشيده شدن يك زندگي يا يك رابطه ي دوستانه براي هميشه يا شكل گيري نادرست يك زندگي و رابطه به روش غلط ه. امكان نداره اين افراد به كسي لطمه اي وارد نكنند. و در اكثر موارد امكان نداره بشه لطمه اي كه اين افراد وارد كرده اند را جبران كرد. در كل شايد مخرب تر از اين افراد جايي نديده باشم.
دسته دوم با خواندن اين مطلب پوزخندي مي زنند و همان روشي را در پيش مي گيرند كه گفتم وقتي محكومشان مي كني انجام مي دهند. دسته اول هم با خواندن اين مطلب بحران زده مي شوند و همان كاري را مي كنند كه گفتم وقتي محكومشان مي كني كولي وار انجام مي دهند.
هر دو دسته مدام در حال محكوم كردن ديگران به خصوصيات خاص خودشان هستند و دست پيش مي گيرند كه پس نيفتند. در عالم شوخي هم خصوصيات خودشان را كه شايد ضعف هم نباشد به ديگران نسبت مي دهند تا كمتر در جمع احساس تنهايي كنند. رفتارهاي بچه گانه اشون بيش از هر چيزي روي اعصاب افراده و مخل آسايش.
اگر راه درماني براي اين افراد بلد بودم سكوت را نمي شكستم و اينجا اينطور نمي نوشتم. اين بيماري به سن ربطي ندارد و در افراد كوچكتر و بزرگتر از خودم ديده ام. به جنسيت هم ربطي ندارد و اتفاقا در پسرها كمتر از دخترها نديده ام. اين ها را هم كه نوشتم حاصل هيچ گونه مطالعاتي نيست. حاصل مشاهدات ه.
در كل تنها راه جبران لطماتي كه اين افراد به زندگي ديگران مي زنند به ذهنم مي رسه صبر كردن ه و گذر زمان. البته اين افراد هميشه هستند و هميشه فعالند. و هميشه نمي شه لطمات را جبران كرد.
و در نهايت اگر اين متن به كسي برخورد و به خودش گرفت مواظب دهانش باشه كه روزي خرد نشه. خوبه كه به همين قدر راضي باشه.
پ.ن : اين كه كدوم كامنت را تاييد كنم يا نه به كامنت دهنده ربط داره و كامنتش و فقط فقط اين كه خوشم بياد يا نه. و هر طور مايل بودم مختارم جواب بدم اگر دلم خواست.
ثبت نام جمعیت دانشجویی مردمی امام علی و مقام مشورتی سازمان ملل و همچنین ایجاد اولین کمپین مولا علی در لوس آنجلس را به همه دوستداران واقعی آن حضرت و دوستان در جمعیت تبریک می گویيم
لینک ذیل، خبری است از وب سایت رسمی سازمان ملل متحد در رابطه با اعطای مقام مشورتی سازمان ملل متحد به دو سازمان غیر دولتی ((NGO درتاریخ 27 می 2010 ؛ که یکی از این دو NGO، جمعیت امام علی (ع) با نام "Imam Ali’s Popular Students Relief Society" می باشد:
http://www.un. org/News/ Press/docs/ 2010/ecosoc6422. doc.htm
این موفقیت رو به همه تبریک عرض می کنيم. به امید تحقق همه آرزوهای زیبایمان برای داشتن ایرانی آباد و آزاد...
دانشگاه علامه (خ شريعتي)، دانشكده علوم اجتماعي، سالن ارشاد
يك شنبه، ۹/۳/۸۹ ، ساعت ۱۵الي ۱۸
***
اين صفحه از ويكي پديا قابل تامله. و اين كه ديگه نشد صفحاتي كه در مورد شارمين مطلب داشت را پيدا كنم. قبلا در همين سايت مطالب جامعي بود. البته عجيب نيست.
آقا محمد خوش به حالت كه نيستي كه ببيني كه ...

به نظرم اون دنيا درياي مديترانه از ما ايران شكايت مي كنه ...
هر وقت سرعت اينترنت كم مي شه مي گن يه كابلي را كوسه تو درياي مديترانه گاز زده! كل اينترنت از آمريكا با يه دونه سيم اونم از زير اين درياي هميشه بي زبون وصله به كل آسيا !
گرد و غبار هم كه انداختند گردن يه جبهه هواي غباري از مديترانه !
لابد پس فردا زلزله هم تقصير سواحل مديترانه است !
...
همينجوري
